تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب پــریـا

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :پــریـا
تاریخ: چهارشنبه 1391/09/22 05:48 ب.ظ

امشب دوباره دلم بی صدا شکست

امشب دلم باز بی صدا شکست


امشب دوباره دلم بی صدا شکست

با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست


تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو

پرواز کرد و چون مرغی رها شکست


یک عمر من شکستم و با درد ساختم

اما کسی نگفت چرا بینوا شکست


ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه

کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست امشب ستاره ها پی دلداری آمدند


اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست

باز به داد دلم رسی........ای کاش


امشب دوباره دلم بی صدا شکست!


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :دلم بی صدا شکست ،غرقه شدن در خیال تو ،
نویسنده :پــریـا
تاریخ: دوشنبه 1391/09/20 05:44 ب.ظ

کاش میدانستم دل بستنم به تو اینهمه دردسر خواهد داشت

آنوقت حتی به تو نگاه هم نمیکردم چه برسد به این که عاشقت بشوم

من که گفته بودم اگر میخواهی روزی مرا فراموش کنی مرا وابسته خود نکن

گفتی تا اخرین روز زندگیت با من میمانی

تو که هنوز زنده ای ولی چرا با من نیستی؟؟

شاید هم آن کسی که من میشناختم مرده تو یک آدم جدید هستی با قلب سنگی

کاش حال و روزم را میفهمیدی ،لعنتی فراموش کردنت هم عذاب آور است

دیگر قلبم فقط میتپد دیگر عاشق نمیشود دیگر احساس ندارد مرده اند،همان روز که

گفتی مرا دیگر نمیخواهی ،زمین و اسمان دور سرم میچرخید فقط زیر لب میگفتم

این حق من نیست،این حق من نیست ،بیمعرفت


نویسنده :پــریـا
تاریخ: چهارشنبه 1391/08/24 09:16 ب.ظ

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.  

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند 

دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.  

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ....یک...دو...سه...چهار... 

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛ 

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛ 

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛ 

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛ 

هوس به مرکز زمین رفت؛ 

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛ 

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد. 

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است. 

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد. 

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام. 

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. 

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود. 

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است. 

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد . 

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.

او کور شده بود. 

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می توانم تو را درمان کنم.» 

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.» 

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست. 

موضوع: شعر،

نویسنده :پــریـا
تاریخ: سه شنبه 1391/08/2 02:02 ب.ظ


خدایا....

کودکان گل فروش را می بینی!

مردان خانه به دوش

دختران تن فروش مادران سیاه پوش

واعظان دین فروش

محرابهای فرش پوش

پسران کلیه پوش

زبانهای عشق فروش

انسانهای آدم فروش همه را میبینی ؟

میخواهم یک تکه آسمان دلتنگی بخرم

دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!؟



نویسنده :پــریـا
تاریخ: دوشنبه 1391/08/1 01:37 ب.ظ

آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد.

دیگرنه می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی راکلاه گذاشت.

آنروز تازه می فهمیم دنیاباهمه بزرگی اش از جلسه امتحان کوچکتر بود.

آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود


سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد.

خداکند که آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد


روی تخته سیاه قیامت اسم ما راجزء خوبها بنویسند

خداکند که حواسمان بوده باشد


زنگهای تفریح آنقدر درحیاط نمانده باشیم

که حیات یادمان رفته باشد.


خداکند دفتر زندگیمان راجلد کرده باشیم وبدانیم

دنیا چرک نویسی بیش نیست.



نویسنده :پــریـا
تاریخ: چهارشنبه 1391/05/25 09:48 ب.ظ




بنویسید به دیوار سکوت

عشق سرمایه هر انسان است

بنشانید به لب حرف قشنگ

حرف بد وسوسه شیطان است

وبدانید که فردا دیر است

واگر غصه بیاید امروز تا همیشه دلتان دلگیر است

وبسازید رهی که تا کنون.تا ابد سوی صداقت برود

وبکارید به هر خانه گلی که فقط بوی محبت بدهد.
نویسنده :پــریـا
تاریخ: چهارشنبه 1391/05/25 02:33 ب.ظ



بیا سیب راباهم گاز بزنیم


گورپدر بهشت!

بهشت من آنجاست که تو را به آغوش میکشم...

وساعتهادر هرم نفسهایت  حبس میشوم.






کلمات کلیدی :سیب ،بهشت ،آغوش ،نفسهایت ،
نویسنده :پــریـا
تاریخ: پنجشنبه 1390/08/19 09:20 ق.ظ

ای خوبتر از گل

ای پاکتر از قطره شبنم

ای دل به تو محتاج

من جز تو نخواهم ز دو عالم

 

دل در تب سنگین خمار است

ای دوست بهار است

جز چشم تو هر چشمه سراب است

کیفیت چشمان تو چون جام شراب است

 

ای چشم تو سر چشمه خورشید

یک دم نگهم کن

صیاد من ای آنکه به دام تو اسیرم

بگذار که از پای بیفتم

مستانه بمیرم.....



نویسنده :پــریـا
تاریخ: یکشنبه 1390/08/15 08:16 ب.ظ
نمی دانم چرا ؟شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی رفتی!

نمی دانم کجا؟......تا کی؟.......برای چه؟               ولی رفتی؟

وبعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعداز رفتنت رسم نوازش در غمی حاکستری گم شد

و گنجشگی که هر روز از کنار پنجره مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه وغربت شد.

 



نویسنده :پــریـا
تاریخ: پنجشنبه 1390/08/5 12:39 ب.ظ

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید

 چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟

چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟

اما افسوس ...

هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره .

 اری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی

 چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!



تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :