تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب حکـایـت

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :میــرا
تاریخ: چهارشنبه 1394/04/10 08:36 ق.ظ

درویشی به نزد پادشاهی رفت.


 پادشاه او را گفت که: «ای زاهد!»

گفت: «زاهد تویی!»

گفت: ((من چون زاهد باشم که همۀ دنیا از آن من است؟))

گفت: ((نی! عکس می‌بینی! دنیا و آخرت و مُلکت جمله از آن من است و عالَم را من گرفته‌ام.

 تویی که به لقمه‌ای و خرقه‌ای قانع شده‌ای!))

***
فیه ما فیه
مولوی

نویسنده :میــرا
تاریخ: چهارشنبه 1394/04/10 08:32 ق.ظ
ابولحسن خرقانی را پرسیدند : تو را از مرگ خوف هست ؟

گفت: (( مرده را خوف مرگ نبود .))

***
تذکره الاولیاء
عطار نیشابور

تاریخ: یکشنبه 1393/09/30 07:16 ب.ظ


زمانی بر مردم فرا می رسد که برای طمع  در دنیا
باطنشان  پلید و ظاهرشان  زیبا باشد  ، علاقه ای به
آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند  ،
دین آنها  ریا  شود و خوفی از خدا در دلشان آمیخته نشود،
خداوند همه آنها را به عذاب سختی گرفتار کند،
پس مانند دعای شخص غریق  دعا کنند
ولی خداوند دعایشان را اجابت نکند  .





------- حضرت محمد (ص)  -------
... اصول کافی،  جلد 3 ، صفحه 404...
تاریخ: یکشنبه 1393/06/16 05:24 ب.ظ
 

کسانی که حرفهای رنگارنگ بر زبان  می رانند،
 و  در هر زمان ومکان  من  " می دانم "  را بلغور
 می کنند،
 هیچ  نمی دانند
 و
 متاسفانه به این هیچ  مغرورند  .





 - دراوج فروتنی جمله ای از ابراهیم پورگیلانی -
              علیرضا ابراهیم پور گیلانى
                             1393
تاریخ: یکشنبه 1393/06/16 05:19 ب.ظ

 بد ترین   درد  ؛
 درد  نفهمیی   است.
 و
 بد تر از  آن  ؛
 رنج  روبرو  شدن  با  نفهم  .





 - دراوج فروتنی جمله ای از ابراهیم پور  -

      ...  علیرضاابراهیم پور گیلانى  ...
                      1393
تاریخ: پنجشنبه 1393/06/6 09:14 ب.ظ
ببخشید  گفتن  هم  ، شهامت    می خواهد  .

  ببخشید  ؛

  خاک  بر  سر  کسی  که  بزدل   است  .

  و  قدرت  ،

  رویارویی  با  اشتباهاتش  را ندارد  .






 ( دراوج فروتنی از جملات قصار ابراهیم پور گیلانى)
           - علیرضاابراهیم پور گیلانى - 

نویسنده :میــرا
تاریخ: سه شنبه 1393/03/13 12:00 ق.ظ

تابلو ؛ نقاش را ثروتمند کرد.

شعر ِشاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

و هنوز سر همان چهار راه واکس میزند

کودکی که بهترین سوژه بود


نویسنده :سمــا
تاریخ: یکشنبه 1392/03/5 12:32 ب.ظ

حکایت پرواز شاهین,حکایت

پادشاهی دو شاهین كوچك به عنوان هدیه دریافت كرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شكار تربیت كند. یك ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت كه یكی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شكار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یكی افتاده و از همان روز اول كه آن را روی شاخه‌ای قرار داده تكان نخورده است.
این موضوع كنجكاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشكان و مشاوران دربار، كاری كنند كه شاهین پرواز كند. اما هیچكدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام كنند كه هر كس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد كرد. صبح روز بعد پادشاه دید كه شاهین دوم نیز با چالاكی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان كشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست كه شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این كار را كردی؟ شاید جادوگر هستی؟»
كشاورز كه ترسیده بود گفت: «سرورم، كار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را كه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید كه بال دارد و شروع به پرواز كرد

شرح حكایت

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان، نه زیر پای دیگران!)
چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسك می‌كنید؟
آیا كارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌كنید استعدادهای آنان شكوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌كنید؟ آیا بهتر نیست كاركنانتان توانمند و چالاك باشند در عین حال جَلد سازمان؟
آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شكلی محافظه‌كارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشكلات است كه سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد

موضوع: حکـایـت،
کلمات کلیدی :حکایت ،پرواز شاهین ،
نویسنده :سمــا
تاریخ: شنبه 1392/03/4 09:41 ق.ظ

سختی روزگار,حکایت سختی روزگار,سختی زندگی

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید.

پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست.

استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه‌اش پرسید؟

آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت

و گفت: خیلی شور و غیرقابل تحمل است

استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت:

همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه‌اش پرسید؟

مرد گفت: خوب است و می‌توان تحمل کرد.

استاد گفت شوری آب همان سختی‌های زندگی است.

شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود.

سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است

و این ظرفیت ماست که مزه آن را تعیین می‌کند

پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است

موضوع: حکـایـت،
کلمات کلیدی :حکایت(سختی روزگار) ،
نویسنده :آرتـا
تاریخ: شنبه 1392/02/14 11:31 ب.ظ

این داستان واقعی است:

ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ؟

ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺣﮑﻤﻔﺮﻣﺎ ﺷﺪ ،

 ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺭﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﯼ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ.

ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﯿﺎ ،

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺮﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻣﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺠﺪ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻧﺪ ،

ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:

ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧ
ﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﯿﻦ ﻓﻘﺮﺍ ﭘﺨﺶ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﺩ.

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ

ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ.

ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﺁﻟﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺁﯾﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺖ ؟

ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺣﺎﺿﺮﺩﺭﻣﺴﺠﺪ ﮐﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﻘﺘﻞ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺶﻧﻤﺎﺯ ﻣﺴﺠﺪ ﺩﻭﺧﺘﻨﺪ.

ﭘﯿﺶ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﭼﺮﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ، ﺑﻪ ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﻗﺴﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﮐﻌﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ.


تعداد کل صفحات : 11 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :