تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب مـژگان سـادات

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


تاریخ: جمعه 1390/07/29 09:30 ب.ظ
حكایت كرده اند كه مردى در بازار دمشق ، گنجشكى رنگین و لطیف ، به یك درهم خرید تا به خانه آورد و 

فرزندانش با آن بازى كنند. در بین راه ، گنجشك به سخن آمد و مرد را گفت : در من فایده اى ، براى تو نیست 

 اگر مرا آزاد كنى ، تو را سه نصیحت مى گویم كه هر یك ، همچون گنجى است . دو نصیحت را وقتى در 

دست تو اسیرم مى گویم و پند سوم را، وقتى آزادم كردى و بر شاخ درختى نشستم ، مى گویم . مرد با 

خود اندیشید كه سه نصیحت از پرنده اى كه همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته است ، به یك درهم مى ارزد 

 پذیرفت و به گنجشك گفت كه پندهایت را بگو.

گنجشك گفت : نصیحت اول آن است كه اگر نعمتى را از كف دادى ، غصه مخور و غمگین مباش ؛ زیرا اگر آن 

نعمت ، حقیقتا و دائما از آن تو بود، هیچ گاه زایل نمى شد . دیگر آن كه اگر كسى با تو سخن محال و ناممكن 

گفت ، به آن سخن هیچ توجه نكن و از آن درگذر .

مرد، چون این دو نصیحت را شنید، گنجشك را آزاد كرد . پرنده كوچك بركشید و بر درختى نشست . چون خود 

را آزاد و رها دید، خنده اى كرد . مرد گفت : نصیحت سوم را بگو!گنجشك گفت : نصیحت چیست !؟اى مرد 

نادان ، زیان كردى . در شكم من دو گوهر هست كه هر یك بیست مثقال وزن دارد . تو را فریفتم تا از دستت 

رها شوم . اگر مى دانستى كه چه گوهرهایى نزد من است ، به هیچ قیمت ، مرا رها نمى كردى .

مرد، از خشم و حسرت ، نمى دانست كه چه كند. دست بر دست مى مالید و گنجشك را ناسزا مى گفت . 

ناگهان رو به گنجشك كرد و گفت : حال كه مرا از چنان گوهرهایى محروم كردى ، دست كم ، آخرین پندت را 

بگو. گنجشك گفت : مرد ابله !با تو گفتم كه اگر نعمتى را از كف دادى ، غم مخور؛ اما اینك تو غمگینى كه 

چرا مرا از دست داده اى . نیز گفتم كه سخن محال و ناممكن را نپذیر؛ اما تو هم اینك پذیرفتى كه در شكم 

من گوهرهایى است كه چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم كه چهل مثقال ، گوهر با خود حمل 

كنم !؟ پس تو لایق آن دو نصیحت نبودى و پند سوم را نیز با تو نمى گویم كه قدر آن نخواهى دانست . این را 

گفت و در هوا ناپدید شد.

منبع: حكایت پارسایان   مؤلف:رضا بابایی



تاریخ: چهارشنبه 1390/07/27 04:50 ب.ظ

در قیر شب


دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیك پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریكی

در و دیوار بهم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است

روزگاری است در این گوشة پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

می كنم هر چه تلاش

او به من می خندد

نقش هایی كه كشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح هایی كه فكندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیرگاهی است كه چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی

دست ها، پاها در قیر شب است



سهراب سپهری 


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :در قیر شب ،سهراب سپهری ،اشعار سهراب ،
تاریخ: یکشنبه 1390/07/3 12:33 ب.ظ

من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست

رفتنت ممکن شد،باورش ممکن نیست 

باورش ممکن نیست


موضوع: جمـلات زیبا،

تاریخ: یکشنبه 1390/07/3 12:23 ب.ظ



مقصر معلم دستور زبان فارسی بود ؛ که به من نگفت

من با هر تو یی { ما } نمی شود



موضوع: جمـلات زیبا،

تاریخ: جمعه 1390/07/1 11:09 ق.ظ


انقدر غرق سكوت شده ام 

كه صدای اشكهایم را میشنوم



امشبم 

بیدار بیدارم

تا سحر تا صبح

مینالم و میبارم

بر تنهاییم

در جستجوی تو

میان كوچه پس كوچه های شهر عشق

هر جا كه هستی

كمی اهسته تر رو

شاید جای پایت را در این مرداب تنهایی بیابم



موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :شعر نو ،
تاریخ: جمعه 1390/07/1 12:41 ق.ظ

هر که آید گوید:

گریه کن، تسکین است

گریه آرام دل غمگین است



       چند سالی است که من می گریم       
                                                                                                                                                     
در پی تسکینم



ولی ای کاش کسی می دانست

چند دریا

بین ما فاصله است

من و آرام دل غمگینم


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :هر که آید گوید ،گریه کن ،اشعار زیبا ،
تاریخ: پنجشنبه 1390/06/31 01:23 ب.ظ



من‌...  تو...  ما


یادت هست؟


.

.

.

.

.


تمام شد حالا


تو...   او...   شما


.

.

.

.

.

من هم به سلامت



موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :نوشته های زیبا ،یادت هست ،
تاریخ: پنجشنبه 1390/06/31 12:12 ب.ظ



صدایی که هم اکنون به گوش میرسد... صدای خش خش له شدن است


خرد شدن آخرین برگهای دلم


پاییز دلم رسید و هنو ناتمامم


بی تکلیف احساس های زود گذر


که زرد و پژمرده کرد دل کوچکم را


فصل رنگین کمانی هم گذر خواهد کرد و


خدا خدا میکنم تمام مانده هایم پودر شود و من


شاید سبکتر شوم ازاینهمه پوچی


تاریخ: چهارشنبه 1390/06/30 02:03 ب.ظ


گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی
 
دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نمیماند




موضوع: جمـلات زیبا،
کلمات کلیدی :جملات زیبا ،گاهی ،
تاریخ: چهارشنبه 1390/06/30 11:36 ق.ظ


زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است



سلامی دوباره به همه دوستای گلم



موضوع: جمـلات زیبا،
کلمات کلیدی :جملات زیبا ،
تعداد کل صفحات : 14 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :