تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :نیلوفر آبی
تاریخ: دوشنبه 1391/09/6 11:09 ب.ظ

آیا شما که صورتتان را

در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی

مخفی نموده اید

گاهی به این حقیقت یأس آور

اندیشه می کنید

که زنده های امروزی

چیزی به جز تفاله ی یک "زنده" نیستند؟

"فروغ فرخزاد"

موضوع: شعر، فروغ فرخزاد،
کلمات کلیدی :شعر ،زنده ،فروغ ،فرخزاد ،
نویسنده :الیاس اهورا
تاریخ: یکشنبه 1391/07/23 03:16 ق.ظ


سال شمار زندگی فرغ فرخزاد : 

1313 - 8 دی ماه تولد فروغ زمان در تهران . امیریه کوی خادم ازاد فرزند خانواده سروان محمد فرخزاد و توران وزیری تبار 

1325 - ثبت نام در دبیرستان خسرو خاور

1328 - حضور در کلاس های نقاشی علی اصغر پتگر 
_ ورود به هنرستان بانوان کمال الملک 
_ازدواج زود هنگام در سن 15 سالگی با پرویز شاپور نوه خاله مادری و همسایه پشت به پشت خانه شان . 
_اقامت در اهواز و ابادان در کنار همسر 

1330 - چاپ نخستین شعر فروغ " گناه " در مجله روشن فکر توسط فریدون مشیری و اعتراض های شدید به چاپ این اثر 

1331 - تولد تنها فرزند فروغ "کامیار" در 27 خرداد 
_ انتشار اسیر اولین مجموعه شعر فروغ در بهار 31 
_ شدت گرفتن اختلاف با پرویز شاپور پس از چاپ " اسیر " و بستری شدن در اسایشگاه روانی 

1332 - بازگش به تهران با پرویز شاپور 

1334 - جدایی از پرویز در 17 ابان و چند ماه زندگی در خانه طوسی حائری و سپس بازگشت به خانه پدری 
_ بستری شدن چند روزه در بخش روانی بیمارستان 
_ نوشتن چند داستان کوتاه و همکاری با نشریات با اسم مستعار 
_ چاپ دوم اسیر با مقدمه شجاع دین شفا 

1335 - انتشار دومین دفتر شعر فروغ دیوار و تقدیم به پرویز شاپور 
_ سفر به ایتالیا و المان و اغاز اشنایی حرفه ای با سینما 
_ مشارکت در دوبلاژ چند فیلم به زبان فارسی در ایتالیا زیر نظر الکس اقا بابایان 

1336 - ترجمه تعدادی شعر المانی به همراه برادرش امیر مسعود 
_ بازگشت به ایران در مرداد ماه و چاپ خاطراتی از سفر اروپا در مجله فردوسی که پس از 8 قسمت نا تمام ماند . 
_ انتشار داستان های کوتاه " بی تفاوت " و " کابوس " در فردوسی 

1337 - انتشار عصیان سومین دفتر شعر فروغ 
_ اشنایی با ابراهیم گلستان و فراگیری تدوین فیلم از او و همکاری با موسسه ی فیلم گلستان 

1338 - تدوین فیلم مستند یک اتش 
_ اعزام به انگلیس از سوی گلستان برای تکمیل اموزش تدوین 
_ همکاری با گلستان در کار گردانی و تدوین مستند چشم انداز 

1340 - چاپ دوم " دیوار " 
_ بازی در فیلم کوتاه خاستگاری به کارگردانی ابراهیم گلستان و تمرکز بیشتر بر فعالیت حرفه ای هنری سینما در زمینه های کارگردانی بازیگری و دوبلاژفارسی 

1341 - ساخت فیلم مستند "خانه سیاه است"
_ تقبل سرپرستی کودکی به نام حسین از جذام خانه بابا باغی تبریز که فیلم فروغ طی 12 روز در انجا فیلم برداری شده بود 
_ همکاری با شاهین سرکیسیان در ترجمه نمایش نامه "ژان مقدس" اثر جرج برنارد شاو 

1342 - انتشار "تولدی دیگر" چهارمین مجموعه شعر فروغ تقدیم شده به ابراهیم گلستان 
_ چاپ سوم اسیر 
_ دریافت جایزه ی بهترین فیلم جشنواره ی اوبرهاوزن المان برای "خانه سیاه است" 

1343 - انتشار گزیده اشعار فروغ به انتخاب خودش توسط دو ناشر 
_ انتخاب شعر برای دفتری برگزیده از شعر معاصر ایران که با اضافاتی در سال 47 با نام "از نیما نا بعد" به چاپ رسید 
_ انتشار ویژه نامه مجله ارش درباره فروغ 
_ بازی در فیلم "خشت و اینه"به کارگردانی ابراهیم گلستان در کنار پرویز فنی زاده جمشید مشایخی محمد علی کشاورز و ... 
_ چند بار دستگیری به خاطر فعالیت های ازادی خواهانه 
_ سفر به ایتالیا و المان 
_ سرودن چند شعر مشترک با احمد رضا احمدی و یدالله رویایی 

1344 - به شعر برگرداندن بخش های منظوم دو نمایش نامه از برتولت برشت و فردریک دورنمات ترجمه حمید سمندریان . 
_ دومین خودکشی نافرجام فروغ با قرص پس از سال 42
_ روی اوردن پبیش از پیش فروغ به نقاشی 

1345 - ترجمه تعدادی از اشعار فروغ در المان انگلستان و سوئد 
_سفر به ایتالیا برای شرکت در جشنواره ی فیلم پزارو و تقدیر از فیلم "خانه سیاه است" در این جشنواره 
_ فعالیت برای انعکاس جهانی وضعیت حقوق بشر در ایران 
_ تصادف اتومبیلش در خیابان لقمان و الدوله ی دروس و مرگ فروغ در 24 بهمن دفن پری شادخت شعر ادمیزادان در 26 بهمن در گورستان ظهیر الدوله دربند تهران 
نویسنده :الیاس اهورا
تاریخ: شنبه 1391/07/22 01:18 ق.ظ
 

شعر فتح باغ از دفتر تولدی دیگر فروغ فرخزاد 

آن کلاغی که پرید 
از فراز سر ما 
و فرو رفت در اندیشه ی اشفته ابری ولگرد 
و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی پهنای افق را پیمود 
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه میدانند 
همه میدانند 
که من و تو از ان روزنه ی سرد عبوس 
باغ را دیدیم 
و از ان شاخ
ه بازیگر دور از دست 
سیب را چیدیم 
همه میترسند 
اما من و تو به چراغ و اب و اینه پیوستیم 
و نترسیدیم 
سخن از پیوند سست دو نام در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست 
سخن از 
صمیمیت تن هامان در طراری 
و درخشیدن عریانی مان 
مثل فلس ماهی ها در اب 
سخن از زندگی نقره ای اوازیست 
که سحر گاهان فواره ی کوچک میخواند 
ما در ان جنگل سبز سیال 
شبی از خرگوشان وحشی 
و در ان دریای مضطرب خونسرد 
از صدف های پر از مروارید 
و در آن کوه غریب فاتح 
از عقابان جوان پرسیدیم 
که چه باید کرد 
همه میدانند 
همه میدانند 
ما به خاب سرد و ساکت سیمرغان 
راه یافته ایم 
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم 
در نگاه شرم اگین گلی گم نام 
و بقا را در یک لحظه ی نا محدود که دو خورشید بهم خیره شدند 
سخن
 از پچ پچ ترسانی از ظلمت نیست 
سخن از روز است و پنجره های باز 
و هوای تازه 
و اجاقی که در ان اشیا بیهوده میسوزند 
و زمینی که دگر ز کشتی بارور است 
و
 تولد و تکامل و غرور 
سخن از دستان عاشق ماست 
که پلی از پیغام و عطر و نور و نسیم 
بر فراز شب ها ساخته اند 
به چمنزار بیا 
به چمنزار بزرگ 
و صدایم کن از پشت نفس های گل ابریشم 
همچنان اهو که جفتش را 
پرده ها از بغض پنهانی سر شارند 
و کبوتر های معصوم 
از بلندی های برج سپید خود 
به زمین مینگرند 

دانلود دکلمه شعر فتح باغ با صدای فروغ فرخزاد 

                                                        
نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: سه شنبه 1390/11/18 02:17 ق.ظ

                          

                              حق با شماست

                              من هیچگاه پس از مرگم جرئت نکرده ام که در آئینه بنگرم

                              و آنقدر مُرده ام

                                          که هیچ چیز مرگ مرا دیگر

                                                                            ثابت نمی کند.

                               فروغ فرخزاد


نویسنده :آلا
تاریخ: شنبه 1390/10/10 02:14 ب.ظ

یاد بگذشته به دل ماندو دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماندو نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

 

خود ندانم چه خطایی کردم

که زمن رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده زدیدارم بست

 

هرکجا مینگرم باز هم اوست

که به چشمان ترم خیره شده

درد عشق است که با حسرت وسوز

بر دل پر شررم چیره شده

 

گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد

ورنه دردیست که مشکل برود

 

تا لبی بر لب من میلغزد

میکشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا میبوسد

لب سوزنده آن بدخو بود

 

میکشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش

 

شعر گفتم که ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ای از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را

 

مادر این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست به جز زندانم

 

تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چه کار آیدم این زیبایی

بشکن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست زخود آرایی

 

در ببندید و بگویید که من

جز ازاو از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا باکم نیست

فاش گویید که عاشق هستم

 

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر ازاو نیست بگویید آن زن

دیرگاهی است در این منزل نیست...

نویسنده :سید میلاد
تاریخ: پنجشنبه 1389/11/7 01:59 ق.ظ



بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،
گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یكتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛

زیرا درون جامه بجز پیكر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حكایت عشق مدام! ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما

فروغ فرخزاد
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: چهارشنبه 1389/09/3 01:38 ق.ظ
خانم فرزانه شهبازنژاد در وبلاگ دوستان من (معین خسروی) شعری رو از حمید مصدق و فروغ فرخ زاد و جواد نوروزی

نقل قول کرده اند که بسیار بسیار زیبا بود....

منم با کسب اجازه از ایشون...

اون اشعار رو اینجا میزارم....

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده  :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت



بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی



ادامه را در ادامه مطلب مشاهده کنید
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :