تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر نوشته زیبا
بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :نیــلوفــر
تاریخ: سه شنبه 1389/11/19 09:55 ق.ظ
 

من " تنها ترین ضمیر دنیاست

و "او"خوشبخت ترین ضمیر دنیا

چون "تو"را دارد

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: سه شنبه 1389/10/21 10:29 ب.ظ
کسی مرا ندید

ای کاش میدید

چندی است تو را ندیدم

اما تو مرا هر دم می بینی

وای بر من...

به راستی تو کیستی؟؟

در وجودت چه رازی نهفته؟؟!

نشانی ات را به من بده

در هر کوی و برزنی خانه داری...

به راستی تو کیستی؟؟

میخواهم عاشقت بمانم

تو خیال نیستی...

تو همیشه ترین تنهایی

دوستت دارم به پاکی آستان همین تنهایی

تو برای من همان خدایی

ترکم نکن به حرمت همین تنهایی

نوشته ایی از لادن عزیز
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: دوشنبه 1389/10/13 11:34 ق.ظ

هیچوقت زود قضاوت نکن


مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟ 
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟ 
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.  
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ 
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ... 
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟  
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید... نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ... 
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟



نویسنده :سید میلاد
تاریخ: دوشنبه 1389/10/6 09:27 ب.ظ
فصل آخر تنهایی هام واسه مدت کوتاهی گم شد!!
بهم قول دادی پیداش کنی...
چه خوش قول بودی!!
خیلی زود تنهایی ام رو پیدا کردی و دوباره به من بازگردوندیش
تو چشم من نگاه نکن
نگاه تو مال خودت...
اگه دوست داشتی بسپارش به یکی دیگه
ولی این بار مواظب تنهاییش باش!!
ای کاش راجع بهش بدقولی کنی
تنهاییش رو هرگز بهش برنگردونی!!
من رو از نگاه یخ زده ات حذف کن
من عاشق تنهاییم می مونم

نوشته ایی از لادن

سید میلاد:
مرسی دارید لادن خانم...
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: یکشنبه 1389/10/5 10:38 ب.ظ
مدتی می روم
ولی همین جا هستم
با تنهایی کنار خواهم آمد
خیلی زود بازمی گردم
چند روزی است خود را گم کرده ام
می روم تا پیدا شوم...
و این بار از آن توام
از آن تویی که به باورم رساندی... حتی در این تنهایی
فقط به دعای چشمانت نیازمندم
مرا از بدرقه نگاهت بی بهره نساز
من به با تو بودن در این لحظات دلشوره می اندیشم
انتظاری تا بازگشتم نمانده

نوشته ایی از لادن


سید میلاد:
مرسی از لادن جان که این نوشته رو تقدیم به با تو... اینم کردند...

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: یکشنبه 1389/10/5 07:30 ب.ظ
سرمای سخت زمستان
با حرارت نگاهت، دستانم را گرم کرد
کاش آن دو چشم تا ابد برایم می ماند
سرمای زمستان را به گرمی چشمانت ترجیح می دهم
تا شاید نگاهت کمی بلرزد!!
افسوس که نگاهت را با خودت به سویی بردی
که اثری از من تنها نبود
چشمانت مال خودت
نگاهت هم مال دیگری
ولی بدان
سرمای زمستان به حرمت لحظه های تنهایی ام
فروکش خواهد کرد
تا وجودم گرم بماند


نوشته ایی از لادن
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 12:06 ق.ظ
چه فرقی دارد کجا می روم
فقط به با تو بودن می اندیشم
شاید لحظه ای تفکر به آن روزها
مجالی برای ماندنم باشد
به شرط آنکه از خستگی و دلتنگی
در این تاریکی شب اثری نماند
حتی به حرمت لحظه های بی تو...

تقدیم به با تو... اینم




نوشته ایی از لادن عزیز





نویسنده :بــاران
تاریخ: سه شنبه 1389/09/30 09:42 ب.ظ

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که ای احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق موند

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی

که از این زندگی خستم

کنارت، اونقدر آرومم،که از مرگ هم نمیترسم

تنم سرده ولی انگار ،تو دستای تو آتیشه

خودت پلکامو میبندی

و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق موند

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه



موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :نوازش ،ابی ،اشعار ابی ،آلبوم ای ،آلبوم ابی ،متن ترانه های ابی ،تصویری عاشقانه با شعری زیبا ،شعر زیبا ،تصویر زیبا ،دست نوشته های من ،دست نوشته های عاشقانه من ،بهترین دست نوشته های من ،بهترین دست نوشته ها ،دست نوشته های واقعی ،وب نوشت ،روز نوشت ،نوشته عاشقانه ،نوشته زیبا ،مطلب عاشقانه ،مطلب زیبا ،با تو ... اینم ،تصویر ،تصاویر عاشقانه ،تصاویر زیبا ،تصاویری زیبا ،تصویر های زیبا ،تصویر های عاشقانه ،شعری از خودم ،شعر وبلاگ ،شعر اختصاصی ،شعر دراین سکوت تلخ ،شکوت ،تلخ ،شعر های تلخ ،شعر سکوت ،شعر تلخ ،شعر رفتنت را دیدم ،تصاویر غمناک ،تصاویر تنهایی ،تصویر غم ،غم ،دوری ،شاعر تمام شده ،اشعار غمناک ،وبلاگ شعر ،وبلاگ زیبا ،وبلاگ هنری ،وبلاگ ادبی ،2بیتی ،دوبیتی ،مصرع زیبا ،دو بیتی زیبا ،شعری زیبا ،شعر عاشقانه ،اشعار عاشقانه ،می خواهم از تو بگویم ،شعری برای تو ،اشعار زیبا ،برترین اشعار ،اشعار وزین ،اشعار فوق العاده زیبا ،بیت ،مصرع ،شاعر ،شاعران معروف ،اشعار به یاد ماندنی ،متن زیبا ،جمله عاشقانه ،جمله زیبا ،متن عاشقانه ،متن فوق العاده زیبا ،شعری تاثیر گذار ،اشعاری زیبا ،شعــر ،شعـــر ،دل نوشته ،وب نوشته ،دست نوشته ،شعر نو ،شعر نو معاصر ،شعر پاییز ،شعر پاییز 89 ،شعر های زیبا ،وبلاگ غم ،کویر تشنه ،کویر ،شعر کویر ،
نویسنده :آرتـا
تاریخ: سه شنبه 1389/09/30 12:48 ب.ظ
گوش کن جاده صدا می زند از دور تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان کفش به پا کن و  بیا

وبیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

ومزامیر شب اندام تو را

مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کند

پارسایی است که در آنجا تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است. 

                                                                                    << سهراب سپهری>>




نویسنده :سارا
تاریخ: دوشنبه 1389/09/29 02:59 ب.ظ

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش





تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :