تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر می خواهم از تو بگویم
بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 08:10 ق.ظ
http://s1.picofile.com/file/6345900400/LOVE_nice_ba2inam_best_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9_pic_9_.jpg

برای دیدن پنهان


و رسیدن به آسمان آبی عشق

روزها ، ماهها و سال ها دویدم

زمستان را به دست بهار سپردم

و تابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم

اما لحظه ی دیدار کجاست؟

از نسیم پاییز شنیده ام

آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد

و خورشید هرگز غروب نکند

تو را خواهم دید

از آسمان شنیده ام

که اگر روزی هرگز تاریک نشود

و ماه و مهر دست در دست هم

در دلش جای گرفته باشند

تو را خواهم دید

و از باران شنیده ام

آنگاه که هرگز لبی تشنه نماند

تو می آیی

و تو خواهی آمد

آنگاه که تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود

و قلبم با یادت بتپد

تو را خواهم دید...
نویسنده :سونیا
تاریخ: دوشنبه 1389/11/25 02:37 ب.ظ

 

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئی بی پناه می خندید

 

 شرمناك و پر از نیازی گنگ

با نگاهی كه رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

باید از عشق حاصلی برداشت

سایه ئی روی سایه ئی خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ئی لغزید

بوسه ئی شعله زد میان دو لب

"فروغ فرخزاد"

 

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 08:03 ب.ظ

چو گل در دست بیداد تو پر پر شد نگاه من

چنان کاندر سرای سینه ره گم کرد آه من

پلنگ خشمگینی دید این آهوی صحرا گرد

چه زود از نیمه ره برگشت سرگردان نگاه من

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

چو با کولی خوشبخت می آیی به راه من

تو با او رفتی و رفت آنچه با من نور و شادی بود

کنون من در پناه باده ام، غم در پناه من

درون  سینه عمری آتش عشق تو پروردم

ولی هرگز ندیدم ذره ای مهر از تو ماه من

هنوز دوست می دارم چو شبنم بوسۀ گل را

نگاه دردناک و آرزومندم گواه من

نمی دانی، نمی دانی، چه مشتاق و چه محرومم

نمی دانم ، نمی دانم، چه بود آخر گناه من

مهدی اخوان ثالث

برگرفته از وبلاگ خلوت دل

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 08:01 ب.ظ

دچار باید بود

وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد .

و عشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که

-        غرق ابهامند.

-        نه،

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر .

همیشه عاشق تنهاست .

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.

و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.

و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را

به آب می بخشند.

و خوب می دانند

که هیچ ماهی هرگز

هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.


سهراب سپهری


برگرفته از وبلاگ خلوت دل
 

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: شنبه 1389/11/9 03:16 ق.ظ
قصه ام دیگر زنگار گرفت:
با نفس های شبم پیوندی است.
پرتویی لغزد اگر بر لب او،
گویدم دل : هوس لبخندی است.

خیره چشمانش با من گوید:
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هر که افسرد به جان ، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دل ما؟

خشت می افتد از این دیوار.
رنج بیهوده نگهبانش برد.
دست باید نرود سوی کلنگ،
سیل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناک زمان می گذرد،
رنگ می ریزد از پیکر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه می لرزد باروی سکوت:
غول ها سر به زمین می سایند.
پای در پیش مبادا بنهید،
چشم ها در ره شب می پایند!

تکیه گاهم اگر امشب لرزید،
بایدم دست به دیوار گرفت.
با نفس های شبم پیوندی است:
قصه ام دیگر زنگار گرفت.

سهراب سپهری

برگرفته از وبلاگ خلوت دل

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: دوشنبه 1389/10/6 08:36 ب.ظ

تو را با دیگــــری دیــدم که گرم گفتگــــــــــو بــودی

با او آهستـــه میرفتــی، سراپا محــــــو او بــــودی

صدایت کردمـــــــو بر من، چو بیگانه نگـــــــه کردی

شکستی عهد دیرین را ، گنه کردی! گنــــه کردی!

گناهت را نمی بخشــــم!

گناهت را نمی بخشـــم!

چه شبها را که من تنها، به یاد تو سحـــــــر کردم

چه عمری را که بیهــــــوده به پای تو هـــــدر کردم

تو عمــــــرم را تبه کردی،گنـه کردی،گنــــــه کردی!

گناهت را نمی بخشــــم! گناهت را نمی بخشــــم!

همین بود آن وفــــــــــــــایی را کـــه میگفتــــــی!؟

همین بود آن صفـــــــــــایی را که میگفتـــــــــی!؟

تو که خود اینچنین بودی،چــــرا روزم سیه کردی؟

گنـــه کردی! گنـــه کردی!

گناهت را نمی بخشـــم!گناهت را نمی بخشـــم!

برگرفته از وبلاگ خلوت دل 

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 03:10 ب.ظ


نم نم باران كم است ای آسمان فریاد كن
قامت پیچك خمیده است آسمان بیداد كن

ریشه ها در قعرخاك و سایه ها روی زمین
آسمان این سایه ها را از قفس آزاد كن

دست خورشیدی اگر بر قامت پیچك زدی
شاپركها را فقط با نور ماهت یاد كن

شیشه ی عمر شقایق از دلش محكمتر است
اندكی هم این نصیحت را به گوش باد كن

بغض نیلوفر فقط با گریه ات وا می شود
آسمان همت كن و نیلوفری را شاد كن


فاطمه خراسانی طاهری

برگرفته از وبلاگ خلوت دل
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 03:01 ب.ظ
به من او گفت فردا میرود این جا نمی ماند

                                               و پرسیدم دلم ؟ او گفت : نه تنها نمی ماند

به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را

                                                  و گفت این چشم ها تا ابد زیبا نمی ماند

به او گفتم دل دریاییم قربانی چشمت

                                                   ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند

به او گفتم که کم دارد تو را رویای کم رنگم

                                                   و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی روید

به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست

                                                  ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند

به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت

                                         کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند

و حق با اوست ...عاشق شو همین و هرچه باداباد

                                                    چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند

خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما ...

                                                به من مهلت بده تا بشنوم اینجا نمی ماند !




      

برگرفته از وبلاگ خانم طاهره رضوی
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 02:59 ب.ظ

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل وتبارم چه کنم

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!


حسن حسینی


برگرفته از وبلاگ خلوت دل


نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 02:48 ب.ظ

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !

تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم

چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد ـ

بگوشم از درختان های های گریه می آید

مرا هم گریه میباید ـ

مرا هم گریه میشاید

کلاغی چون میان شاخه های خشک تو فریاد بردارد

بخود گویم کلاغک در عزای باغ عریان تعزیت خوان است

و در سوک بزرگ باغ، گریان است

 

بهنگام غروب تلخ و دلگیرت ـ

که انگشتان خشک نارون را دختر خورشید میبوسد

و باغ زرد را بدرود میگوید ـ

دود در خاطرم یادی سیه چون دود ـ

بیاد آرم که: با « مادر » مرا وقتی وداع جاودانی بود

و همراه نگاه ما ـ

غمین اشک جدائی بود و رنج بوسه بدرود .

 

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !

دل هر گلبنت از سبزه و گلها تهی مانده ـ

و دست بینوای شاخه هایت خالی از برگ است

تنت در پنجه مرگ است

مرا هم برگ و باری نیست


در ادامه مطلب این شعر زیبا رو بخونید

تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :