تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


تاریخ: شنبه 1393/08/24 09:50 ب.ظ

لطفا به اشتراک بگذارید:

 دانلود موزیک ویدیو مرتضی پاشایی

اصلا دوست نداشتم این ویدیو رو بدم بیرون مخصوصا با فوت شدن مرتضی پاشایی عزیز.

ولی خوب گفتم تسلیت خودم رو به خانواده مرتضی پاشایی اینجوری بیان کنم

این ویدیو موزیک رو برای ماه عسل امسال توی یک روز تمومش کردیم از فیلمبرداری و میکسش

البته میدونم کار خیلی کار ضعیفیه و با دوربین گوشی گرفته شده ولی خوب نیت مهمه...

دانلود ویدیو موزیک نگران منی(ماه عسل)

موزیک:شادروان مرتضی پاشایی

کارگردان:محمدعلی امیدی

بازیگر:اشکان صفاجو

با تشکر از :

امام زاده اشرف سمنان

خانم ارمغانی

خانم خوش کناز

دانلود موزیک ویدیو مرتضی پاشایی


مشاهده در آپارات:

[http://www.aparat.com/v/RFMtN]


تاریخ: شنبه 1393/08/24 09:22 ب.ظ
بعد از مدت ها سلام...

یه وقتایی هست کز کردی گوشه

                                            یه هو حس کردی گوشت یه صدایی رو میشنوه
                                                                                                      که میشناسه
                                                                                                       که اون یاسه که اومده به پیشوازت
                                                                                                       من یه رپر تاریخ نویسم/حرفایی رو میزنم که تاریک نمیشن
                                                                                                        نمیخونم واسه عرض اندام / حسه بدمه رو تنت لرزه انداخت
                                                                                                         هدف از گفتن حرف های الان / بستن پیچ های هرز فرداست
                                                                                                          من یاسم سرباز وطن / به وطن نمیخوام سر واسه بدن


تاریخ: دوشنبه 1392/08/13 07:59 ب.ظ

موضوع: جمـلات زیبا،
کلمات کلیدی :عزت نفس ،تنهایی ،
تاریخ: شنبه 1392/06/9 06:59 ب.ظ
هیچوقت به خدا نگویید: من یك مشكل بزرگ دارم به مشكلتان بگویید: من یك خدای بزرگ دارم. « اسپایک میلیگان »



کلمات کلیدی :خدای بزرگ ،
تاریخ: شنبه 1392/06/9 06:40 ب.ظ
صاحب این عکس را می شناسید؟
در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.
مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»
روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود:« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه» 

مرحوم
مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، ...بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.

و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.


این شعر از آن مرحوم است:

کو آن کسی که کار برای خدا کند؟
بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند

هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند
بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند



کلمات کلیدی :مرشد چلویی ،
تاریخ: چهارشنبه 1392/04/19 09:44 ب.ظ

دو دو تا ... چهار تا


وقتی که واسه خودت میکنی دو دوتا چهار تا ...

حساب کتاب بهت میگه حالا بدو با چهار پا ...

میفهمی با چد تا ضرب و تقسیم...

باید جلو پول فرود بیای سر به تعظیم ...

تو دیگه نمیشه بزاری رو این جمله سرپوش...

انگار پولو بستن به دمه خرگوش ...

صبحه زوده دیروز که جمعه بوده...

بلند شدی ز جا و کلی حرفه مونده تو دل...

چشمه نیمه بازه تو میگه دیگه حاضر شو که دیره ...

رسید سپیده دیگه عازم شو...

خود تو خوب...

میدونی طول و عرضه زندگی یه چیزه...

که اونم پولو ارزه...

حرفه تلخیه ولی بدون به مولا راست میگم...

ببین آدما جلو کیا دولا راست میشن...

چون که اون رئیسه و تو کارمندی...

مثله یه ماشینی که تو واسش یه باربندی...

ممکنه که دیگه حرفه دلت خونده نشه..

تو دوره ای که کسی نمیده خون به پشه ...

باید سعی کنی که با یه نبوغ قشنگ...

حق تو یه جور بگیری از حقوق بشر...

گیجه گیجی...به یک نقطه خیره میشی...

تو فکر اینکه آیا سره کار میشه پیچید؟

نه...نباید بدی تو روزو از دست...

میدونم که کار سخته وقتی روح خستست...

ولی خوب...تو این وضعه کیش میشی...

و تو این شطرنج اگه نجنبی کیش میشی...

خو هرکی مایه داره باشه خوب تو کیش میشی؟

چرا فقط همش منو تو دمه کیش میشیم؟

ضعیفو پوچی...ولی ضریبه هوشی...میگه کمی بکوشی...

دیگه دمیده خورشید ...

میره همین که جوشید... شیرت...کمی بنوشی...

دیگه سریع بپوشی...

دیره...همین...به گوشی...

اینه...

خیابونه خشن پر از دود و شلوغو تنگ...

نگاهایه بد به هم که یعنی شروعه جنگ...

چندنفر میان میگن که اقا باشه ول کن...

اگه نه که با صورت میری تو باجه تلفن...

هه...

کلی بدو بیراه بارت شد...

با اعصابه خورد سر کارت وارد شو...

اسم کاره...اسمشه که ژست داره...

فقط فکرت اینه نشی زیره قسط پاره...

کدوم کار؟کدوم مشتری ؟تو سر خوش بشی...

جز اینکه نخ لباستو دوره انگشت بپیچی...

اونیم که میاد تو میبینی باچشمه خیره...

گدا بود ...یاخواسته ازت آدرس بگیره...

کار تعطیل...خسته ...بارو بندیل بسته...

انگار که تویه دله کوه یه غار کندی...

کسره وقت نمیده به تو یه استراحت...

زندگی واست شده یه دو یه استقامت...

خیلی دوست داری تا خونتون یه دربست بگیری...

گوله برسی خونه...بخوابی...در اصل بمیری...

شرایطش نیس ...پس واسه چی واستادی؟

خطی هارو بغل کن...آزادی آزادی...

تو راه خوهنه با فکره مشغولو هزار استرس...

که نکنه فردا گاوت هشت قلو بزاد و...

وقته رعدو برقه قلبه و جزرو مده منه و...

وضه من چه بده...چون که قبضه برق اومده ....

باید...قبض و پولتو با کش ببندی...

باهاش خدافظی کنیو بهش بخندی...

اینه تنها راهه خنده تویه قشره قلبیم ...

و البته که یه دیوونه ای تو چشمه هرکی...


Text By YAS



کلمات کلیدی :Text By YAS ،
تاریخ: شنبه 1392/04/15 10:46 ب.ظ
دوست داشتن یعنی

بیست نفر واست سالاد فصل سلطنتی درست میکنند...

لب نمیزنی...

ولی دووست داری تره ای رو بخوری که “اوون” هیچوقت واست خرد نمیکنه!
...


تاریخ: چهارشنبه 1392/04/12 01:59 ب.ظ
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمآیانگر صفات ماست، خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمآیانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن

کلمات کلیدی :استاد دانشگاه ،
تاریخ: چهارشنبه 1392/04/12 01:52 ب.ظ
انشای یه دختر 10 ساله..

  • میخواهیددرآینده چه کاره بشوید؟الگوی شماچه کسی است؟
  • من میخواهم فاحشه بشوم خوب نمیدانم که فاحشه هاچه کارمیکنندولی به نظرشغل خوبی

  • است.خانم همسایه مافاحشه است.این رامامان گفت.تاپارسال دلم میخواست مثل مادرم

  • پرستارشوم.پدرم همیشه مخالف است.حتی مامان هم دیگرکارنمیکند.من هم پشیمان

  • شدم.شایداگرمامان هم مثل خانم همسایه بشودبهترباشداوهمیشه مرتب است ناخن هایش

  • لاک دارندوهمیشه لباسهای قشنگ میپوشدولی مامان همیشه معمولی استمامان خانم همسایه

  • رادوست ندارد.باباهم پیش مامان میگویدخانم خوبی نیست ولی یک بارازمدرسه برمیگشتم

  • باباازخانه آن خانم بیرون آمد.گفت ازش سوال کاری داشته بابای من ساختمان

  • میسازدومهندس است.ازش پرسیدم یعنی فاحشه هاهم کارشان شبیه مهندسهای ساختمان

  • است؟خانم همسایه هنوزدم دربودفقط کله اش رامیدیدم بابایکی زددرگوشم ولی جوابم

  • راندادمن که نفهمیدم چراکتکم زد.بعدمن رافرستادتو ودر رابست من برای این دوست دارم

  • فاحشه بشوم چون فکرمیکنم آدمهای مهمی هستند مامان همیشه میگویدکه مردهابه زن

  • هااحترام نمیگذارندولی مردهاهمیشه به خانم همسایه احترام میگذارندمثلاهمین بابای

  • من.زنهاهم همیشه باتعجب نگاهش میکنندشایدحسودی شان میشودچون مامانم

  • میگویدزنهاخیلی حسودندخانم همسایه خیلی آدم مهمی است.آدمهای زیادی به خانه اش می

  • آیندهمه شان مردهستندبرای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد

  • باشد.بعضی هایشان چندبارمی آیندبعضی وقتهاهم این قدرسرش شلوغ است که جلسه

  • هایش راآخرشب هاتوخانه اش برگزارمیکندهمکارهایش اینقدردوستش دارندکه برایش

  • تولدگرفتندمن پشت دربودم که یکی ازآنهابهش گفت تولدت مبارک.بابامیخواست من

  • راببردپارک بهش گفتم امروزتولدخانم همسایه است گفت میداند.آن روزمن تصمیم گرفتم

  • فاحشه بشوم چون باباتولدمامان راهیچ وقت یادش نمیماندتازه خانم همسایه خیلی پول درمی

  • آوردزود زودماشین هایش راعوض میکند.فکرکنم چندتاهم راننده داشته باشدکه می

  • آینددنبالش این وروآن ورمیبرند.من هنوزبامامان وباباراجع به این موضوع صحبت نکردم.خدا کنه بابا با کار من مثل کار مامان مخالفت نکنه.


  • کلمات کلیدی :انشای یه دختر 10 ساله.. ،
    تاریخ: دوشنبه 1392/04/10 08:10 ق.ظ

    موضوع: تصویـر،
    کلمات کلیدی :رنگین کمانها ،
    تعداد کل صفحات : 23 1 2 3 4 5 6 7 ...
    بخش های ویژه
    پستچی

    ما در فیس بوک

    پستچی
    دریافت روزانه اشعار

    با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

    راهنمای عضویت
    درباره ما
    باتواینم
    مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
    خـــانـــه ایست بــرای دقایق
    عـــاشقانه ......شمــــــــــا

    مدیر گروه باتو...اینم :
    سید میلاد

    مدیر ارشد و ناظر :
    نیلوفرانه
    مدیر ارشد و روابط عمومی:
    فرامرز فرحمهر
    مدیر و ناظر امور داخلی:
    شیما
    مدیر بحث هفته:
    نیلوفر آبی
    مدیر بخش تولد:
    تینا
    مدیر رویداد های ادبی:
    پژواک
    مدیر گروه یاهو و پیامک:
    محسن

    .......................................

    لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

    را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

    .......................................
    باتو...اینم


    باتو...اینم

    موضوعات
    نویسندگان
    برگه ها
    جستجو در وبلاگ
    پیامک های عاشقانه
      شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
    بخش های ویژه
    تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
    سه نقطه مشاعره
    ابزارک های وبلاگ
    • رنک سایت در گوگل:2
    • کل بازدید:
    • بازدید امروز :
    • یازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :