تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر زمستان

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :سید میلاد
تاریخ: شنبه 1391/10/9 11:51 ب.ظ



http://s2.picofile.com/file/7184857953/milad_poems.jpg


زمستون اومدُ جاتُ گرفت پاییز


نشونش همین برفِ که میباره


درسته توی آبان جای پاییز ِ

ولی این بار زمستونه که میمونه


از اینجا تا به اسفند فصل سرماست

خدا میدونه که جز برف هیچی نمیمونه


من اینجا پشت دیوار زیر این برفم

هوا سرد ِ بیا بیرون دلم تنگه


هوا سنگین ، هوا خسته، دلم هر لحظه میگیره

خدایااا هر لحظه این دل بی تو میمیره

روز برفی آبان نود
تهران/سید میلاد

باز نشر:دی ماه 91
نویسنده :پژواك
تاریخ: سه شنبه 1391/08/2 02:01 ق.ظ

تقدیم به عزیزی که زمستانش کمی طولانی شده!!

 

احساس سردی ،

سوار بر بادی تنبل ،

تمام تو را فرا می گیرد ... ،

و پاییز ... ، آغاز می شود.

 

آنگاه که شمشیروار می برد ،

لرزه بر استخوانت می نشاند ... ،

با سرانگشتان و پاهایی سرد ... ،

به خانه می اندیشی.

 

بازوانم را که به دورت حلقه کنی ... ،

به داخل می آورم تو را،

از پاییز تا تمام طول زمستان ... ،

عشق من!

گرم نگاهت خواهم داشت.

 

نگاه کن! بارانی ام خالی است!

ژرف ... گرم ... و بلند ... ،

عشق من!

برایت خانه ای دارم ... ،

تا سرما تمام شود!

 

اتاقی گرم ... ،

تا زمستانت بگذرد.

 

پژواک آبان91

(با الهام از ترانه Winter Song اثر Chris Rea)

زمستان

نویسنده :نیایش
تاریخ: یکشنبه 1390/12/28 12:21 ب.ظ
زمستان گویی خیال پا پس کشیدن ندارد...

گلوله های سفید برفی فرش کرده زمین را

سرد سرد سرد.....

ولی بی خیال سوز و سرما

بهار من بهار شده دیگر!

آری یار بهاری ام....

خوش آمدی بهارم!

همین!

پپیشاپیش سال نو رو به همه شما خوبان و دوستان همیشگی ام تبریک می گم.

نویسنده :بــاران
تاریخ: یکشنبه 1389/10/26 04:04 ب.ظ

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......


نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 03:10 ب.ظ


نم نم باران كم است ای آسمان فریاد كن
قامت پیچك خمیده است آسمان بیداد كن

ریشه ها در قعرخاك و سایه ها روی زمین
آسمان این سایه ها را از قفس آزاد كن

دست خورشیدی اگر بر قامت پیچك زدی
شاپركها را فقط با نور ماهت یاد كن

شیشه ی عمر شقایق از دلش محكمتر است
اندكی هم این نصیحت را به گوش باد كن

بغض نیلوفر فقط با گریه ات وا می شود
آسمان همت كن و نیلوفری را شاد كن


فاطمه خراسانی طاهری

برگرفته از وبلاگ خلوت دل
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 02:59 ب.ظ

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل وتبارم چه کنم

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!


حسن حسینی


برگرفته از وبلاگ خلوت دل


نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 02:48 ب.ظ

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !

تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم

چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد ـ

بگوشم از درختان های های گریه می آید

مرا هم گریه میباید ـ

مرا هم گریه میشاید

کلاغی چون میان شاخه های خشک تو فریاد بردارد

بخود گویم کلاغک در عزای باغ عریان تعزیت خوان است

و در سوک بزرگ باغ، گریان است

 

بهنگام غروب تلخ و دلگیرت ـ

که انگشتان خشک نارون را دختر خورشید میبوسد

و باغ زرد را بدرود میگوید ـ

دود در خاطرم یادی سیه چون دود ـ

بیاد آرم که: با « مادر » مرا وقتی وداع جاودانی بود

و همراه نگاه ما ـ

غمین اشک جدائی بود و رنج بوسه بدرود .

 

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !

دل هر گلبنت از سبزه و گلها تهی مانده ـ

و دست بینوای شاخه هایت خالی از برگ است

تنت در پنجه مرگ است

مرا هم برگ و باری نیست


در ادامه مطلب این شعر زیبا رو بخونید

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 01:44 ب.ظ

هر چه کنی بکن ولی

از بر من سفر مکن

یا که چو می روی مرا

وقت سفر خبر مکن  

گر چه به باغم ستاده ام

نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن 

 روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد

وقت وداع کردنت

بر رخ من نظر مکن

دیده به در نهاده ام

تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا

عاشق در به در مکن

من که ز پا نشسته ام

مرغک پر شکسته ام  

زود بیا که خسته ام

زین همه خسته تر مکن

گر چه به دور زندگی

تن به قضا نهاده ام

آتشم این قدر مزن

رنجه ام این قدر مکن

یوسف عمر من بیا

تنگدلم برای تو

رنج فراق می کشد

خون به دل پدر مکن

هر چه که ناله می کنم

گوش به من نمیکنی

یا که مرا ز دل ببر  

یا ز برم سفر مکن


مهدی سهیلی





نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 11:57 ق.ظ

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

و  ندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقت به جانم میزنی

دردم از لیلاست آنم میزنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم ،مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو،من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم دز حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم  امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد عشقش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم...

برگرفته از وبلاگ همه چی آروم نیست...




تعداد کل صفحات : 2 1 2
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :