تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب بهار کشاورز

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: جمعه 1392/01/30 10:35 ب.ظ

 

وقتی درگیر میشوم در این همه خاطره های رنگ و رو رفته

نمیدانم فراموشی چگونه است

نمیدانم دقیقتر بگویید

فرمول این فراموشی را برایم

من نه شیمی خانده ام و نه میدانم اینها چطور به هم ربط پیدا میکنند

این پیوستگی و گسستگی را برایم شرح دهید

نمیتوانم بفهمم آن را

فراموشی برایم معنا ندارد انگار

نمیدانم چرا دلم یک الزایمر شدید میخاهد

یک فراموشی که حتی از یادم ببرد بهار هستم

یادم برود راه هایی که رفتم و نرفتم

دلم یک الزایمر شدید میخاهد

فراموشی بر من دوایی ندارد

خدا

این اشوب را در من خفه کن

موضوع: دل نــوشته،

نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: یکشنبه 1392/01/25 06:32 ب.ظ

 

حریف میطلبم

یک تن زخمی بیاید

با یک قلب که فقط یک رگ از ان مانده باشد

چشمهایی گریان

ودستهایی که عادت ندارند به اغوش بکشند

باید با من برابری کند حریفم

حریف میطلبم

یکی بیاید که وجودش اکنده ازخداباشد

وزبانش از تقدیر کوتاه مانده باشد

یکی بیاید که

روحش در کشمکش این سیاهی ها

هنوز سفید مانده باشد

میبینی

این حریف قدرت مبارزه ندارد

فقط

میخواهد سکوت کند

ان حریف منم

اینجا

هرجا که نامش زندگی باشد

وهرجا تماشاچیانی شاد به نام دوست میخندند

بیا

بلیط این بازی رایگان است

شاید

یک چیز هم جایزه بگیری

مثلا

یک تجربه کوچک وتلخ



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: یکشنبه 1392/01/25 06:29 ب.ظ

 

 

گل بودم پژمردم

پل بودم ریختم

کوه بودم شکستم

دیوار بودم فرو ریختم

آجر آجر وجودم را تو پرت کردی

انگار با ان بازی میکردی

اواربودنم چقدر لذت داشت برایت؟؟؟؟؟؟

 

"دل نوشته های خود خودم"



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: شنبه 1392/01/24 09:33 ب.ظ

سکوت نمی طلبد

نمیشود به ان خیره ماند وقتی خیره میشوی به ان

انگار به چشمهایت شلیک میشود

انگارتمام تنت را که زخمی است فرو میکنند در اب دریا

انگار با یه میله تیز فرو میکنند در مغزت

بعضی چیزها را

نمیشود تحمل کرد

تحملش مثل فرو کردن سرت توی اکواریم ماهی ها هست

تحملش مثل وقتی هست که 48 ساعت نخوابیده ای

و باز هم باید چشمهایت را باز نگه داری

بعضی چیزهارا

نمیشود باورکرد

باورش مثل این است که بنشینی سر قبر عزیزترینت وهی بخندی وشادی کنی

بعضی چیزها مثل یک خوره به جانت فرو میرود

هرکار میکنی نمیتوانی از خودت دورش کنی

تو نمیتوانی بفهمی این بعضی چیزها

از خیانت و دروغ و نفس نکشیدن هم سخت تر است

تو نمیتوانی بفهمی این بعضی چیزهاچقدر محکم گلوی ادم را فشار میدهد

 

کارت پستال درخواستی طراحان

"دل نوشته های خود خودم "



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: شنبه 1392/01/24 09:22 ب.ظ

 

ارام چشمهایت را ببند

میخاهم تو را به سرزمین رویاهای دور ببرم

همان سرزمین زیبای صورتی

با پاپیونهای خیلی خوشکل

و خورشیدی که چشمهایش میخندید

واسمانی که یقه اش همیشه نامرتب بود

و دختری که همیشه موهایش را بافته بود

ودستهایش پر از بزرگ شدن بود

همیشه میخندید

و بادکنک های خیالیش را

دنبال میکرد

میخاهم تو را به سرزمینی ببرم با

مردهایی که هرگز نمیدانستند دروغ چیست و نامردی کدام است

میخاهم تو را به سرزمینی ببرم

که زنانش نمیدانستند هرزگی چیست وخودفروشی کدام است

میخاهم تو را به سرزمین

ناشناخته و اهورایی خودم ببرم

دستهایت را به من بده

به چشمهای من اعتماد کن

من تو را در اغوش خودم از این راه عبور خواهم داد

بیا

اینجا سرزمین بهار است

هیچ مردمانی در ان وجود ندارد

فقط یک قلب دران میتپد به وسعت اسمان

شادی های بهار گونه اش همان رویاهای نقش نگرفته اش

 

اینجا سرزمین بهار است

اینجا خورشیدش هیچ غروبی ندارد

بارانش عطر خدا دارد

پاهایت را محکم بر این سرزمین بگذار

چرا که این سرزمین هرگز به تو خیانت نخواهد کرد

اینجا سرزمین بهار است

بهــــــــــــــــــــــــــــــار

 

کارت پستال درخواستی طراحان

"دل نوشته های خود خودم"



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: چهارشنبه 1392/01/21 08:19 ق.ظ

اینک یک زمان زیبا برای رسیدن به ارامشهای درون است

نفس بکش و ریه هایت را از این اکسیژن های ناب پر کن

وارام بغض های شبانه ات را فرو بده

کنار بزن این پرده های بی کسی را

وببین دشت رویاهایت را

وقتی با پای برهنه در علف زارهای رویایی میدوی

ودستهایت را باز میکنی  و هوا را در اغوش میکشی

و باد صورتت را میبوسد

وتوباز هم میدوی

وریتم اسمان را میشنوی که برایت مینوازد

وتو را دعوت میکند تا با معشوقه اش برقصی

ارام ادامه بده

وجسم خسته ات را در بیکران این رویاهای دست نایافتنی رها کن

بهــــــــــــــــــار

اینها واقعیت ندارد بیا اینجا حتی دریچه ای برای گشودن وجود ندارد

عادت کن به این دیوارهای خموش...

این بغض های شبانه را نمیشود فرو داد

فقط میشود دمل چشمهایت را بازکنی

وبگذاری فرو بریزد انچه همچنان انباشه ای در ان....

دل نوشته های خود خودم



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: چهارشنبه 1392/01/21 08:05 ق.ظ

دیگر برایم قصـــــــــــــه نگو

دیگر خسته ام

از این تکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرار ها

عشق تنها رویای نارس زندگی بشر است

میخواهم تمام رزهای سفید شهرمان را برایت بفرستم

شاید باز هم نفهمی این یعنی چی

ولی من تمام مشق های شبم را نوشتم

یادت می اید؟

حالا منتظرم بیایی انها را خط خطی کنی

دیگراز تکرار دوستت دارم به نقطه ای رسیده ام که

با خود میگویم بهار او دیگر نمیتواند معنایش را بفهمد

هر چیز زیاد تکرار شود بی معنی میشود

"دل نوشته های خود خودم"



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: سه شنبه 1392/01/20 10:06 ق.ظ

چند بار

تاکی کجا؟

من نمیدانم

چند میخری؟ میفروشم..میخواهم بدانم تو هم با ان مثل من هسی؟

 یا فقط مال من اینطوری هست

چنـــــــــــــد میخری روزگارم را

میفروشم

حتی به تکه ای دل خوش....حتی به یک دهم شادی روزانه

بیا ان را بردار

فکر کنم انقدر بی ارزش است که حتی لبخندی نمی ارزد

سیاه که باشی همه که هیچ ..هیچ کس نمیخواهد تو را

لعنتی من خودم سیاهم سیاهم نکن

"دل نوشته های خود خودم"



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: سه شنبه 1392/01/20 09:51 ق.ظ

اجـــــــــــــــــــــــــــــــــــازه میشود من بروم کمی غصه بخورم؟؟؟؟

اجـــــازه ..میشود بروم توی حیاط خلوت همیشگی کمی اشک قلقله کنم؟؟؟

اجــــــــــــــــازه میشود پیرهنم را بدهم ان دیوانه و او دلخوشی هایش را به من بدهد؟

اجازه میشود من طول حیات را بدوم و سری به روزهای اینده بزنم وبرگردم؟

اجـــــــازه ...میشود دفترمشق هایم را امروز خط نزنی من هیچ چیزی ننوشته ام

اجـــــــــــازه میشود مرا تنبیه نکنی من کم اورده ام......

اجازه...مرا رد نکن من قول میدهم همه شکلاتهای تلخم را به تو بدهم....

اجازه ...مداد من تمام شده نتوانستم اخر مشقم نقطه بگذارم

اجازه من پدرمــــ را میخاهم....

اجازه من ولی پـــــــــــــــــــــــدر ندارم ...

اجازه من میترسم از تنبیه های شما

اجازه خـــــــــــــــــــــــدا میشود به جای اینها که گفتم

فقط به من اجازه بدهی یکبار بغلت کنم؟؟؟؟

 کارت پستال درخواستی طراحان

"دل نوشته های خود خودم"



نویسنده :بهار کشاورز
تاریخ: دوشنبه 1392/01/19 09:22 ق.ظ

شب که شد

بام را از اشکهایم سنگ فرش کردم

نمیدانم چرا دیگر چشمم به خواب نمیرود

انگار شب و روز برایم یکی است

انگار واژه ها خیانت کار ترین موجودات عالمند

دیگردلگرم هیچ کلمه ای نیستم

کلمات را در دروغهای زیبا میپیچند و تحویلت میدهند

لعنتی ها

حداقل یک دنیا ارزشی که من قائلم برای این کلمات را

به یه درصد حرمت قلبم

به دروغ الوده نکنید

عکسهای عاشقانه مخصوص شنبه

"دل نوشته های خود خودم"



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :