تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر میلاد روشن
بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: دوشنبه 1392/12/5 12:18 ب.ظ

 

  به خارپشت درشتی كه توی چشم تو و

  به استخوان ظریفی كه در گلوی من است

  چه اشتراكی وخیمی ست زندگی كردن !

  در این تكامل مضحك كه تا كمر لجن است


  چقدر تن بدهیم از شروع شب با درد

  به خواب های عمیقی كه وقف بختك هاست

  در این كشاكش آدم بزرگ های خشن

  چقدر كودكمان در درونمان تنهاست


  به این نتیجه رسیدم دروغ منطقی است

  هر آنچه می شنوی و هر آنچه می گویی

  چه اشتراك وخیمی ست زندگی كردن!

  چه اتفاق عجیبی ست این زناشویی!


  چقدر درد تو تا مغز استخوان بکشد؟

  به لب رسیده و از سر گذشته صبری كه...

  چقدر نقطه بچینم ادامه ات بدهم؟

  چقدر گریه شوم روی سنگ قبری كه...


  به كوچ می بردم دسته های مرغابی

  كه توی بالشم از هر طرف به پروازند

  برای ترك تو باید به جای دیگر رفت

  چه زخم های زبانی که رو به من باز اند!


  به راه های موازی که از تمام جهات

  تو را نرفته در این انتظار برگشتند

  چه خاک ها که عبورش بلند شد من را

  چه اسب ها که تو را بی سوار برگشتند


  اگرچه آخر هر جاده ناكجا آباد

  اگرچه نقطه ی پایان همیشه مجهول است

  برای رد شدن از این سكون مردابی

  عبور كردن از این برهه آخرین غول است


  برای ترک تو شب را به تخت می بندم

  به خواب می روم از عمق خستگی هایم

  دراز می شوم از ابتدای این خانه

  درست تا لبه ی انتهای دنیایم

  میلاد روشن

موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :اشتراک وخیم/میلاد روشن ،میلاد روشن ،
نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: سه شنبه 1392/08/21 02:10 ق.ظ

    

      تنهایی یک درد مادرزاد لاعلاج است برای خیلی ها!

      باورکنید که بعضی ها تنها به دنیا می آیند و تنها هم می میرند

      و بعد از مرگ هم این تنهایی ادامه دارد

      حتی اگر ساکن شمالی ترین نقطه ی بهشت باشند!

      برای بعضی ها تنهایی نه اینکه قسمتی از زندگی باشد

      که دقیقا خود سرنوشتشان است!

      تشخیص دادن آدم تنها هم به این راحتی ها نیست!

      اینکه دوستت جواب اس ام اس ات را ندهد و احساست را کسی نفهمد و...

      از این دست اتفاقات چیپ و سطحی منظور من نیست!

      من از جهانی حرف می زنم که از ابتدا تا انتهایش یک مسیر انفرادیست!

      یک جهان از هر جهت نا تمام که جایگاه همراهت فقط به این بستگی دارد که

      فانوس را چگونه دستت بگیری و سایه ات در کجا بیفتد...

      من از عشق های نرسیده و خواسته های سرکوب شده

      و زندگی ناکام و بخت خوابیده حرف نمی زنم!

      از مرگ هم حرف نمی زنم!

      از یک اتفاق صحبت می کنم که در زندگی و مرگ منبسط می شود

      و هر دو را در خودش حل می کند...

      ربطی هم به ژست های سیگار به لب با رکابی خیس چسبیده به بدن

      و نگاهی که از پنجره پرت شده بیرون

      در یک عکس سیاه و سفید ندارد!

      به خودکشی در حمام و جنگل و روی تخت خواب هم ندارد!

      ربطی هم به این ندارد که

      مشت مشت قرص خواب هم کفاف چرت چند دقیقه ات را ندهد!

      ربط ندارد به اینکه روی کاغذهای مچاله دراز بکشی

      و ترک های سقف را از بین سرگیجه های پنکه ی سقفی ببینی!

      به هیچ چیزی هیچ ربطی ندارد!

      تنهایی بی ربط ترین ارتباط دنیاست!

      اصلا فرض کن تمام آدمهای دنیا هم عاشقت باشند

      و اصلا تمام حرف هایت را مو به مو با مغز استخوانشان بفهمند

      و هر لحظه ات را هم در میان خیل عاشقانت باشی!

      باز چیزی عوض نمی شود!تنهایی ات سر جایش می ماند...

      من دوستان جالبی دارم که فکر می کنند

      با عشق و دوستی و ازدواج و این طور روابط زیستی

      و مادی محض میشود خود را نجات داد!

      یا دوستان جالب تری که فکر می کنند

      اگر با یک شلیک مغزت را به دیوار بپاشی

      دیگر همه چیز درست می شود!

      یا دوستان خوشحالی که می گویند

      خودت را سرگرم درس و کار و پول و کلا زندگی کنی

      دیگر تنهایی ات هم تمام می شود!

      دوستان خجسته ای هم هستند که

      مرکز مشاوره و مطب روانپزشک معرفی می کنند

      و خیال می کنند با یک نسخه پر از قرص و شربت بی حس کننده

      و چند ساعت باطل الاباطیل و اراجیف شنیدن از گل و بلبل

      می شود به تنهایی پایان داد...

      تا اینجا که من رفته ام و تا اینجا که من می دانم

      تنهایی یک درد مادرزاد لاعلاج است برای خیلی ها!

      باور کنید که بعضی ها تنها به دنیا می آیند و تنها هم می میرند

      و بعد از مرگ هم این تنهایی ادامه دارد

      حتی اگر ساکن شمالی ترین نقطه ی بهشت باشند.

     

      متن مقدمه کتاب سمفونی بادها: فرامرز فرحمهر، از میلاد روشن

نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: جمعه 1392/08/10 01:44 ق.ظ


مگر چشم مجنون به ابر اندر است/که گل رنگ رخسار لیلی گرفت

رابعه بلخی(بنت کعب قزداری)

نیمه ی نخست سده ی چهارم هجری

***
این بانو بی نظیر است!خودش است و دقیقا خودش است!یکیست و دقیقا یکیست!تمام حسرتم این است که چرا انقدر کم از او به ما رسیده است..اما همین چند بیت تاریخ را فتح کرده و شاعرش را تا همیشه مانا!
واقعا دقیق شدن در این هنرمند که نه! خود ِهنر ِمحض از واجبات موکد است برای آنها که فکر می کنند با چاپ نانوایی گونه ی کتابهای سریالی پر از اراجیف و باطل الاباطیل می شود خود را به تاریخ هنر تحمیل کرد...حال آنکه هنر چیز دیگریست و در جای دیگری!

میلاد روشن

بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :