تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر اشعار وزین
بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: شنبه 1389/11/9 03:14 ق.ظ
باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد 

ماه روی تو در این آینه ها پیدا شد 

نامه ی مهرتو دردیده چراغی افروخت 

که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد 

نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن 

چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد 

گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق 

طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد 

ناگهان ید تو بر جان و دلم شعله فکند 

دل تنها شده ام برق جهان پیما شد 

آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال 

در همان حالت سوازدگی در وا شد 

باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ 

قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد 

آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست 

لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد 

بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهاب 

ای عجب بار دگر دور جدایی ها شد 

ای پرستو ی مهاجر چو پریدی زین بام 

بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد 

باز من ماندم و تنهایی و خونگرمی اشک

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد

مهدی سهیلی

برگرفته از وبلاگ خلوت دل

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: دوشنبه 1389/10/6 08:40 ب.ظ

در آن هنگام که می گردد نفس در سینه ها خاموش

نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد

نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را

نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند

ولی ای دوست

اگر روزی رفیقی مهربان آمد

زتو پرسید فلانی کو...؟؟!

بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد

ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:

امید من .... بود.


برگرفته از وبلاگ خلوت دل 

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: دوشنبه 1389/10/6 08:36 ب.ظ

تو را با دیگــــری دیــدم که گرم گفتگــــــــــو بــودی

با او آهستـــه میرفتــی، سراپا محــــــو او بــــودی

صدایت کردمـــــــو بر من، چو بیگانه نگـــــــه کردی

شکستی عهد دیرین را ، گنه کردی! گنــــه کردی!

گناهت را نمی بخشــــم!

گناهت را نمی بخشـــم!

چه شبها را که من تنها، به یاد تو سحـــــــر کردم

چه عمری را که بیهــــــوده به پای تو هـــــدر کردم

تو عمــــــرم را تبه کردی،گنـه کردی،گنــــــه کردی!

گناهت را نمی بخشــــم! گناهت را نمی بخشــــم!

همین بود آن وفــــــــــــــایی را کـــه میگفتــــــی!؟

همین بود آن صفـــــــــــایی را که میگفتـــــــــی!؟

تو که خود اینچنین بودی،چــــرا روزم سیه کردی؟

گنـــه کردی! گنـــه کردی!

گناهت را نمی بخشـــم!گناهت را نمی بخشـــم!

برگرفته از وبلاگ خلوت دل 

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 03:10 ب.ظ


نم نم باران كم است ای آسمان فریاد كن
قامت پیچك خمیده است آسمان بیداد كن

ریشه ها در قعرخاك و سایه ها روی زمین
آسمان این سایه ها را از قفس آزاد كن

دست خورشیدی اگر بر قامت پیچك زدی
شاپركها را فقط با نور ماهت یاد كن

شیشه ی عمر شقایق از دلش محكمتر است
اندكی هم این نصیحت را به گوش باد كن

بغض نیلوفر فقط با گریه ات وا می شود
آسمان همت كن و نیلوفری را شاد كن


فاطمه خراسانی طاهری

برگرفته از وبلاگ خلوت دل
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 03:01 ب.ظ
به من او گفت فردا میرود این جا نمی ماند

                                               و پرسیدم دلم ؟ او گفت : نه تنها نمی ماند

به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را

                                                  و گفت این چشم ها تا ابد زیبا نمی ماند

به او گفتم دل دریاییم قربانی چشمت

                                                   ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند

به او گفتم که کم دارد تو را رویای کم رنگم

                                                   و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی روید

به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست

                                                  ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند

به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت

                                         کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند

و حق با اوست ...عاشق شو همین و هرچه باداباد

                                                    چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند

خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما ...

                                                به من مهلت بده تا بشنوم اینجا نمی ماند !




      

برگرفته از وبلاگ خانم طاهره رضوی
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 02:59 ب.ظ

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل وتبارم چه کنم

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!


حسن حسینی


برگرفته از وبلاگ خلوت دل


نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 02:48 ب.ظ

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !

تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم

چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد ـ

بگوشم از درختان های های گریه می آید

مرا هم گریه میباید ـ

مرا هم گریه میشاید

کلاغی چون میان شاخه های خشک تو فریاد بردارد

بخود گویم کلاغک در عزای باغ عریان تعزیت خوان است

و در سوک بزرگ باغ، گریان است

 

بهنگام غروب تلخ و دلگیرت ـ

که انگشتان خشک نارون را دختر خورشید میبوسد

و باغ زرد را بدرود میگوید ـ

دود در خاطرم یادی سیه چون دود ـ

بیاد آرم که: با « مادر » مرا وقتی وداع جاودانی بود

و همراه نگاه ما ـ

غمین اشک جدائی بود و رنج بوسه بدرود .

 

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !

دل هر گلبنت از سبزه و گلها تهی مانده ـ

و دست بینوای شاخه هایت خالی از برگ است

تنت در پنجه مرگ است

مرا هم برگ و باری نیست


در ادامه مطلب این شعر زیبا رو بخونید

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 01:44 ب.ظ

هر چه کنی بکن ولی

از بر من سفر مکن

یا که چو می روی مرا

وقت سفر خبر مکن  

گر چه به باغم ستاده ام

نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن 

 روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد

وقت وداع کردنت

بر رخ من نظر مکن

دیده به در نهاده ام

تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا

عاشق در به در مکن

من که ز پا نشسته ام

مرغک پر شکسته ام  

زود بیا که خسته ام

زین همه خسته تر مکن

گر چه به دور زندگی

تن به قضا نهاده ام

آتشم این قدر مزن

رنجه ام این قدر مکن

یوسف عمر من بیا

تنگدلم برای تو

رنج فراق می کشد

خون به دل پدر مکن

هر چه که ناله می کنم

گوش به من نمیکنی

یا که مرا ز دل ببر  

یا ز برم سفر مکن


مهدی سهیلی





نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 11:57 ق.ظ

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

و  ندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقت به جانم میزنی

دردم از لیلاست آنم میزنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم ،مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو،من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم دز حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم  امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد عشقش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم...

برگرفته از وبلاگ همه چی آروم نیست...




نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/10/2 12:21 ق.ظ
رنگ عشق !




دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »


سید میلاد :
حتما...حتما این مطلب رو بخونید....
تعداد کل صفحات : 21 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :