بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 08:28 ق.ظ


از کجا آمده ای ؟

که چنین نمناکی !

زیر باران بودی ؟

ای خیال ابدی !

بی تو من تنهایم

تو چرا غمگینی ؟




من اگر می گریم

ترس فردا دارم

ترس بی تو ماندن

تو چرا می گریی ؟




ای صدای قدمت

نبض دلتنگی من

من اگر دلتنگم

تو چرا تنهایی ؟




رو به رویم بنشین

حرف دل با من گو

من اگر خاموشم

تو چرا دلتنگی ؟




من اگر تاریکم

مثل شب های دگر

پشت این پنجره ها

تو چرا خاموشی ؟




من اگر می بارم

مثل باران بهار

تو چرا نمناکی ؟




سایه ات زد فریاد

من برای غم تو می گریم

من مسافر هستم

آمدم تا بروم

رفتنم تا ابدیت جاریست
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 08:24 ق.ظ
در گرداب ثانیه ها

که دلتنگ بانو نشسته بودم

چشمها را از باران اشک پر می کردم

اما باران نیامده تمام می شد

در چمپاته پا ها در گیر بودم

تا دلتنگی بانو را

بر سنگ احساس بکوبم

کلامی بر دل جاری کردم

تا چشمان خیس خود را

با رمز عشق بشویم

تک واوه ی عشق که بر زبانم جاری شد

آرزو کردم تا بانو آن را

عاشقانه بنامد





نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 01:20 ب.ظ

گفته بودم تا ابد درگیر رویای تو أم

فاصله سنگی شد و رویای تو در هم شكست

خواستم تا انتهای دل وفاداری كنم

سایه ای چشم مرا بر روی دیدار تو بست




خواستم عاشق ترین باشم ولی این فاصله

ذره ذره جوهر احساس من را می مكید

ابر تردیدی كه در بام دلم كاشانه داشت

قطره قطره روی باورهای نابم می چكید




گفته بودم عشق تو یعنی تمام زندگی

باورم گم شد ولی در لحظه های بی كسی

مشق عشق هر شبم تكرار یك تردید شد

عالمی گلایه كه پس كی به دادم می رسی ؟




گفته بودم تا ابد شاعرترین هستم ولی

واژه های شعر من این روزها بیگانه اند

هرچه من می سازم از دنیای خوب ِ خاطره

در میان غربت ِ اكنون ِ من ویرانه اند




خواستم شیرین ترین باشم برای چشم تو

زهر تلخ واژه ام اما تو را از من ربود

در دلم یك آسمان شعر تمنا خانه داشت

بر لبانم ناشناسی داغ رفتن را سرود




خواستم تا زائر چشمان تو باشم ولی

در میان بغض سنگین حقارت گم شدم

فرق من با دیگران در نابیِ احساس بود

عاقبت من هم ولی همرنگ این مردم شدم




فرق من با دیگران در باور روح تو بود

زیر پاهای غرورم روح تو اما شكست

من نبودم ، دست ناآرام این تقدیر بود

آنكه رشته های مهرِ بینِ ما را می گسست !
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 01:15 ب.ظ

آنروز تو از پلکان ترانه پایین آمدی !

با کلید سل در دستانت . . .

و عبایی از جنس مخملی ترین حنجره های دنیا بر دوش !

در ِ ترانه خانه را گشودی

و مرا به میهمانی آیینه و آواز بردی !



* * *


مدتی ست تنها صدایی که این حوالی

خاطرات را رج می زند

صدای برخورد انگشتانم با کلید های سیاه و سپید اندوه است !

سمفونی سکوت !

در انزوای فراموش شده ی شب های بی آواز !



* * *


نهمین ترانه !

نهمین ترانه ی بی تو !

گوش کن !

یک گام بالاتر از غصه ی تمام قناری های اسیر . . .

گوشه ایست از دستگاه تنهایی . . .



* * *


باز کلمات را بیهوده به حرف گرفته ام !

دیگر تو نگو که هذیان می گویم

قول می دهم

دست از سر ترانه بردارم !

تو دلواپس نباش . . .

این روزها

سیم پاره کرده ام فقط!
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 12:14 ق.ظ


یك سایه درگیر تماشا كردنم بود

وقتی كه من سرگشته و درمانده بودم

در غربتی بازیچه ی بیهوده بودن

من فصل پایان دلم را می سرودم




یك سایه درگیر تماشا كردنم بود

وقتی كه من با اشك پیمان می نوشتم

همخانه بودم با غمی تلخ و نفسگیر

وقتی كه از شوق تداوم می گذشتم




در قعر چشمانم سكوتی لنگر انداخت

گویی كسی از من مرا دزدید و گم شد

اینگونه در شهر تو از غربت سرودن

یك فصل نو در دفتر احساس می شد










در شهر تو من بی تو در سوگ غرورم

بر انتهای زنده بودن هم رسیدم

گشتم ولی در شهر تو حتی حضوری

از نام تو. . . از سایه ی روحت ندیدم




"شاید بیایی" واژه ای بیگانه تر شد

در بستر قاموس گنگ باور من

آن لحظه ی پر واهمه تأثیر می كرد

بر اقتدار لحظه های دیگر من




من فصل پایان دلم را می سرودم

در ازدحام آنهمه بغض و گلایه

راهی شدم با عزم ِ از تو دل بریدن

در كنج دل اما پی ِ ایمان و آیه !
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 08:05 ق.ظ
تو گفتی برمی گردی

گفتی این آیینه های سوت و کور را چراغانی می کنی !

گفتی تمام ترانه های پابرهنه را به میهمانی دریا می بری !

امروز

به تقویم ترانه

هشت ترانه از رفتنت گذشته است !

هشت ترانه ی بی تو . . .

من هر شب ِ ترانه

کنار آوازهایت شمعی روشن می کنم

و تا طلوع شیشه ای اشک از پشت افق مه گرفته نگاهم

هم آوایت می شوم !

آه . . .

صدای غصه ات می آید

یادت هست ؟

وقتی می رفتی نوزاد بود

ببین چقدر شبیه تو شده !

بزرگ شده

به بزرگی آوار تنهایی که هنوز هم از درو دیوار می بارد !

اما هنوز صبورم !

مطمئن باش تا آخرین ترانه کنار یادگارت

- همین غصه ی نوزاد را می گویم -

خواهم ماند !

باز ترانه به سکوت می رسد ؛

من به تو !

گفته بودی برمی گردی . . .
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 07:03 ب.ظ
خوشی هایم که ذق ذق می کند

تمام خنده هایم می ماسد

دستهایم را به یک تشت پر لباس تبعید می کنم

چنگ می زنم چرکهای غمیگن را

حباب های هرزه ورم کرده اند

میان انگشتان افسرده ام جولان می دهند

ببین چه ساده حل می شوم

میان غم های خوشحال
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 07:00 ب.ظ

تو ای سکوت شیشه ای در این شب همیشگی

به داد این دلم برس که سوت و کور مانده است

برای قطره ای غزل تمامی وجود من

پی ِ سیاهی قلم ، دل مرا کشانده است




تو ای نماز آخرم مرا به انتها ببر

که اوج افتخار من ز سجده باز می دمد

طلوع اولین من به الفتی نظاره کن

که در حضور سبز تو گل نیاز می دمد




تو ای صلابت سخن زبان این ترانه را

بکش به دام واوه ها که عاشقانه گل کند

من و سکوت و ثانیه , تو و طلوع و قافیه

برای گریه کردنم مرا بهانه گل کند
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 06:57 ب.ظ
غصه ها

مولود چشم های تواند



* * *


وقتی از لابه لای این شب غبار گرفته نگاهم می کنی

چیزی در من آغاز می شود

چیزی شبیه غصه های نبودن تو !



* * *


پشت این سکوت و سیاهی

کنار گهواره آرزوی محال آمدنت می نشینم

و برای غصه ات

لالایی می خوانم . . . !

به سکوت این قاب عکس خیس دل خوش کرده ام !

مهم نیست که نباشی

همین گریه های بی امان

این یادگارت

کافیست . . .

همیشه

غصه ات را که بغل می کنم

آغوشم بوی تو می گیرد . . .

ببین چقدر شبیه توست

رنگ چشمانت ؛ دریاییست !

گاه آرام و گاه طوفان . . . !



* * *


هزار سال هم که بگذرد همین غصه ی نوزاد

برای دلبستگی این دل

کافیست . . .

دیگر مهم نیست که نباشی . . . !
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 06:55 ب.ظ
غریق نجاتم میشوی

وقتی که پلک میزنی

و آنگاست که می فهمم

خدا پلک را برای چه آفرید


* * *


تمام جسارتم که جمع شد

در رادیکال چشمانت تساوی صفر شد

و چون از غرورم توان گرفتم

در مجذور نگاهت

معادله ام دو مجهولی شد


* * *

چه کسی بیدار است

و به اندازه ی یک برگ

که از شاخه ی بیدی به زمین می افتد

هوشیار است


* * *

شب است و سهم من از تو

خزابه های نگاه است

چیزی شبیه نبودن

چیزی شبیه سراب است





تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :