تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر وبلاگ زیبا
بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 05:40 ب.ظ
http://s1.picofile.com/file/6335184104/love_kiss_ba2inam_kabotar_aroos_tanha_sher_paeiz_go_2_.jpg




نهایتی ندارد این شبان تلخ انتظار

كسی مرا نمی برد به آشیانه ی بهار



همیشه از تو در دلم سرود تازه ای به پاست

ترانه ای به نام عشق. . . و غصه های بیشمار



همیشه چشمهای من پر از غمِ جدائی اند

گلایه موج می زند در این نگاه ِ بیقرار



برای چشمهای من كسی بهانه ای نیافت

دو چشمِ بی بهانه ام. . . دو ابر خیسِ غصه دار



برای تو. . . برای تو همیشه غرقِ قصه ام

تمام قصه های من نشانه اند و یادگار



میان قصه ها دلم همیشه شكوه می كند:

نهایتی ندارد این شبان تلخ انتظار!
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 08:24 ق.ظ
در گرداب ثانیه ها

که دلتنگ بانو نشسته بودم

چشمها را از باران اشک پر می کردم

اما باران نیامده تمام می شد

در چمپاته پا ها در گیر بودم

تا دلتنگی بانو را

بر سنگ احساس بکوبم

کلامی بر دل جاری کردم

تا چشمان خیس خود را

با رمز عشق بشویم

تک واوه ی عشق که بر زبانم جاری شد

آرزو کردم تا بانو آن را

عاشقانه بنامد





نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 01:20 ب.ظ

گفته بودم تا ابد درگیر رویای تو أم

فاصله سنگی شد و رویای تو در هم شكست

خواستم تا انتهای دل وفاداری كنم

سایه ای چشم مرا بر روی دیدار تو بست




خواستم عاشق ترین باشم ولی این فاصله

ذره ذره جوهر احساس من را می مكید

ابر تردیدی كه در بام دلم كاشانه داشت

قطره قطره روی باورهای نابم می چكید




گفته بودم عشق تو یعنی تمام زندگی

باورم گم شد ولی در لحظه های بی كسی

مشق عشق هر شبم تكرار یك تردید شد

عالمی گلایه كه پس كی به دادم می رسی ؟




گفته بودم تا ابد شاعرترین هستم ولی

واژه های شعر من این روزها بیگانه اند

هرچه من می سازم از دنیای خوب ِ خاطره

در میان غربت ِ اكنون ِ من ویرانه اند




خواستم شیرین ترین باشم برای چشم تو

زهر تلخ واژه ام اما تو را از من ربود

در دلم یك آسمان شعر تمنا خانه داشت

بر لبانم ناشناسی داغ رفتن را سرود




خواستم تا زائر چشمان تو باشم ولی

در میان بغض سنگین حقارت گم شدم

فرق من با دیگران در نابیِ احساس بود

عاقبت من هم ولی همرنگ این مردم شدم




فرق من با دیگران در باور روح تو بود

زیر پاهای غرورم روح تو اما شكست

من نبودم ، دست ناآرام این تقدیر بود

آنكه رشته های مهرِ بینِ ما را می گسست !
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 01:15 ب.ظ

آنروز تو از پلکان ترانه پایین آمدی !

با کلید سل در دستانت . . .

و عبایی از جنس مخملی ترین حنجره های دنیا بر دوش !

در ِ ترانه خانه را گشودی

و مرا به میهمانی آیینه و آواز بردی !



* * *


مدتی ست تنها صدایی که این حوالی

خاطرات را رج می زند

صدای برخورد انگشتانم با کلید های سیاه و سپید اندوه است !

سمفونی سکوت !

در انزوای فراموش شده ی شب های بی آواز !



* * *


نهمین ترانه !

نهمین ترانه ی بی تو !

گوش کن !

یک گام بالاتر از غصه ی تمام قناری های اسیر . . .

گوشه ایست از دستگاه تنهایی . . .



* * *


باز کلمات را بیهوده به حرف گرفته ام !

دیگر تو نگو که هذیان می گویم

قول می دهم

دست از سر ترانه بردارم !

تو دلواپس نباش . . .

این روزها

سیم پاره کرده ام فقط!
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 08:10 ق.ظ
http://s1.picofile.com/file/6345900400/LOVE_nice_ba2inam_best_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9_pic_9_.jpg

برای دیدن پنهان


و رسیدن به آسمان آبی عشق

روزها ، ماهها و سال ها دویدم

زمستان را به دست بهار سپردم

و تابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم

اما لحظه ی دیدار کجاست؟

از نسیم پاییز شنیده ام

آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد

و خورشید هرگز غروب نکند

تو را خواهم دید

از آسمان شنیده ام

که اگر روزی هرگز تاریک نشود

و ماه و مهر دست در دست هم

در دلش جای گرفته باشند

تو را خواهم دید

و از باران شنیده ام

آنگاه که هرگز لبی تشنه نماند

تو می آیی

و تو خواهی آمد

آنگاه که تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود

و قلبم با یادت بتپد

تو را خواهم دید...
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 07:00 ب.ظ

تو ای سکوت شیشه ای در این شب همیشگی

به داد این دلم برس که سوت و کور مانده است

برای قطره ای غزل تمامی وجود من

پی ِ سیاهی قلم ، دل مرا کشانده است




تو ای نماز آخرم مرا به انتها ببر

که اوج افتخار من ز سجده باز می دمد

طلوع اولین من به الفتی نظاره کن

که در حضور سبز تو گل نیاز می دمد




تو ای صلابت سخن زبان این ترانه را

بکش به دام واوه ها که عاشقانه گل کند

من و سکوت و ثانیه , تو و طلوع و قافیه

برای گریه کردنم مرا بهانه گل کند
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 08:03 ب.ظ

چو گل در دست بیداد تو پر پر شد نگاه من

چنان کاندر سرای سینه ره گم کرد آه من

پلنگ خشمگینی دید این آهوی صحرا گرد

چه زود از نیمه ره برگشت سرگردان نگاه من

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

چو با کولی خوشبخت می آیی به راه من

تو با او رفتی و رفت آنچه با من نور و شادی بود

کنون من در پناه باده ام، غم در پناه من

درون  سینه عمری آتش عشق تو پروردم

ولی هرگز ندیدم ذره ای مهر از تو ماه من

هنوز دوست می دارم چو شبنم بوسۀ گل را

نگاه دردناک و آرزومندم گواه من

نمی دانی، نمی دانی، چه مشتاق و چه محرومم

نمی دانم ، نمی دانم، چه بود آخر گناه من

مهدی اخوان ثالث

برگرفته از وبلاگ خلوت دل

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 08:01 ب.ظ

دچار باید بود

وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد .

و عشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که

-        غرق ابهامند.

-        نه،

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر .

همیشه عاشق تنهاست .

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.

و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.

و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را

به آب می بخشند.

و خوب می دانند

که هیچ ماهی هرگز

هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.


سهراب سپهری


برگرفته از وبلاگ خلوت دل
 

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 02:30 ق.ظ

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبی است
خواب گل مهتابی است

ای نهایت در تو، ابدیت در تو
ای همیشه با من، تا همیشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است 
فصلها بی معنی، آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را 
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

ای همیشه آبی ای همیشه دریا
ای تمام خورشید ای همیشه گرما
سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را
ای همیشه روشن، بازکن چشم به من


اردلان سرافراز


برگرفته از وبلاگ خلوت دل 

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 02:28 ق.ظ
تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب 

 بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب 

تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه 

چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب 

 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من 

 كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب 

مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست 

 چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب 

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو 

 كه این یخ كرده را از بیكسی ها می كنم هرشب 

 تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب 

 حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب 

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

 چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب 

كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب

محمدعلی بهمنی

برگرفته از وبلاگ خلوت دل 
تعداد کل صفحات : 18 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :