تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر اشعار فوق العاده زیبا

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/02/18 12:44 ق.ظ
لبخند تو خلاصه خوبیهاست

لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یك صبح است

صبحی كه انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور كبوترها 

هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین كمان عشق اهورایی 

از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یك طوفان

آرامشت تلاوت یك دریاست

با ما بدون فاصله صحبت كن

ای آن كه ارتفاع تو دور ازماست

قیصر امین پور
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/02/18 12:28 ق.ظ
گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا

و بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد


و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب ،

اندام تورا ،

مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.


سهراب سپهری
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/12/7 11:39 ب.ظ
http://s1.picofile.com/file/6366957742/love_nice_ba2inam_6_.jpg



در انتظارم بمان...

شیرینیت را برایم نگه دار...

من نیز گل سرخی برایت خواهم آورد...
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 05:40 ب.ظ
http://s1.picofile.com/file/6335184104/love_kiss_ba2inam_kabotar_aroos_tanha_sher_paeiz_go_2_.jpg




نهایتی ندارد این شبان تلخ انتظار

كسی مرا نمی برد به آشیانه ی بهار



همیشه از تو در دلم سرود تازه ای به پاست

ترانه ای به نام عشق. . . و غصه های بیشمار



همیشه چشمهای من پر از غمِ جدائی اند

گلایه موج می زند در این نگاه ِ بیقرار



برای چشمهای من كسی بهانه ای نیافت

دو چشمِ بی بهانه ام. . . دو ابر خیسِ غصه دار



برای تو. . . برای تو همیشه غرقِ قصه ام

تمام قصه های من نشانه اند و یادگار



میان قصه ها دلم همیشه شكوه می كند:

نهایتی ندارد این شبان تلخ انتظار!
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 08:28 ق.ظ


از کجا آمده ای ؟

که چنین نمناکی !

زیر باران بودی ؟

ای خیال ابدی !

بی تو من تنهایم

تو چرا غمگینی ؟




من اگر می گریم

ترس فردا دارم

ترس بی تو ماندن

تو چرا می گریی ؟




ای صدای قدمت

نبض دلتنگی من

من اگر دلتنگم

تو چرا تنهایی ؟




رو به رویم بنشین

حرف دل با من گو

من اگر خاموشم

تو چرا دلتنگی ؟




من اگر تاریکم

مثل شب های دگر

پشت این پنجره ها

تو چرا خاموشی ؟




من اگر می بارم

مثل باران بهار

تو چرا نمناکی ؟




سایه ات زد فریاد

من برای غم تو می گریم

من مسافر هستم

آمدم تا بروم

رفتنم تا ابدیت جاریست
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: سه شنبه 1389/12/3 08:24 ق.ظ
در گرداب ثانیه ها

که دلتنگ بانو نشسته بودم

چشمها را از باران اشک پر می کردم

اما باران نیامده تمام می شد

در چمپاته پا ها در گیر بودم

تا دلتنگی بانو را

بر سنگ احساس بکوبم

کلامی بر دل جاری کردم

تا چشمان خیس خود را

با رمز عشق بشویم

تک واوه ی عشق که بر زبانم جاری شد

آرزو کردم تا بانو آن را

عاشقانه بنامد





نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 12:14 ق.ظ


یك سایه درگیر تماشا كردنم بود

وقتی كه من سرگشته و درمانده بودم

در غربتی بازیچه ی بیهوده بودن

من فصل پایان دلم را می سرودم




یك سایه درگیر تماشا كردنم بود

وقتی كه من با اشك پیمان می نوشتم

همخانه بودم با غمی تلخ و نفسگیر

وقتی كه از شوق تداوم می گذشتم




در قعر چشمانم سكوتی لنگر انداخت

گویی كسی از من مرا دزدید و گم شد

اینگونه در شهر تو از غربت سرودن

یك فصل نو در دفتر احساس می شد










در شهر تو من بی تو در سوگ غرورم

بر انتهای زنده بودن هم رسیدم

گشتم ولی در شهر تو حتی حضوری

از نام تو. . . از سایه ی روحت ندیدم




"شاید بیایی" واژه ای بیگانه تر شد

در بستر قاموس گنگ باور من

آن لحظه ی پر واهمه تأثیر می كرد

بر اقتدار لحظه های دیگر من




من فصل پایان دلم را می سرودم

در ازدحام آنهمه بغض و گلایه

راهی شدم با عزم ِ از تو دل بریدن

در كنج دل اما پی ِ ایمان و آیه !
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 08:10 ق.ظ
http://s1.picofile.com/file/6345900400/LOVE_nice_ba2inam_best_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9_pic_9_.jpg

برای دیدن پنهان


و رسیدن به آسمان آبی عشق

روزها ، ماهها و سال ها دویدم

زمستان را به دست بهار سپردم

و تابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم

اما لحظه ی دیدار کجاست؟

از نسیم پاییز شنیده ام

آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد

و خورشید هرگز غروب نکند

تو را خواهم دید

از آسمان شنیده ام

که اگر روزی هرگز تاریک نشود

و ماه و مهر دست در دست هم

در دلش جای گرفته باشند

تو را خواهم دید

و از باران شنیده ام

آنگاه که هرگز لبی تشنه نماند

تو می آیی

و تو خواهی آمد

آنگاه که تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود

و قلبم با یادت بتپد

تو را خواهم دید...
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1389/12/1 03:01 ق.ظ
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی چه می‌جویی در این کاشانه عورم 
چسان گویم چسان گریم حدیث قلب رنجورم 
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردم 
نمی‌دانی چه میدانی که آخر چیست منظورم
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم 
چه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ رقصیدم 
از این دوران آفت زا چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود درد بود و ماتم و هجران
 هرآن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم
 ز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پرگشته این صد پاره دامانم 
چه می‌پرسی که چون مردم چسان پاشیده شد جانم 
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه برخوانم
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم 
که خون دیده آبم کرد و خاک مرده‌ها نانم
همان دهری که با پستی به سندان کفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی 
وجودم حرف بی‌جایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد،‌ افسانه شد روزم به صد پستی
کنون ای رهگذر در قلب این سرمای سرگردان
 به جای گریه بر قبرم بکش باخون دل دستی 
که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی
نه غمخواری،‌نه دلداری ، نه کس بودم دراین دنیا
در عمق سینه‌ی زحمت نفس بودم در این دنیا
 همه بازیجه‌ی پول و هوس بودم در این دنیا
به شب‌های سکوت کاروان تیره بختیها 
سراپا نغمه‌ی عصیان جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر گور باشادی 
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

کارو

برگرفته از وبلاگ خلوت دل
نویسنده :نـیلوفرانه
تاریخ: شنبه 1389/11/30 07:03 ب.ظ
خوشی هایم که ذق ذق می کند

تمام خنده هایم می ماسد

دستهایم را به یک تشت پر لباس تبعید می کنم

چنگ می زنم چرکهای غمیگن را

حباب های هرزه ورم کرده اند

میان انگشتان افسرده ام جولان می دهند

ببین چه ساده حل می شوم

میان غم های خوشحال
تعداد کل صفحات : 21 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :