تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر تنها

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :୧୨مهتاب୧୨
تاریخ: یکشنبه 1392/08/12 09:02 ب.ظ

فقط تقصیر تو نیست.

تمام مردم 

تک تک موجودات دوپای این توپ خیس خاکی

که قلبی در سینه دارند

محکوم اند به شکستن قلب من

شاید اگر یک سرخپوست جنگلی

یا یک سیاه پوست آفریقایی دوستم می داشت

این همه تنها نبودم!

مهتاب

نویسنده :انسیه بانو
تاریخ: سه شنبه 1391/12/1 01:39 ق.ظ

تو با من ، اینجا ، تنها

زیر بارون ، بدون چتر

چه عاشقانه

شونه به شونه ی من

قدم بر میداری رو سنگفرش خیابون...

حس داشتنت گرمم می کنه

تو این

سرمای بارونی!!!

بارون و من ، من و تو ، بارون و تو

چه آرامشی !

حتی صدای بارون ، نمی تونه

این آرامش محض و به هم بزنه...

چشامو بستم

چون یه تکیه گاه ، یه کوه

کنارم ، شونه به شونه ی من

قدم هامونو می شماره...

مواظبمه تا قدم اشتباه بر ندارم...

نگاه ، سکوت ، عشق

گه گاهی که وامیستیم یه گوشه

و با لبخند به من نگاه می کنی

ته قلبم ، با سکوتم خدا رو شکر می کنم...

عمق نگاهت از احساس لبریزه...

تو و من ، من و من ، تو و تو

من از منه تنهام رها شدم

تو از خود تنهات دل کندی

حالا تو و من ، با هم تکمیلیم!!!


"بانوی بهار"

 

 

نویسنده :سهیل پیلتن
تاریخ: پنجشنبه 1391/09/2 11:10 ق.ظ



تو این دنیا کسی عاشق نمیشه

می مونه نقش گریت پشت شیشه

بمون و با غمت بساز که اینجا

می مونی مثل من تنها همیشه


غم غربت شده سهم نگاهت

نمونده چشم بیداری براهت

بخواب از سوز لالایی دنیا

بخواب اینجا دروغه عشق و رویا


به دنیا دل نبند کارش تمومه

داره راهو به آخرمی رسونه

بخند به رسم پر درد زمونه

که غصه تا ابد اینجا می مونه


دارم از درد تنهایی می سوزم

تو این غربت شده این حال و روزم

به کی باید بگم درد تو سینم

دعا کن تا که فردا رو نبینم


بزار هرچی می خواد خورشید بتابه

بخواب اینجا که بیداری تو خوابه

دعا کن تا فراموشی بگیرم

یا از دست غم دنیا بمیرم


نمیشه بود و با غم زندگی کرد

به هر قلب سیاهی بندگی کرد

نخواب تا بوی بیداری بگیری

تو این کابوس شب عاشق بمیری

سهیل پیلتن


نویسنده :سهیل پیلتن
تاریخ: چهارشنبه 1391/07/12 03:33 ق.ظ

پاییز بود مهرش را در دلم جا کرد رفت و بی اندازه مرا تنها کرد

هوا غمناک وسرد بود وقتی که می رفت جهان در حال مرگ بود

به یاد دارم ان روزها  طبیعت قتل گاه برگ بود

شبی مهتابی انگاه که تاریکی رنگ می باخت در اغوش رویا

انگاه که ماه به خواب رفته بود در بستر دریاچه تنها

یادش ارام در وجود خسته ام کرد غوغا

اشک شست گونه های مهتاب را شب باریدن گرفت اسمان

غبار کوچه ها را باران شست شب چراغانی شد از اشک های مهتاب

بارید باران و پیش چشمان پر از اشک من جاری ساخت

طرح لبخند تو را...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سهیل پیلتن


نویسنده :سهیل پیلتن
تاریخ: جمعه 1391/04/2 02:10 ق.ظ

ادم یه وقتایی میشه تنها میشه

توی کنج  بی کسی اشک می ریزه آه میکشه

زندگی واسش مث قفس میشه

غم میاد اشک توی چشماش میکشه

دستایی که روزی لحظه های زیبا رو می ساخت

توی قلب مهربونی گل رویایی می کاشت

وقتی که شب راه رویارو می تاخت

کی میدونست به سیاهیا می باخت

اما قلب اون دیگه طاقت تنهایی نداشت

اسمون غربتش شبای رویایی نداشت

خستگی طاقت تنهاییشو برد

نبض مهربونیاش از غمه دلواپسی مرد

دیگه روزای قشنگ اطلسی

جاشونو دادن به شبهای غم و دلواپسی

کی میگه دنیا قشنگ و روشنه؟

سهم من شبای سرد و مبهمه

این همون زندگی تلخ منه

که شب و روزاش پر از درد و غمه

این ترانه وسعت سایه رنج و ماتمه

که یه چند وقتیه هرجا بامنه

عمر شادی واسه من خیلی کمه

اره این زندگی تلخ منه...

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سهیل پیلتن
نویسنده :غزل
تاریخ: پنجشنبه 1390/09/3 02:55 ب.ظ


کاش می بستی مرا،بر زورق اندیشه ات

            کاش می خواندی مرا،در سطر سطر هستی ات

کاش می دیدی مرا،در تنگنای بی کسی

             کاش می بردی مرا، تا منتهای شانه ات

من به جرم زیستن در دیده ات، تنها شدم

            کاش می گفتی مرا ،از های و هوی دیده ات

کاش دستان مرا، یک بار مرهم می شدی

            کاش می گشتی رها ،یک بار با دیوانه ات

باور تنهای من، یک عمر رویای تو بود

            کاش رویا می شدم، یک شب برای باورت

کاش در قانون دنیا ،عشق هم اندیشه بود

            کاش می بستی مرا،بر زورق اندیشه ات

                                                                                                                              غزل
موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :کاش ،زورق اندیشه ،منتهای شانه ات ،تنها ،رها ،رویا ،عشق ،
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: جمعه 1390/08/13 10:38 ب.ظ


دیگر نه از حادثه خبرى هست..

و نه از اعجاز چشم هاى آشنا ...


از دلتنگى هایم كه بگذریم ،


تنهایى تنها اتفاق این روزهاى من است.


موضوع: جمـلات زیبا،
کلمات کلیدی :تنهایی ،تنها ،این روزها ،جملات زیبا ،
نویسنده :نـوید
تاریخ: سه شنبه 1390/03/10 04:34 ب.ظ

بی جواب



راز دلم را به گل گفتم پر پر شد


راز دلم را به برگ گفتم زرد شد

راز دلم را به خورشید گفتم ماه شد

راز دلم را به صبح گفتم شب شد

راز دلم را به آب گفتم بخار شد

راز دلم را به یخ گفتم آب شد

راز دلم را به ابر گفتم بارید

راز دلم را به خدا گفتم برایم گریست

ودر آخر

راز دلم را به تو گفتم آرام از من دور شدی



""تقدیم به عشق به ظاهر فراموش شده ام""

نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1390/02/13 11:29 ب.ظ
خود را در آغوش بگیر و بخواب

هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد

این جمع، پر ازتنهاییست

موضوع: شعر، تصویـر،
کلمات کلیدی :پر ازتنهای ،تنها ،شعرپر ازتنهای ،
نویسنده :شیــــدا❀
تاریخ: چهارشنبه 1389/12/25 11:07 ق.ظ

گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن1

گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟?

**یغما گل رویی**

تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :