تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر شعر فریدون مشیری

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/02/18 12:42 ق.ظ
شبی خواهد رسید از راه،

که می‌تابد به حیرت ماه،

می‌لرزد به غربت برگ،

می‌پوید پریشان، باد.

فضا در ابری از اندوه

درختان سر به روی شانه‌های هم

- غبارآلود و غمگین-

رازی را به گوش یکدگر

آهسته می‌گویند.

دری را بی‌امان در کوچه‌های دور می‌کوبند.

چراغ خانه‌ای خاموش،

درها بسته،

هیچ آهنگ پایی نیست.

کنار پنجره، نوری، نوایی نیست ...

هراسان سر به ایوان می‌کشاند بید

به جز امواج تاریکی چه خواهد دید؟

مگر امشب، کسی با آسمان، با برگ، با مهتاب

دیداری نخواهد داشت؟

به این مرغی که کوکو می‌زند تنها،

مگر امشب کسی پاسخ نخواهد داد؟

مگر امشب دلی در ماتم مردم نخواهد سوخت

مگر آن طبع شورانگیز، خورشیدی نخواهد زاد؟

کسی اینگونه خاموشی ندارد یاد...

شگفت انگیز نجوایی است!

در و دیوار

به دنبال کسی انگار

می‌گردند و می‌پرسند:

از همسایه، از کوچه

درخت از ماه،

ماه از برگ،

 برگ از باد! 

فریدون مشیری
نویسنده :نیایش
تاریخ: جمعه 1389/12/27 11:16 ق.ظ

باز کن پنجره ها را...

 

باز کن پنجره هارا که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

 

 

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

ودرخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده است

 

باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست؟

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست.

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سر و سینه گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

 

حالیا معجزه باران را باور کن

و طراوت  را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

 

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

وبهاران را باور کن.

                                                                            (( فریدون مشیری ))

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/11/10 07:52 ب.ظ

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام ، شب خاموش ، راه ِ آسمان ها باز

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

رَود آنجا که می یافتند

کولی های جادو گیسوش شب را

همان جاها که شب ها

در رواق کهکشان ها خود می سوزند

همان جاها که اختر ها

به بام قصر ها مشعل می افروزند

همان جاها که رهبانان ِ معبدهای ظلمت

نیل می سایند

همان جا ها که پشت پرده ی شب

دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده ی پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست

همین فردا

همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من

از شوق لبریز است

به هر سو چشم من رو میکند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند

من آنجا چشم در راه توام ناگاه

تو را از دور می بینم که می آیی

تو را از دور می بینم که می خندی

تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

تو را در بازوان خویش خواهم دید

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید

وگر بختم کند یاری

در آغوش تو ای افسوس

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

هوا آرام

شب خاموش

راه ِ آسمان ها باز

زمان در بستر شب خواب و بیدار است.


فریدون مشیری

برگرفته از وبلاگ خلوت دل 

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: دوشنبه 1389/10/6 08:42 ب.ظ

من یقین دارم که برگ،
کاین چنین خود را رها کرده ست، در آغوش باد
فارغ است از یاد مرگ!
لاجرم، چندان که در تشویش ازین بیداد نیست
پای تا سر،
زندگی ست!

آدمی هم مثل برگ،
می تواند زیست بی تشویق مرگ،
گر ندارد همچو او، آغوش مهر باد را
می تواند یافت، لطف
« هرچه باداباد » را!


فریدون مشیری

برگرفته از وبلاگ خلوت دل

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: دوشنبه 1389/09/29 07:46 ب.ظ

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد


گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـایش


آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:


در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

 


فریدون مشیری


برگرفته از وبلاگ خلوت دل





بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :