تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب ابر اشعار فریدون مشیری

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :شیــــدا❀
تاریخ: جمعه 1391/07/14 12:50 ق.ظ

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد

گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش

آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:

در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!



نویسنده :شیــــدا❀
تاریخ: چهارشنبه 1390/09/2 05:51 ب.ظ

دلا   شب ها    نمی نالی     به     زاری

 سر    راحت  به   بالین   می گذاری

 تو   صاحب  درد  بودی ناله   سر کن

 خبر     از      درد     بی  دردی      نداری

 بنال ای دل که رنجت شادمانی ست

 بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست

مباد آن دم که چنگ نغمه سازت

ز       دردی          بر  نیانگیزد         نوایی

مباد   آن دم که عود تار    و       پودت

 نسوزد            در         هوای            آشنایی

 دلی       می خواهم     که  از  او   درد      خیزد

 بسوزد ،  عشق ورزد      ، اشک ریزد

 به فریادی سکوت  جانگزا   را به هم زن ،

 در   دل شب     ،     های و هوی       کن

 و   گر   یارای      فریادت   نمانده ست

چو     مینا    گریه      پنهان      در      گلو      کن

صفای    خاطر     دل  ها    ز    درد    است

 دل   بی درد     همچون    گور   سرد است

فریدون مشیری

نویسنده :✘ سیما ✘
تاریخ: پنجشنبه 1390/05/20 08:13 ب.ظ

حالیا معجزه باران را باور كن...

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین...

و محبت را در روح نسیم...

كه در این كوچه تنگ با همین دست تهی...

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد...

خاك جان یافته است...

تو چراسنگ شدی؟؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟؟؟

بازكن پنجره را و بهار را باور كن...

                                   *فریدون مشیری*

نویسنده :شیــــدا❀
تاریخ: پنجشنبه 1390/03/26 08:55 ق.ظ

 اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم ، به هر جا که بودم

سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی، به صد ناز ، شاید

شبی بر لبِ بام من می نشستی

و گر سنگ بودی ، به هر جا که بودم

مرا می شکستی ، مرا می شکستی

فریدون مشیری


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: سه شنبه 1390/03/24 12:01 ب.ظ

نیست جز مرگ مرا تسلیتی

عشق ناکام همین عشق من است

دلم از غصه به جان آمد و جان

باز زندانی زندان تن است

بی گمان قصه ی جان کندن من

قصه ی عشق همان کوه کن است

که تو شیرین به مزارم گویی:

این همان شاعر شیرین سخن است

وین منم تیشه به جانش زده ام

فریدون مشیری

نویسنده :شیــــدا❀
تاریخ: شنبه 1390/03/21 03:00 ب.ظ

روزهایی          که         بی تو         می گذرد

گرچه بـا یـاد توست ثـانیه هـایش

آرزو           باز        می کشد          فریاد 

در کنار تو می گذشت،ای کاش


فریدون مشیری


نویسنده :✘ سیما ✘
تاریخ: جمعه 1390/03/20 02:03 ب.ظ

من ، در آن لحظه ، که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد...

رقص شیطانی خواهش را

در آتش سبز!

نور پنهانی بخشش را

در چشمه مهر...

اهتزاز ابدیت را می بینم

بیش از این ، سوی نگاهت ، نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را

یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو ، تا عمق وجودم جاری ست...

                                                      **فریدون مشیری**
نویسنده :شیــــدا❀
تاریخ: سه شنبه 1390/03/3 08:30 ب.ظ
http://night-gallery.ir/images/gallery/Exis-asheghaneh-90775.jpg

درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده رنگی زرد دارم
 
ندانم عاشقم،مستم،چه هستم ؟
همی دانم دلی پر درد دارم


فریدون مشیری

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/02/18 12:42 ق.ظ
شبی خواهد رسید از راه،

که می‌تابد به حیرت ماه،

می‌لرزد به غربت برگ،

می‌پوید پریشان، باد.

فضا در ابری از اندوه

درختان سر به روی شانه‌های هم

- غبارآلود و غمگین-

رازی را به گوش یکدگر

آهسته می‌گویند.

دری را بی‌امان در کوچه‌های دور می‌کوبند.

چراغ خانه‌ای خاموش،

درها بسته،

هیچ آهنگ پایی نیست.

کنار پنجره، نوری، نوایی نیست ...

هراسان سر به ایوان می‌کشاند بید

به جز امواج تاریکی چه خواهد دید؟

مگر امشب، کسی با آسمان، با برگ، با مهتاب

دیداری نخواهد داشت؟

به این مرغی که کوکو می‌زند تنها،

مگر امشب کسی پاسخ نخواهد داد؟

مگر امشب دلی در ماتم مردم نخواهد سوخت

مگر آن طبع شورانگیز، خورشیدی نخواهد زاد؟

کسی اینگونه خاموشی ندارد یاد...

شگفت انگیز نجوایی است!

در و دیوار

به دنبال کسی انگار

می‌گردند و می‌پرسند:

از همسایه، از کوچه

درخت از ماه،

ماه از برگ،

 برگ از باد! 

فریدون مشیری
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/01/28 01:14 ب.ظ
چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم

اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم



بر این سرای ماتم و در این دیار رنج

بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم



ما را غم خزان و نشاط بهار نیست

آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم



گر دست ما ز دامن مقصد كوته است

از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم



تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را

ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم



یكدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم

چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم



از عمر جز ملال ندیدم و همچنان

چشم امید بسته به فردا نشسته ایم



آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر

چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم



ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش

كز عالمی بریده و تنها نشسته ایم



تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر

مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم



تا با هزار ناز كنی یك نظر به ما

ما یكدل و هزار تمنا نشسته ایم



چون مرغ پر شكسته فریدون به كنج غم

سر زیر پر كشیده و شكیبا نشسته ایم



فریدون مشیری

برگرفته از وبلاگ خلوت دل
تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :