تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر نیلوفر

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :تینا
تاریخ: جمعه 1392/08/3 02:16 ق.ظ
تولدهای نویسندگان
 نیلوفر عزیزم سالروز شکفتنت مبارک

 
جشن تولد تو جشن تموم خوبیاست

 
قابل شمارو نداره

 
نیلوفر جان تولدت مبارک امیدوارم
همیشه خوب و خوش و سلامت باشی
از طرف همه ی بچه های باتواینم....

نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1392/05/21 06:41 ب.ظ
http://s4.picofile.com/file/7890297632/2_04784720_24917_800.jpg

میدونی ...

اگه دلت یه جا گیر کنه ... تمام زندگیت نخ کش میشه !!!



موضوع: دل نــوشته،
کلمات کلیدی :نیلوفر ،
نویسنده :تینا
تاریخ: چهارشنبه 1391/11/18 09:41 ق.ظ
بچه ها جمع شید بازم تولد داریم

بله تولد نیلوفر جونه

حالا شمعها رو فووووووووووت کن

http://ups.night-skin.com/

برای شرکت در  جشن به ادامه مطلب مراجعه کنید
تاریخ: یکشنبه 1390/10/4 06:25 ب.ظ

گریز ستاره از اذهان شب
وحی دیگری‌ست
که از تناسخ دریا
بشارتم می‌دهد.


شاعرترین خاموش این خانه
منم
که از اعتراض واژه
در معانی مرگ،
خبر از خوابِ پروانه
آورده‌ام.
دریغا
دردی در این دوایر دیوانه دیده‌ام
چنین
که به گیسوی گریه می‌پیچم.
باری
مگرم که در گشودنِ این راز
آوازی از طراز آینه خیزد
ورنه شکستن این سنگ را
مجال باور نیست.


باشید
که در توشه‌ی باد
صدای بیشه‌ای خواهید شنید
با پروانه‌هاش، خاموشی‌هاش، خواب‌هاش:
نیمی شهود جادو
نیمی پَرِ عقاب


علی صالحی         

نویسنده :نیــلوفــر
تاریخ: شنبه 1390/03/21 09:33 ق.ظ
نفسم تنگ شده

نمیدانم هوا گرم است یا تنگ دلت است این نفس

niloofar
نویسنده :شیــــدا❀
تاریخ: سه شنبه 1389/12/10 07:51 ب.ظ
http://sites.google.com/site/anim4amin/Home/N_F_J_1.jpg

از مرز خوابم می گذشتم
سایه تاریک یک نیلوفر
 روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
در پس درهای شیشه ای رویاها
در مرداب بی ته ایینه ها
 هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م
یک نیلوفر روییده بود
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم
بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد
کدامین باد بی پروا
 دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
نیلوفر رویید
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید
من به رویا بودم
سیلاب بیداری رسید
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود
 در رگهایش من بودم که می دویدم
هستی اش درمن ریشه داشت
 همه من بود
کدامین باد بی پروا
 دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟


                                                                                          **سهراب سپهری**

نویسنده :جــلال
تاریخ: جمعه 1389/11/29 10:42 ب.ظ

و بعد از رفتنت ...

شبی از پشت یک تنهای ینمناک و بارانی تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا ازبین گلهایی که در تنهاییام رویی با حسرت جدا کردم

تو در پاسخ آبی ترین مج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرکردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تورا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ وغمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید واکردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا  ، شاید خطا کردم

تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ؟ تاکی؟ برای چه؟

ولی رفتی و بعداز رفتنت باران چه معصومانه می بارید و

بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستر یگم شد

گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بالهایش غرق دذر اندوه غربت شد

و بع از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

 من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد که من بی تو هزاران ابر در لحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد وکسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

وبعد از این همه طوفان و وهم وپرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب ان خطا کردم

ون در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

 میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/11/28 01:28 ق.ظ
تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پراز رازی و زیبایی

ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی ، آبی و آرام و بی پایان

ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف

ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها وساکت وسر شار

ومن تنها دراین دنیای دوراز غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم

ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها

ومن هم یک کبوتر تشنه  باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه روئیایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز ازعطر دستانت پراز شوق است دستانم

تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد

ومن خواب ترا می بینم ولبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

ومن مرغی که ازعشقت فقط بی تاب وحیرانم

تو می آیی ومن گل می دهم درسایه چشمت

وبعد ازتو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست ونغمه مهتاب ومرغان سفر کرده

وشاید یک مه کمرنگ ازشعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد

که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم

غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست

ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم

به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم


شاعر:؟
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: چهارشنبه 1389/11/20 08:12 ق.ظ
همچون نیلوفر آبی

  زندگی را به تمامی زندگی کن.

 در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی.

 همچون نیلوفری باش در آب، زندگی در آب، بدون تماس با

آب!


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :شعر زندگی ،نیلوفری ،نیلوفر ،نیلوفرانه ،
تعداد کل صفحات : 2 1 2
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :