تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب سمــا

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :سمــا
تاریخ: دوشنبه 1392/03/6 08:36 ق.ظ

دلم کسی را میخواهد

 

کسی که هیچوقت نیست

 

کسی که باهرمهربانی مهربانترشود

 

کسی که دوستم بدارد

 

عاشق باشد عاشقانه بمیرد

 

با غمهایم غمگین با شادیهایم شاد

 

اما افسوس...

 

دل هیچوقت نمیفهمد که کسی اینچنین

 

دیگرهیچوقت نیست

نویسنده :سمــا
تاریخ: یکشنبه 1392/03/5 01:25 ب.ظ
موضوع: دل نــوشته،
کلمات کلیدی :شب در چشمان من است ،
نویسنده :سمــا
تاریخ: یکشنبه 1392/03/5 12:32 ب.ظ

حکایت پرواز شاهین,حکایت

پادشاهی دو شاهین كوچك به عنوان هدیه دریافت كرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شكار تربیت كند. یك ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت كه یكی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شكار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یكی افتاده و از همان روز اول كه آن را روی شاخه‌ای قرار داده تكان نخورده است.
این موضوع كنجكاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشكان و مشاوران دربار، كاری كنند كه شاهین پرواز كند. اما هیچكدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام كنند كه هر كس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد كرد. صبح روز بعد پادشاه دید كه شاهین دوم نیز با چالاكی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان كشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست كه شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این كار را كردی؟ شاید جادوگر هستی؟»
كشاورز كه ترسیده بود گفت: «سرورم، كار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را كه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید كه بال دارد و شروع به پرواز كرد

شرح حكایت

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان، نه زیر پای دیگران!)
چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسك می‌كنید؟
آیا كارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌كنید استعدادهای آنان شكوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌كنید؟ آیا بهتر نیست كاركنانتان توانمند و چالاك باشند در عین حال جَلد سازمان؟
آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شكلی محافظه‌كارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشكلات است كه سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد

موضوع: حکـایـت،
کلمات کلیدی :حکایت ،پرواز شاهین ،
نویسنده :سمــا
تاریخ: شنبه 1392/03/4 09:41 ق.ظ

سختی روزگار,حکایت سختی روزگار,سختی زندگی

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید.

پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست.

استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه‌اش پرسید؟

آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت

و گفت: خیلی شور و غیرقابل تحمل است

استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت:

همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه‌اش پرسید؟

مرد گفت: خوب است و می‌توان تحمل کرد.

استاد گفت شوری آب همان سختی‌های زندگی است.

شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود.

سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است

و این ظرفیت ماست که مزه آن را تعیین می‌کند

پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است

موضوع: حکـایـت،
کلمات کلیدی :حکایت(سختی روزگار) ،
نویسنده :سمــا
تاریخ: شنبه 1392/03/4 09:19 ق.ظ

تنهایی را دوست دارم با همه غمهایش

 

شب رادوست دارم با همه سکوتش

 

عشق رادوست دارم با همه دلبستگیهایش

 

وتو را دوست دارم با همه مهربانیهایت

نویسنده :سمــا
تاریخ: شنبه 1392/02/14 11:02 ق.ظ

قدم زنان درپس کوچه های شهر

به دنبال سکوت میگردم

سکوت پرازهیاهو

سکوت برگرفته ازشب

اما افسوس که دیگرهیچ سکوتی نیست

همش هیاهو

خسته ام سرم پراست ازیه عالم شلوغی

سکوت میخواهم...

 

نویسنده :سمــا
تاریخ: دوشنبه 1392/02/9 11:47 ق.ظ
آقای من؛
مولای غریب من؛
ای مسافربیابان های تنهایی؛
مضطر فاطمه(س)؛
اسیرآل محمد(ص) پدر مهربان عالم؛
می خواهم غربتت را حکایت کنم؛غربتی که 12 قرن است ریشه دوانیده؛غربتی که اشک آسمان وزمین راجاری ساخته؛غربتی که حتی برای برخی محبانت،غریب و ناشناخته است؛غربتی که اجداد طاهرینت پیش ازتولد تو برآن گریسته اند
متحیرم کدام مصراع از این مثنوی((هفتاد من کاغذ))را بازخوانی کنم؟ کدام سطر،کدام صفحه وکدام فصل ازمجلدات این کتاب قطور را باز نویسم؟
من از تصویر این غربت غم ناتوانم.
ازکجا آغاز کنم؟ ازخود بگویم یا از دیگران؟ ازدوستان شکوه کنم یا از دشمنان؟ ازعوام گلایه کنم یا از خواص؟ از آنانی بگویم که خاطر شریف تو رامیآزارند؟ ازآنان که دستان پدرانه ومهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟ ازآنانی که تو را دست نیافتنی معرفی می کنند؟ از آنانی که به نام تو واسلام جنایت می کنند؟ آنانی که غیبتت را به منزله ((نبودنت)) تلقی می کنند
از خود آغاز می کنم که اگر هرکسی ازخود شروع کند همه چیز اصلاح می شود
می خواهم به سوی تو برگردم . یقین دارم برگذشته پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛میدانم توبه ام راقبول می کنی با آغوش باز من را می پذیری؛ میدانم در همان لحظه ها،روزها وسال های غفلتم هم برایم دعامی کردی ؛العفو ...العفو...
مولای من ؛آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند.
دوست داشتم از همان اول، اذان عشق تو رادرگوشم زمزمه می کردند
ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده و حلقه غلامی ات را درگوشم افکنده بودند
مهدی جان دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم
ای کاش مهد کودکم، مهد آشنایی با تو بود
کاش در کلاس اول دبستان آموزگارم الفبای عشق تو رابرایم هجی می کرد و نام زیبای تورا سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد
در دوره راهنمایی،هیچ کس مرا به خیمه سبز تو راهنمایی نکرد
در سال های دبیرستان،کسی مرا با تو - که مدیر عالم امکان هستی پیوند نداد
در کتاب جغرافی ما سخن از((ذی طوی)) و ((رضوی)) نبود
در کلاس تاریخ،کسی مرا با تاریخ غیبت،غربت و تنهایی توآشنا نکرد
در درس دینی به ما نگفتند ((باب الله)) و ((دیان دین)) توئی
دریغ که در کلاس ادبیات آداب ادب ورزی به ساحت قدس تورا گوشزد نکردند.
افسوس که در کلاس نقاشی، چهره مهربان تورا برایم به تصویر نکشیدند
چرا موضوع انشای ما به جای((علم بهتر است یاثروت))ازتو وظهور تونبود ؛مگر نه که بی تو نه علم خوب است ونه ثروت؟
درکلاس شیمی- وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هسته اتم به میان می آمد -اشارتی لازم بود تا بفهمم تمام عالم هستی و ما سوی الله به گرد وجود شریف تو می چرخنند
مولای من؛در دانشگاه هم کسی برایم از تو نگفت؛ پرچمی به نام تو افراشته نبود؛هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد. اینک اما،در عمق ضمیر خود،تو را یافتم؛چندی است با دیده دل تو را یافتم؛ در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم گویی دوباره متولد شده ام...
((اللهم عجل لولیک الفرج))
 
موضوع: مـناجـات،
کلمات کلیدی :سخنی با امام زمان(عج) ،
نویسنده :سمــا
تاریخ: چهارشنبه 1392/02/4 01:20 ب.ظ

خوشبختی همین است

درکنارتو...

باتو...

تادم مرگ ماندن

باتوبودن

باتونفس کشیدن

باتوبه اوج رسیدن

باتوپروانه شدن پرکشیدن

آری همین است

خوشبختی

 

 

 

نویسنده :سمــا
تاریخ: چهارشنبه 1392/02/4 11:00 ق.ظ

تورفتی وبه خداسپردمت

خاطراتت روهم به باد سپردم

دیگرچه فایده بانبودن تو

خودم راهم بایدبه گور بسپارم

 

 

نویسنده :سمــا
تاریخ: چهارشنبه 1392/02/4 10:48 ق.ظ

 

به ساعت نگاه می كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسایه های كشدار شبگردانه خمیده
و خاكستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام
و خوشحال كه هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری!از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سالهاست كه مرده ام

"حسین پناهی

تعداد کل صفحات : 15 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :