تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب مهــشیــــد

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: پنجشنبه 1389/12/5 04:10 ب.ظ

پدر کودک را بلند کرد و در آغوش گرفت.

کودک هم می‏خواست پدر را بلند کند.

وقتی روی زمین آمد، دستهای کوچکش را دور پاهای پدر حلقه کرد تا پدر را بلند کند ولی نتوانست.

با خود گفت حتما چند سال بعد می‏توانم.

20 ســـال بعد پسر توانست پدر را بلند کند!

پدر سبک بود. به سبکی یک پلاک و چند تکه استخوان...


>برگرفته از داستانهای مینیمال<



موضوع: داسـتــان،
کلمات کلیدی :مینیمال ،داستانی کوتاه ،
نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: چهارشنبه 1389/12/4 07:55 ب.ظ


بــــاران می بارد

و من بی اختیــار یاد درس لطیفـــ هفت سالگی افتادم

آن مرد در بـــاران آمد...آن مرد آمد

امــــــا او نیامد !

تــــــــو نیامدی ...

اصلا قرار نبود که بیایی

_و چــــه زیبا می شود وقتی کسی بیاید که قرار نیسـتــــ_

نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: شنبه 1389/11/30 09:03 ب.ظ
دو سال است که می دانم
بی قراری چیست
درد چیست
مهربانی چیست
دو سال است که می دانم
آواز چیست
راز چیست
چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند
امروز من دو ساله می شوم.

>گروس عبدلملکیان<
موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :شعری زیبا ،گروس عبدالملکیان ،
نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: شنبه 1389/11/30 12:20 ب.ظ




اگرچه گروس عبدالملکیان از شاعران جوان کشور محسوب می‌شود و سابقهٔ شاعری‌اش هنوز به ده سال نرسیده است، اما در همین مدت اندک به موفقیت‌های قابل توجهی دست یافته است.
شعر گروس عبدالملکیان ـ برخلاف شعر بسیاری از شاعران این سال‌ها ـ نه آنقدر پیچیده است و فضاهای نامتعارف و عجیب و غریبی دارد که مخاطب عام نتواند با آن ارتباط برقرار کند و نه آنقدر پیش پا افتاده و دم‌دستی است که برای مخاطبان حرفه‌ای شعر جذابیتی نداشته باشد. شعر او معمولاً با مضامین و واژه‌های متعارف و آشنا ـ‌که پیش از این شاعران دیگر از آن بهره برده‌اند‌ـ خلق می‌شود، در عین اینکه شاعر با تکنیک‌ها و جریان‌های روز شعر آشناست و به قدر لازم از آنها استفاده می‌کند.
شاید بتوان جنگ و عشق را دو مضمون محوری و دو دغدغهٔ اساسی‌ شعر او دانست که در بسیاری از کارهایش به چشم می‌خورد؛ دو مضمونی که به نوعی دیگر در شعرهای پدرش محمدرضا عبدالملکیان نیز وجود داشته‌اند. انگار دغدغه‌های عبدالملکیان پدر به عبدالملکیان پسر نیز رسیده است. هر چند که نمی توان منکر تفاوت‌های جدی نوع نگاه این دو شاعر از یکدیگر شد. این دو مضمون گاه در بعضی شعرهای گروس با هم تلاقی می‌کنند و جدالی نیز بین آنها درمی‌گیرد.



مجموعه های شعری:

پرندهٔ پنهان
رنگ‌های رفتهٔ دنیا
سطرها در تاریکی جا عوض می کنند



جوایز و افتخارات :
جایزهٔ شعر کارنامه به خاطر مجموعه پرنده ی پنهان
جایزهٔ کتاب سال شعر جوان به خاطر رنگ‌های رفتهٔ دنیا
از برگزیدگان جشنواره شعر فجر
برنده سرو بلورین
موضوع: زندگی نامه شعرا،
کلمات کلیدی :شرح حال ،شاعر معاصر ،
نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: جمعه 1389/11/29 06:12 ب.ظ
شاید به همان سادگی ای که فکر می کردیم نبود
به سادگی درک مردمان بی فردا و زودباور
که آینده ی خود را
میان کاغذ پاره های خاطرات گذشته شان جستجو می کنند!
نه، به این سادگی ها نبود
تحمل سالها دوری و تنهایی
و حالا، دیگر اصلاْ آسان نیست
جدایی تا نرسیدن
جدایی برای نرسیدن ها...

کاش ساده بودیم!
به سادگی همان مردم ساده و صبور
همان مردم زودباور...
که غصه هایشان به اندازه دلهایشان کوچک است
کاش ما هم از این مردمان ساده دل بودیم...
کاش صبور بودیم...

هیچ وقت نفهمیدم
آنقدر که دوستت داشتم
دوستم داشتی یا نه؟
نمی دانم
آنقدر که به یادت هستم
از من یاد می کنی یا نه؟
موضوع: دل نــوشته،
کلمات کلیدی :نثر عاشقانه ،حرفی از دل ،
نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: جمعه 1389/11/29 12:05 ب.ظ
موضوع: تصویـر،
کلمات کلیدی :عکس ،مطلب زیبا ،
نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: پنجشنبه 1389/11/28 09:59 ب.ظ

یک هواپیمایی از تهران داشته به سمت پاریس می رفته که یهو صدای خلبان از بلندگو ها میاد :

اَتنشن پلیز..خلبان اسپیکینگ...مسافرین لیسنینگ!

موتور چپ هواپیما از کار افتاده ولی شما هیچ نترسید!

من خودم واردم هواپیما رو سالم می شونم.

یه مدت می گذره دوباره صدای خلبان از بلندگو ها میاد که :

اَتنشن پلیز...خلبان اسپیکینگ...مسافرین لیسنینگ!

موتور راست هواپیما هم از کار افتاده ولی شما اصلا نترسید!

من خودم کلی تجربه دارم,تا فرودگاه بعدی هم راهی نیست,هواپیما رو سالم می شونم.

باز یه مدت هواپیما دور خودش می چرخه,دوباره صدای خلبان از بلندگو ها میاد که :

اهم..اهم..یک,دو,سه امتحان می کنیم ! صدا میاد ؟

اَتنشن پلیز..خلبان اسپیکینگ...مسافرین لیسنینگ!

همین الان دم هواپیما کنده شد ! ولی همونطور که گفتم شما اصلا نترسید!

یه ده دقیقه می گذره دوباره صدای خلبان از بلندگو ها میاد که :

اَتنشن پلیز..خلبان اسپیکینگ...مسافران رپید افتر می ! اَشهدُ ان لا اله الا الله ...!

نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: سه شنبه 1389/11/26 08:00 ب.ظ

یک روز كارمند پستی كه به نامه هایی كه آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می كرد متوجه نامه‌ای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :


خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم كه زندگی‌ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه 100دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می كردم. یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من كمك كن.

كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد. نتیجه این شد كه همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند .

همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدكه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !

همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم,چگونه می توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم .با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم.
من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی .
البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان بی شرف اداره پست آن را ...!!!برداشته اند.



موضوع: داسـتــان،
کلمات کلیدی :داستانی زیبا ،مطلب خواندنی ،
نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: سه شنبه 1389/11/26 11:43 ق.ظ


حالا كه یك دنیا برایت حرف دارم
یك بوسه هم پایین كاغذ می گذارم

آری خودت هم خوب می دانی عزیزم
غیر از تو ، من چیزی در این دنیا ندارم

در نامه ی آخر نوشتی خوبِ خوبی
حالا كجایی تا ببینی حال زارم !؟

می ترسم از دوری تو این آخری ها
پیش تمام غصه هایم كم بیارم

عصر همین یكشنبه بغضم را كه خوردم
وقتی گمان كردم كه می خندی كنارم

چیزی شكست و تا صدایش را شنیدم
دیدم كه عكست را به قلبم می فشارم

باید به فكر كاغذی قدّ تو باشم
این دفعه هم بانو سؤالی از تو دارم:

بهتر نبود اینجا بجای این همه حرف
یك جمله یعنی « دوستت دارم» بیارم !؟

موضوع: شعر، تصویـر،
کلمات کلیدی :شعر ،مطلب عاشقانه ،دوستت دارم ،
نویسنده :مهــشیــــد
تاریخ: یکشنبه 1389/11/24 06:15 ب.ظ

همیشه لبخند می زند و سرم را می بوسد.

همیشه به من پول تو جیبی خوبی می دهد و برایم از بیرون پیتزا و همبرگر می خرد.

من را روی کمرش می گذارد تا اسب سواری بکنیم و تابستان ها هم اسمم را در کلاس تنیس می نویسد.

شب ها موقع خواب بغلم می کند و تا خوابم نبرده است از اتاق بیرون نمی رود...

-کافیه حامد جان!

اگه این توصیفاتی که از پدرت گفتی به گوش رییس پرورشگاه برسه حتما خوشحال میشه !

خب حالا نوبت ِ تو هست رضا,پدر خیالیت رو توصیف کــــــن .


>به نقل از سید مهدی کســایی زاده<


موضوع: داسـتــان، تصویـر،
کلمات کلیدی :داستان ،پدر ،مینیمال ،
تعداد کل صفحات : 7 ... 3 4 5 6 7
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :