تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر مصرع
بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/02/18 01:28 ق.ظ
گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا

و بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد


و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب ،

اندام تورا ،

مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.


سهراب سپهری
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/8 12:39 ق.ظ
http://s1.picofile.com/file/6366957742/love_nice_ba2inam_6_.jpg



در انتظارم بمان...

شیرینیت را برایم نگه دار...

من نیز گل سرخی برایت خواهم آورد...
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 01:14 ق.ظ


یك سایه درگیر تماشا كردنم بود

وقتی كه من سرگشته و درمانده بودم

در غربتی بازیچه ی بیهوده بودن

من فصل پایان دلم را می سرودم




یك سایه درگیر تماشا كردنم بود

وقتی كه من با اشك پیمان می نوشتم

همخانه بودم با غمی تلخ و نفسگیر

وقتی كه از شوق تداوم می گذشتم




در قعر چشمانم سكوتی لنگر انداخت

گویی كسی از من مرا دزدید و گم شد

اینگونه در شهر تو از غربت سرودن

یك فصل نو در دفتر احساس می شد










در شهر تو من بی تو در سوگ غرورم

بر انتهای زنده بودن هم رسیدم

گشتم ولی در شهر تو حتی حضوری

از نام تو. . . از سایه ی روحت ندیدم




"شاید بیایی" واژه ای بیگانه تر شد

در بستر قاموس گنگ باور من

آن لحظه ی پر واهمه تأثیر می كرد

بر اقتدار لحظه های دیگر من




من فصل پایان دلم را می سرودم

در ازدحام آنهمه بغض و گلایه

راهی شدم با عزم ِ از تو دل بریدن

در كنج دل اما پی ِ ایمان و آیه !
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 09:05 ق.ظ
تو گفتی برمی گردی

گفتی این آیینه های سوت و کور را چراغانی می کنی !

گفتی تمام ترانه های پابرهنه را به میهمانی دریا می بری !

امروز

به تقویم ترانه

هشت ترانه از رفتنت گذشته است !

هشت ترانه ی بی تو . . .

من هر شب ِ ترانه

کنار آوازهایت شمعی روشن می کنم

و تا طلوع شیشه ای اشک از پشت افق مه گرفته نگاهم

هم آوایت می شوم !

آه . . .

صدای غصه ات می آید

یادت هست ؟

وقتی می رفتی نوزاد بود

ببین چقدر شبیه تو شده !

بزرگ شده

به بزرگی آوار تنهایی که هنوز هم از درو دیوار می بارد !

اما هنوز صبورم !

مطمئن باش تا آخرین ترانه کنار یادگارت

- همین غصه ی نوزاد را می گویم -

خواهم ماند !

باز ترانه به سکوت می رسد ؛

من به تو !

گفته بودی برمی گردی . . .
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 04:01 ق.ظ
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی چه می‌جویی در این کاشانه عورم 
چسان گویم چسان گریم حدیث قلب رنجورم 
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردم 
نمی‌دانی چه میدانی که آخر چیست منظورم
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم 
چه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم 
از این دوران آفت زا چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود درد بود و ماتم و هجران
 هرآن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم
 ز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پرگشته این صد پاره دامانم 
چه می‌پرسی که چون مردم چسان پاشیده شد جانم 
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه برخوانم
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم 
که خون دیده آبم کرد و خاک مرده‌ها نانم
همان دهری که با پستی به سندان کفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی 
وجودم حرف بی‌جایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد،‌ افسانه شد روزم به صد پستی
کنون ای رهگذر در قلب این سرمای سرگردان
 به جای گریه بر قبرم بکش باخون دل دستی 
که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی
نه غمخواری،‌نه دلداری ، نه کس بودم دراین دنیا
در عمق سینه‌ی زحمت نفس بودم در این دنیا
 همه بازیجه‌ی پول و هوس بودم در این دنیا
به شب‌های سکوت کاروان تیره بختیها 
سراپا نغمه‌ی عصیان جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر گور باشادی 
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

کارو

برگرفته از وبلاگ خلوت دل
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 06:26 ب.ظ

من که میدانم زندگی


آشفته خوابی دربستراست


باهمه وسعتش


ازخواب وخیالی هم کمتراست



نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 09:34 ق.ظ

نشین مرو چه غم كه شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین ببین كه : دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
 بنشین
مرو هنوز به كامت ندیده ام
بنشین مرو هنوز ز كلامی نگفته ایم
بنشین مرو چه غم كه شب از نیمه رفته است
بنشین كه با خیال تو شب ها نخفته ایم
بنشین مرو كه در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مكوش
یكدم كنار دوست نشستن گناه
نیست
بنشین مرو حكایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری
بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین مرو مرو كه نه هنگام رفتن
است
اینك تو رفته ای و من ازره های دور
 می بینمت به بستر خود برده ای پناه
می بینمت نخفته بر آن پرنیان سرد
می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ
خواب از تو در گریز و تو ازخواب در گریز
یاد منت نشسته بر ابر پریده رنگ
با خویشتن
به خلوت دل می کنی ستیز

فریدون مشیری

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: چهارشنبه 1389/11/27 06:24 ب.ظ

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

 ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی



برگرفته از وبلاگ آریایی عزیز:خلوت دل
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 09:03 ب.ظ

چو گل در دست بیداد تو پر پر شد نگاه من

چنان کاندر سرای سینه ره گم کرد آه من

پلنگ خشمگینی دید این آهوی صحرا گرد

چه زود از نیمه ره برگشت سرگردان نگاه من

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

چو با کولی خوشبخت می آیی به راه من

تو با او رفتی و رفت آنچه با من نور و شادی بود

کنون من در پناه باده ام، غم در پناه من

درون  سینه عمری آتش عشق تو پروردم

ولی هرگز ندیدم ذره ای مهر از تو ماه من

هنوز دوست می دارم چو شبنم بوسۀ گل را

نگاه دردناک و آرزومندم گواه من

نمی دانی، نمی دانی، چه مشتاق و چه محرومم

نمی دانم ، نمی دانم، چه بود آخر گناه من

مهدی اخوان ثالث

برگرفته از وبلاگ خلوت دل

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 09:01 ب.ظ

دچار باید بود

وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد .

و عشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که

-        غرق ابهامند.

-        نه،

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر .

همیشه عاشق تنهاست .

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.

و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.

و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را

به آب می بخشند.

و خوب می دانند

که هیچ ماهی هرگز

هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.


سهراب سپهری


برگرفته از وبلاگ خلوت دل
 

تعداد کل صفحات : 20 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :