تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب نیایش

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :نیایش
تاریخ: یکشنبه 1391/02/3 11:02 ق.ظ

فاطمه پیش از یورش آن گروه متجاوزکار به خانه اش، پشت درب ایستاده بود. او پوشش بر سر داشت ، اما نه کامل؛ به همین جهت هنگامی که یورشگران به حریم خانه اش یورش آوردند ، به پشت در پناه برد تا خود را از چشم مرد نمایان بپوشاند،اما تبهکاران مرد نما دخت فرزانه ی پیامبر را ـ که شش ماهه باردار بودـ به سختی پشت درب خانه فشردند؛ به گونه ای که از شدت درد و رنج فریادش برخاست و جنین او بر اثر شدت ضربه و فشردگی میان در و دیوار به شهادت رسید.
و تو ای خوانننده ی عزیز از آن میخی که بر اثر فشار درب بر سینه ی آن گرانمایه ی عصرها و نسل ها فرو نشست چیزی مپرس و مگو.درست در همان لحظات بود که مهاجمان خشونت کیش امیرالمومنان را دستگیر نمودند و کوشیدند تا او را از خانه اش بیرون برند که فاطمه با وجود درد شدید و موج ناراحتی و اضطرابی که بر اثر صدمه ی وارد آمدن بر " جنین " سراسر وجودش را فراگرفته او را زمین گیر می ساخت باز هم قهرمانانه به پا خواست و به انگیزه ی دفاع از حق تبلور روشن عدالت کوشید تا از بازداشت امیرالمومنین جلوگیری کند...

 

گفت: در طغیان عشقت کوثرم

تیغ داران، پیش مرگ حیدرم

می دهم جان، جان او را می خرم

هرچه پیش آید، علی را می برم

                        بیم دارید از من و از آه من

                            سیل عشقم، کیست سد راه من؟

                           دست خالی گرنشد حل مشکلم

                         ذولفقاری دارم از آه دلم

 

دید مولا کوثرش را در خروش

رأفت رحمانی اش آمد به جوش

آسمانِ دیده را پر ابر کرد

گفت سلمان؛ باز باید صبر کرد!

 

تا نگشته آسمان ها زیرورو

با زبان مرتضی او را بگو

ای عروس آسمانی خدا

ترجمان مهربانی خدا

 

ای امید رحمة للعالمین

خاتم پیغمبران را خود، نگین

ای بلندای دلت ،هفت آسمان

ای گذشت تو، کران تا بی کران

 

ماه پیشانی!....جبین پر چین مکن

فاطمه!...جان علی نفرین مکن

 

گفت: سلمان؛ پس مسلمانی چه شد؟

آن سفارش ها که می دانی چه شد؟

ریسمان و بازوی خیبر گشا

دوستی این بود با آل ابا؟

 

این که در بند است مولای همه ست!

این، همه بود و نبود فاطمه ست!

ای فدای  تارِ مویش جان من

جان چه ارزد، در بر جانان من!

 

خواهد اربالاتر از جان هم به چشم

صبر می خواهد علی؟...آن هم به چشم

نویسنده :نیایش
تاریخ: یکشنبه 1390/12/28 12:21 ب.ظ
زمستان گویی خیال پا پس کشیدن ندارد...

گلوله های سفید برفی فرش کرده زمین را

سرد سرد سرد.....

ولی بی خیال سوز و سرما

بهار من بهار شده دیگر!

آری یار بهاری ام....

خوش آمدی بهارم!

همین!

پپیشاپیش سال نو رو به همه شما خوبان و دوستان همیشگی ام تبریک می گم.

نویسنده :نیایش
تاریخ: شنبه 1390/12/6 12:11 ب.ظ

آمدی!...زآنجا که ساحل آتشینش در حسرت خنکای  نسیم  لحظه می شمارد!

اما طروات باران داشت اعماق نگاهت....

آمدی!...آنزمان که خوشه های سبز شالی رو به زردی می گروید و بوی پائیز تن به تن شاخساران می مالید!

اما عطرشکوفه های سیب می داد پیراهنت...

آمدی!... با حضوری سنگین تر از هجمه سرد دلتنگی هایم

و با نگاهی برنده تر از رعدهای  بهاری , که امتدادش هرآن صورت برافروخته ام را نشانه می رفت!

اما....چه ناشکیب ! طمأنینه ات پاسخ علامت سؤالهایم شد و اندیشه بلندت آرام بخش دِل دِل هایم...

و..............

 و دیگر هیچ! آری! توان نجوا ندارم... ملال دوری ات رمق از وجودم ربوده!

تنها پلک روی پلک می گذارم و رندانه به لحظه دیدار دوباره ات می اندیشم!

می خواهم عاشقت باشم!....دعایم کن

نویسنده :نیایش
تاریخ: چهارشنبه 1390/09/30 10:19 ق.ظ

یک ثانیه از عمر همین یک شب یلدا

باعث شده تا صبح به یمنش بنشینیم

ده قرن زعمر پسر فاطمه طی شد

یک شب نشد از هجر ظهورش بنشینیم!

یلداتون ....قشنگ

نویسنده :نیایش
تاریخ: دوشنبه 1390/09/7 11:10 ق.ظ

دانی که چرا چوب شود قسمتش آتش؟

بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است.

دانی که چرا آب فرات است گل آلود؟

شرمندگی اش از لب عطشان حسین است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش؟

زیرا که خدا نیز عزادار حسین است.

ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت باد

نویسنده :نیایش
تاریخ: دوشنبه 1390/08/30 08:27 ب.ظ

گم شده ام!........دردو راهی بین ستاره ها.....در آن معرکه نور...

حس می کنم  میان بوته های چشمک زنشان نبض هایم را جا گذاشته ام.......

چه به رخ می کشند باهم بودنشان را....

نفس کم می آورم.....خستگی، وزن می اندازد روی پلکهایم.....

اما هنوز .....در بدرم                  چرا نمی یابم؟؟؟؟

شب سیاه می شود و سیاهی آوار....و من امشب مهمان این تاریکی....

قلموی نگاهم مستانه کشیده می شود بر این بوم تیره........از این سو به آن سو!

کدام کوی سیاه؟؟؟....کدام کوچه شب؟؟.........کجاست آن کم سو ترین ستاره من؟؟؟؟

کجائی ستاره رویاهایم؟؟؟؟...ای سایه سار دلتنگی هایم!!!!...

رخ بنما که سخت دلتنگم.....چهره بگشا.........

 من هم به نوبه خودم تولد یک سالگی وبلاگ ناب و ارزشمند باتو اینم رو به مدیریت محترم و همه بچه های خوب  با تو اینمی تبریک می گم........امید که روزی باتو اینم با همین نویسنده های فهیمش صدساله بشه......

نویسنده :نیایش
تاریخ: دوشنبه 1390/08/30 10:25 ق.ظ

http://s1.picofile.com/file/6335135810/love_kiss_tanhae_%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7_ba2inam_2_.jpg

قد کشیده ام!...انقدر که فرق سرم می خورد به سقف باید و نبایدهای این روزگار....

بزرگ شده ام! ... انقدر که درک این روزهای تکراری، مثل سرکشیدن چائی سرد،دیگر دلچسب نیست

می فهمم! ........ انقدر که  گاه .....از سایه ام نیز خطر می کنم.......

کاش نمی دانستم این همه را...........

کاش نمی دانستم!....تا قلم فهم ، این چنین  فکر ثانیه هایم را خط خطی نمی کرد....

کاش نمی فهمیدم!.... تا فکر و خیال های پژمرده ، این چنین آرامشم را به تاراج نمی برد...

کاش نمی ترسیدم!......تا ضربان های ملتهب ، این گونه لرزه بر اندامم نمی انداخت....

چه سخت است بزرگ شدن......و چه مکافات بزرگی ست بزرگ دیدن...و بزرگ فهمیدن

وسهم من  از این همه...........

تنها کوهی از خستگی های سترگ است که روی شانه های جوانی ام سنگینی می کند

و اکنون این چشمان خسته.......

چه با غبطه می نگرد......تمام دنیای خردسالی را که بی محابا خطر می کند

چه نا شکیب می دود پی توپ لحظه هایش در عرض بزرگراه زمان.......

بی هیچ دلهره ای.....بی هیچ ذره ای هراس!

چه آسود می برد انگشت کنجکاوی اش را، در دل کندوی حادثه.......

بی هیچ ترسی  از نیش های زهرآگین!

چه خوش خیال دست می کشد بر لبه تیز چاقوی فریب .....

بی هیچ واهمه ای از خون سرخ دستان کوچکش...

و از این همه......تنها پی همان قهقهه های کودکانه است و آن لذت وهیجان زود گذر 

نه طعم دلتنگی می فهمد....نه راز تنهایی می داند....و نه حتی آه و اندوه و غم می شناسد

کاش تنها می دانست .....که نباید بزرگ شود!

نویسنده :نیایش
تاریخ: پنجشنبه 1390/03/26 10:10 ق.ظ

کارت پستال جدید

 

درون کعبه چه غوغائی ست امروز؟؟......

ملائک بال در بال گستره آسمانها را پوشانیده اند...

و جبرئیل و میکائیل حلقه خانه کعبه شده اند تا پر به نور وجود او بسایند!....

مردی از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان می آید

مردی که محمد(ص) از گل خنده های نگاه اونشاط می یابد...

و طنین نامش هلهله شادی ملائک است.

مردی که طلوع مهرانگیز نگاهش دیگربار....

 حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال، به جان پاکان می نوشاند ...

و پیاله حیات عاشقان، از نگاه او لبریز می شود....

علی(ع)، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش است.

 

میلاد امیر المؤمنین علی(ع) و روز مرد رو خدمت بچه های ناب باتو...اینم

مخصوصا مدیر محترم وبلاگ و همه آقایون با تو... اینمی تبریک و تهنیت عرض

می کنم.

 

کارت پستال جدید

 

نویسنده :نیایش
تاریخ: جمعه 1390/03/20 11:46 ق.ظ

 

 

دوستان عزیزم........بیائید همه باهم بخشی از دعای ندبه رو زمزمه کنیم و برای تعجیل در ظهورش دست به دعا ببریم. 

 

ای صاحب الزمان(عج)!

ای فرزند اصیل و شریف و بزرگوارترین اهل عالم!

ای فرزند بهترین مردان خدا و نیکوترین پاکان عالم!

کاش می دانستم ؛ کِی و کجا، دلها به ظهور تو آرام و قرار خواهد گرفت..

و غم و پریشانی دوستان حق مبدّل به شادمانی خواهد گردید؟؟؟

آیا به کدام سرزمین اقامت داری؟!؟

بسیار سخت است بر من! که همه خلق را ببینم و تورا نبینم........

تو از نظر ما شیعیان پنهان باشی و هیچ صدائی،...

حتی آهسته هم از تو به گوشم نرسد!

بسیار سخت است بر من!.....که بواسطه فراق تو، رنج و بلوا احاطه ام کند...

 و ناله ی زار من به حضرتت نرسد....

و شکوه از غم روزگار و غم پریشانی شیعیان به تو نتوانم....

به جانم قسم! که تو آن حقیقت پنهانی که دور از ما نیستی!!!.....

بلکه در میان مائی ....نگهبان عالمی..... و ناظر و حافظ ما شیعیان...

به جانم قسم! که تو آن شخص جدا از مائی که ابداً جدا نیستی!.....

هر دلی از یادت ناله ی شوق می زند....

تو از سرشت عزتی ...که بر تو هیچکس برتری نخواهد یافت.

تو از خاندان عدالت و شرفی ... که احدی با تو برابری نتواند کرد.

ای مولای من!...تا کِی در انتظار شما حیران و سرگردان باشم؟؟؟

تا به کِی؟؟؟............

و به چگونه خطابی درباره تو توصیف کنم؟؟؟....چگونه راز دل با تو گویم؟؟؟

آیا کسی هست که مرا یاری کند... و با من هم ناله شود.......

تا بسی ناله ی فراق و فریاد و فغان طولانی از دل برکشم؟؟؟....

کسی هست که جزع و زاری کند؟؟؟

ای پسر پیغمبر(ص)!...آیا به سوی تو راه ملاقاتی هست؟؟؟

آیا امروز که به فراق تو نشسته ایم،

به فردائی می رسد که به دیدار جمالت محفوظ شویم؟؟؟

آیا کِی شود که بر جویبارهای رحمت درآئیم و سیراب شویم؟؟؟

ما تشنگان جرعه وصالت،....

 کِی از چشمه آب زلال ظهور تو بهره مند میشویم؟؟؟...

که عطش ما طولانی گشت........

کِی می شود که چشم ما به جمالت روشن گردد....

 و تو، مارا......و ما، تو را ببینیم؟؟؟

ای خدا!...تو برطرف کننده غم و اندوه دلهائی.....

                                  من از تو داد دل می خواهم!....

که توئی دادخواه مظلومان و دادرس بیچارگان!........

تو خدای دنیا و آخرتی! ......به فریادمان برس!......

ای فریادرس فریادخواهان!(فاغث یا غیاث المستغیثین)

ما بندگان ضعیف و گنهکار را دریاب!.....

                و سید ما را برای ما ظاهر گردان.......آمین!

نویسنده :نیایش
تاریخ: دوشنبه 1390/03/16 08:45 ب.ظ

هر روز رأس ساعت عشق           کبوتر روحم           

                                     

                  در تکه های شکسته آیینه دل       تکثیر می شود.

 

و هزاران هزار بال              گسترده می شود بر پهنه آسمان                

                        

 تنها به یک بهانه                          پرکشیدن به سوی  تو!!!

 

هر روز رأس ساعت عشق     نسیم بهاری     

 

                         گوئی عطرآگین تر می شود از شمیم یادت!!.....

 

حتی یاسمن های پژمرده       سر راست می کنند          

                                     

جان دوباره می گیرند از شبنم های خیالی نگاهت!!..

 

هر روز رأس ساعت عشق          التهابی از ضربان های آشفته         

                                                        

                به تاراج می برد آرام و قرارم را....           وای از فراقت!!!...

 

چقدر دورشده ام از تو!!!...........

 

قطره ای روشنی بر من ببخش خدایا !...

                      

              من این كوره راه را خوب بلد نیستم ...میخواهم بیابمت ....

 

سجده می کنم بر خاک............

                       می پرستمت....عشقم........معبودم........

 

تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :