بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :آلا
تاریخ: جمعه 1390/08/27 07:24 ب.ظ

تصویر

لبخند تو به من امید زندگی می دهد

امید زندگی ام را از من دریغ  مکن...

نویسنده :محـسن
تاریخ: یکشنبه 1389/12/8 12:11 ب.ظ

 

برای آدم نابینا ، شیشه و الماس فرقی نداره پس اگه كسی قدرتو ندونست فكر نكن تو شیشه ای, اون نابیناست!!!

نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 05:40 ب.ظ
http://s1.picofile.com/file/6335184104/love_kiss_ba2inam_kabotar_aroos_tanha_sher_paeiz_go_2_.jpg




نهایتی ندارد این شبان تلخ انتظار

كسی مرا نمی برد به آشیانه ی بهار



همیشه از تو در دلم سرود تازه ای به پاست

ترانه ای به نام عشق. . . و غصه های بیشمار



همیشه چشمهای من پر از غمِ جدائی اند

گلایه موج می زند در این نگاه ِ بیقرار



برای چشمهای من كسی بهانه ای نیافت

دو چشمِ بی بهانه ام. . . دو ابر خیسِ غصه دار



برای تو. . . برای تو همیشه غرقِ قصه ام

تمام قصه های من نشانه اند و یادگار



میان قصه ها دلم همیشه شكوه می كند:

نهایتی ندارد این شبان تلخ انتظار!
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 08:28 ق.ظ


از کجا آمده ای ؟

که چنین نمناکی !

زیر باران بودی ؟

ای خیال ابدی !

بی تو من تنهایم

تو چرا غمگینی ؟




من اگر می گریم

ترس فردا دارم

ترس بی تو ماندن

تو چرا می گریی ؟




ای صدای قدمت

نبض دلتنگی من

من اگر دلتنگم

تو چرا تنهایی ؟




رو به رویم بنشین

حرف دل با من گو

من اگر خاموشم

تو چرا دلتنگی ؟




من اگر تاریکم

مثل شب های دگر

پشت این پنجره ها

تو چرا خاموشی ؟




من اگر می بارم

مثل باران بهار

تو چرا نمناکی ؟




سایه ات زد فریاد

من برای غم تو می گریم

من مسافر هستم

آمدم تا بروم

رفتنم تا ابدیت جاریست
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 08:24 ق.ظ
در گرداب ثانیه ها

که دلتنگ بانو نشسته بودم

چشمها را از باران اشک پر می کردم

اما باران نیامده تمام می شد

در چمپاته پا ها در گیر بودم

تا دلتنگی بانو را

بر سنگ احساس بکوبم

کلامی بر دل جاری کردم

تا چشمان خیس خود را

با رمز عشق بشویم

تک واوه ی عشق که بر زبانم جاری شد

آرزو کردم تا بانو آن را

عاشقانه بنامد





نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 06:51 ب.ظ
http://s1.picofile.com/file/6363048288/love2_eshgh_ax_ba2inam_4_.jpg


وقتی که سکوت بی تو دم می گیرد

فریاد درون سینه ام می میرد



با یاد بهانه ها و شوخی هایت

می خندم و باز گریه ام می گیرد
نویسنده :محـسن
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 06:12 ب.ظ


اگر دوست دارى خداوند بر عمرت بیفزاید، پدر و مادرت را شاد كن.

امام صادق (علیه السلام)

نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 08:05 ق.ظ
تو گفتی برمی گردی

گفتی این آیینه های سوت و کور را چراغانی می کنی !

گفتی تمام ترانه های پابرهنه را به میهمانی دریا می بری !

امروز

به تقویم ترانه

هشت ترانه از رفتنت گذشته است !

هشت ترانه ی بی تو . . .

من هر شب ِ ترانه

کنار آوازهایت شمعی روشن می کنم

و تا طلوع شیشه ای اشک از پشت افق مه گرفته نگاهم

هم آوایت می شوم !

آه . . .

صدای غصه ات می آید

یادت هست ؟

وقتی می رفتی نوزاد بود

ببین چقدر شبیه تو شده !

بزرگ شده

به بزرگی آوار تنهایی که هنوز هم از درو دیوار می بارد !

اما هنوز صبورم !

مطمئن باش تا آخرین ترانه کنار یادگارت

- همین غصه ی نوزاد را می گویم -

خواهم ماند !

باز ترانه به سکوت می رسد ؛

من به تو !

گفته بودی برمی گردی . . .
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 03:01 ق.ظ
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی چه می‌جویی در این کاشانه عورم 
چسان گویم چسان گریم حدیث قلب رنجورم 
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردم 
نمی‌دانی چه میدانی که آخر چیست منظورم
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم 
چه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم 
از این دوران آفت زا چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود درد بود و ماتم و هجران
 هرآن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم
 ز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پرگشته این صد پاره دامانم 
چه می‌پرسی که چون مردم چسان پاشیده شد جانم 
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه برخوانم
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم 
که خون دیده آبم کرد و خاک مرده‌ها نانم
همان دهری که با پستی به سندان کفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی 
وجودم حرف بی‌جایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد،‌ افسانه شد روزم به صد پستی
کنون ای رهگذر در قلب این سرمای سرگردان
 به جای گریه بر قبرم بکش باخون دل دستی 
که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی
نه غمخواری،‌نه دلداری ، نه کس بودم دراین دنیا
در عمق سینه‌ی زحمت نفس بودم در این دنیا
 همه بازیجه‌ی پول و هوس بودم در این دنیا
به شب‌های سکوت کاروان تیره بختیها 
سراپا نغمه‌ی عصیان جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر گور باشادی 
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

کارو

برگرفته از وبلاگ خلوت دل
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 07:03 ب.ظ
خوشی هایم که ذق ذق می کند

تمام خنده هایم می ماسد

دستهایم را به یک تشت پر لباس تبعید می کنم

چنگ می زنم چرکهای غمیگن را

حباب های هرزه ورم کرده اند

میان انگشتان افسرده ام جولان می دهند

ببین چه ساده حل می شوم

میان غم های خوشحال
تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :