تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر دست نوشته

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :محـسن
تاریخ: شنبه 1394/03/23 06:21 ب.ظ


خیلی وقته از تو خبری نیست !!!


      چه عجب که به ما نظری انداختی !!!
            

                چه عجب ...
نویسنده :نیلوفر آبی
تاریخ: جمعه 1392/11/4 03:39 ب.ظ

فکر می کردم شاعر

مسلماً باید صبح تا شب

گوشه ی اتاقش،زیر نور شمع

کاغذ مچاله کرده باشد!


یا ریاضیدان

لزوماً باید

تا حالا  حداقل سه دور

تمام ستاره ها را شمرده باشد


آن که قهرمان دوی ماراتون شده

حتماً باید از کودکی 

تا مدرسه دویده باشد


یا حتی این سوسک کوچک

باید تمام طول روز

در لوله ی فاضلاب

بال بال زده باشد...


اما

وقتی خورشید با آن عظمتش

پشت زمین قایم شد

تا فقط چند لحظه

"خورشید" نباشد


فهمیدم، هیچکس

از ازل

"خودش" نبوده


به جز "عاشق"

که شعرهای نگفته اش را مچاله می کند

هر صبح ستاره ها را می شمرد 

دنبال عشق وجب به وجب کره ی زمین را می دود و

دست آخر

 کنج فاضلاب زندگی

بلانسبت شما!

به ...ُه خوری می افتد!!!


هیچکس "خودش" نبود

جز عاشق 

که خودش بود و

هیچ نبود!!!

"waterlily"


موضوع: نیلوفر آبی، شعر،
کلمات کلیدی :نقاب ،دست نوشته ،عاشق ،
نویسنده :مهــران
تاریخ: شنبه 1392/04/8 12:47 ب.ظ

باز دلم می خواهد ....

که تو را بسرایم ....

در بیت بیت دست نوشته هایم ....

تو را به رخ این قلم و کاغذ کشم ....

و این دو باز با من قهر کنند! ....

و من باز  ناز  این دو یار دیرین را بکشم ....

که حسودی نکنید ....

او عشقم است

          مهران

موضوع: مهران، دل نــوشته،
کلمات کلیدی :دست نوشته ،قلم و کاغذ ،
نویسنده :نیلوفر آبی
تاریخ: پنجشنبه 1391/09/16 10:04 ب.ظ

تو چشماش نگاه می کنه میگه: بمون!
روشو برمی گردونه میگه: نمی تونم!

دستشو می گیره میگه: نمی خوای!
دستشو می کشه یه قدم بر میداره میگه: خداحافظ...
یه قطره اشک از تو چشماش می چکه بین هوا و زمین
به زمین نرسیده دریا میشه و غرقش می کنه...
زانو می زنه ، زیر لب میگه:
خدایا! منو بیخیال!!! اگر چه نموند که بشنوه، اما...تو حافظش باش

"water lily"

نویسنده :نیلوفر آبی
تاریخ: جمعه 1391/09/10 01:59 ب.ظ
یه روز بهت گفتم: هیچوقت عوض نشو.
گفتی: "عوضی" نمی شم...
امروز میگی: آدما عوض می شن...
عزیزم! مگه این نیست که هر "عوضی" شدنی ،
 از یه "عوض شدن" شروع میشه؟!!

"water lily"

نویسنده :نیلوفر آبی
تاریخ: سه شنبه 1391/08/16 09:13 ب.ظ


هنوز کلنجار می روم...
با هر قسمت مغزم
که هر کدام به سمتی می رود
یکی به سمت
تو
یکی به سمت
غرور
یکی به سمت
مرگ
ببین بودنت چه تفرقه ای در جانم انداخته
که همه ی سلول هایم با هم جنگ دارند...

"water lily"

نویسنده :نیلوفر آبی
تاریخ: پنجشنبه 1391/08/11 03:09 ب.ظ
آنان که در قلبم جای دارند در بی پناهی من شریکند...!
قلبم معبدی ست که هرکس برای عبادت به آن پای می گذارد...می گریَد...آرام میگیردو...
اما همین که زندگی روی زیبا نشانش می دهد، آرام آرام بارو بنه می بندد و می رود...
و این است که "هیچ کس در قلبم ماندنی نیست"
و "آنان که دوستشان دارم ، در بی پناهی و سکوت حزن انگیز قلبم شریکند..."
و تو... تنها تو...تویی که در قلبم می مانی.
تویی که حتی اگر عبادت در دلم سیرابت کند و رخت سفر ببندی، نمی توانی قدم از قدم برداری...
چرا که، حالا عشقت سنگ و دیوار و حس این معبداست... حالا حتی اگر بروی، "هستی"

چرا که حالا تو..."پروردگار"ِ این معبدی
.

.
"water lily"
نویسنده :محـسن
تاریخ: سه شنبه 1391/06/7 03:43 ب.ظ
سلام

چند وقتیه خیلی دورم .. نمی دونم چرا بعد ماه رمضون دیگه نمیشه کنترلش کرد ؟!
هروقت به خودم میگم این آخریش ، آخر نتونستم بفهمم کدوم آخریشه ! خدایا دستم را بگیر مثل ماه رمضون مثل اون شبهای عاشقی ( شبهای قدر ) خدایا خیلی ضایعم نه ! فقط می خوام کسی را گرفتارش نکنی !

یا حق

نویسنده :محـسن
تاریخ: یکشنبه 1391/05/22 06:31 ب.ظ
عجیبه عشق اینترنتی جدیداً جای عشق واقعی را گرفته !!!

صحنه مجازی شده دلربای واقعیت .. چه بسا هم نوزاد مجازی پا به عرصه وجود بزاره !!! نوزاد و خوب آمدم


امروز برام آف گذاشتی ؟؟ بعدظهری وب میدم بهت تا از تنهایی بیرون بیای !!!

میدونی من چقدر دوست دارم و تو تنها دختر روی زمینی که من باهاش در ارتباطم ( صبر کن سارا مامانم صدام میکنه ! پریسا دارم با موبایل صحبت میکنم ) ای امان از خروس بی محل

یک روز کاری از نگاه یک بیکار اینترنتی شاید به اینگونه باشه : من مهندس شرکت بوووقققق  هستم و ماشین آخرین سیستم دارم ( تخیل خوبی دارم ) و هر ماه یه سفر خارج میرم ...!

دختری تنها با آرزوهای اینترنتی : دوست دارم شوهرم رئیس یاهو باشه ( جدیداً آیدیشو از یکی از چت رومهای اینترنتی گرفتم میگه اصلیتش ایرانیه ) یا حدقل تو شرکت گوگل دفترداری کنه ( دیروز جمشید راز بزرگی را برام فاش کرد گفت که من تو شرکت گوگل کار میکنم و دارم فردا میام ایران )


شاید ادامه بدم !!!
نویسنده :محـسن
تاریخ: یکشنبه 1391/05/22 06:17 ب.ظ
سلام

عجیبه نمی دونم چرا هرچی می نویسم پاک میکنم !!!

ولی دوست دارم اینو تو سایت قرار بدم :

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :