بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


تاریخ: دوشنبه 1392/08/13 06:46 ب.ظ

شهر پر از عطر دلتنگی است ..

انگار دستی در آسمان یاد حسین پخش می کنند ..

به درونم که رجوع میکنم ..

کهن ترین و شیرین ترین احساسم هنوز در من زنده است ..

این حس تا قیامت اصلا خیال مرگ ندارد ..

شبیه حس غریب دوست داشتن ..

این روزها دلم مال خودم نیست ..

محرم که میاد دل به قصه حسین (ع) میدم ..

تنها غمی هست که خیلی دوسش دارم ..

بغض ها بی اجازه  و عاشقانه راه گلویم را می بندند ..

تمام اشکهایم  را در این ماه حراج میکنم ..

نمیدونم چه حکمتی داره که همه آدمها از خوب وبد

همه با نوای یا حسین همرا میشوند ..

همه از گناه شرم دارند ..

آدمها همه در پی خوب بودن هستند ..

 راز عجیبی است ..

حماسه ای که هر چه قدیمی تر می شود

داغش تازه تر میشود ..

 باران در شهر نمی بارد و هوا گرفته وگریان است ..

انگار ملکوت بغض کرده و فرشته ها اشک می ریزند ..

کربلا تنها قصه ای است که

در اون غرق می شوی نجات پیدا می کنی ..

این روزها را ارزان مفروش ..

امام حسین (ع) صاحب این روزهاست..

عبدالله خسروی


نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: چهارشنبه 1391/07/5 12:02 ق.ظ


   

   حالم خوب است، زندگی ام ساده،

   و شعرهایم قاصدکهایی، که به سمت تو فوت میکنم...

   قصدم بخشیدن و هدفم رها شدن...

   تا دیروز هم حالم خوب نبود

   روحم پر از زخمهایی بود که تو و دیگران به آن زده بودید

   قلبم خون ریزی غم داشت و بدنم کرخت شده بود...

   هیچ امیدی به آینده نداشتم و درون سینه ام چیزی گِرد مانند

   چون گوله ای آتش، در حال گداختن بود، حتی زمانی که آرامتر بودم...

   چهره های شیطانی تو و آنان را... و حرفهای تو...

   به خود میگفتم ما آن بوسه ها را برای ماندن... آن آغوشها جدا شدنی...

   و آن سوالهای بی پاسخ، که داشت دو نیمم میکرد...

   تا آنکه دیروز استادی، نقابی زشت بر صورت من و همکلاسی هایم...

   ...طبل را برداشت و گفت دور هم بچرخید و به صورتکهای هم نگاه...

   و بلند بلند قضاوت کنید...

   ما دور هم چرخیدیم و قضاوت کردیم، بارها و بارها...

   ناگهان به دستمان آینه ای داد و گفت به خود بنگرید...

   بعد نقابها را گرفت و صورتکهای سفید داد، طبل را زد و بازهم دور هم...

   دیگر نمیشد قضاوت کرد، زیرا همه یک دست...

   بعد طبل را قطع کرد و گفت: صورتهایی که الان زیر این صورتکها دارید

   بازهم صورتکهایی ست...  حتی شغلها، موقعیتها و رفتارها...

   و بعضی صورتکهایی زشت تر... و ما هم مشغول قضاوت...

   نه خود آنها، که مثل ما در جان، مشترک...

   ناگهان یاد متنی افتادم که میگفت

   (... چرا دنیای ما پر از دستهایی ست که خسته نمیشوند از نگاه داشتن نقابها...!!!)

   و فهمیدم تو هم نقابی روی چهره ات... و فرسنگها از آرامش...

   زیرا خود را از نقابی به نقابی جدید...

   ناگهان اشکی از چشمانم...

   و دلم برای تو و آن کسانی که آزارم... سوخت!

   و این گونه بود که از زندان خشم، به ملکوت بخشش رسیدم...

    از کتاب نتهای خارج: فرامرز فرحمهر



بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات