تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: جمعه 1390/06/25 03:18 ب.ظ

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد

به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت

بال تنها غم غربت به پرستوها داد

اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست

غربت آن است که یاران ببرندت از یاد

عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!

نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای

اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد


فاضل نظری
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: سه شنبه 1390/03/24 01:01 ب.ظ

نیست جز مرگ مرا تسلیتی

عشق ناکام همین عشق من است

دلم از غصه به جان آمد و جان

باز زندانی زندان تن است

بی گمان قصه ی جان کندن من

قصه ی عشق همان کوه کن است

که تو شیرین به مزارم گویی:

این همان شاعر شیرین سخن است

وین منم تیشه به جانش زده ام

فریدون مشیری

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: دوشنبه 1390/03/16 12:17 ب.ظ
برای ستایش تو 

همین کلمات روزمره کافی است ؛ 

همین که "کجا می‌روی؟" ، "دلتنگم" .

برای ستایش تو

 همین گل و سنگریزه کافی است

 تا از تو بتی بسازم .


شمس لنگرودی

نویسنده :آریـایـی
تاریخ: دوشنبه 1390/03/16 02:36 ق.ظ
آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: پنجشنبه 1390/03/5 01:22 ق.ظ
در شبان غم تنهایی خویش،

عابد چشم سخنگوی توام.

من در این تاریکی ،

من در این تیره شب جانفرسا ،

زائر ظلمت گیسوی توام .

گیسوان تو پریشانتر از اندیشۀ من ،

گیسوان تو شب بی پایان.

جنگل عطر آلود.

شکن گیسوی تو،

موج دریای خیال.

کاش با زرورق اندیشه شبی،

از شط گیسوی مواج تو ، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم .

کاش بر این شط مواج سیاه ،

همه عمر سفر می کردم.

***

کاشکی پنجۀ من،

در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست.

چشم من ، چشمۀ زایندۀ اشک،

گونه ام بستۀ رود.

کاشکی همچو حبابی بر آب،

در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود.

حمید مصدق


نویسنده :آریـایـی
تاریخ: پنجشنبه 1390/03/5 12:53 ق.ظ
بیا ای مرگ امشب راحتم کن سخت دلگیرم

ملول از ننگ هستی هستم و از زندگی سیرم


اگرجان از تن انسان چو بیرون رفت میمیرد

ندارم جانی اندر تن چرا آخر نمیمیرم


گریزانی چرا ای مرگ ای صیاد دام افکن

شکارآمد به پای خود چه غم داری بزن تیرم


بیا دستم به دامان تو دستم را بگیر امشب

وگرنه انتقام زندگی را از تو می‌گیرم


بیا و دست بردار ای فلک از بازی جانم

ورق برگشت بازنده تویی در دور تقدیرم


اگرچه عمر کوتاهم برای عاشقی کم بود

بیا ای زندگی بگذر دم آخر ز تقصیرم


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :شعر ،شعر غم انگیز ،شعر مرگ ،شعر غمناک ،شعر زیبا ،
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: چهارشنبه 1390/03/4 10:52 ق.ظ
تاهمسفرم عشق است در جاده تنهایی
از دست نخواهم داد دامان شكیبایی

تا من به تو دل دادم افسانه شده یادم
چون حافظ و مولانا در رندی و شیدایی

از عشق تو سهم من ،همواره همین بوده است
رسوایی و حیرانی ، حیرانی و رسوایی

تو آتش و من دودم ،دریا تو و من رودم
هرچند محال اما ، چیزی است تماشایی

چندی است كه پیوندی است پیوند خوشایندی است
بین تو و آیینه ،آیینه و زیبایی

من دستم و تو بخشش ، تو هدیه و من خواهش
من زین سو و تو زان سو ،می آیم و می آیی


با گردش چشمانت افتاده به میدانت
انبوه شهیدانت ،تا باز چه فرمایی

بی ساحل آغوشت آغوش سحرپوشت
چندی است كه طوفانی است ،این دیده دریایی

سهیل محمودی
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: سه شنبه 1390/03/3 11:34 ق.ظ
دست خودت نیست
زن که باشی
......
گاهی دوست داری
تکیه بدهی...پناه ببری...ضعیف باشی
دست خودت نیست
زن که باشی
......
گهگهاه حریصانه بو میکنی دستهایت را
شاید عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد
دست خودت نیست
زن که باشی
......
گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که او خوشبخت باشد
دست خودت نیست
زن که باشی
......
همۀ دیوانگی های عالم را بلدی ... !!!

روز زن مبارک

موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :روز زن مبارک ،روز زن ،شعر روز زن ،شعر ،
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/02/18 01:44 ق.ظ
لبخند تو خلاصه خوبیهاست

لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یك صبح است

صبحی كه انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور كبوترها 

هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین كمان عشق اهورایی 

از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یك طوفان

آرامشت تلاوت یك دریاست

با ما بدون فاصله صحبت كن

ای آن كه ارتفاع تو دور ازماست

قیصر امین پور
نویسنده :آریـایـی
تاریخ: یکشنبه 1390/02/18 01:42 ق.ظ
شبی خواهد رسید از راه،

که می‌تابد به حیرت ماه،

می‌لرزد به غربت برگ،

می‌پوید پریشان، باد.

فضا در ابری از اندوه

درختان سر به روی شانه‌های هم

- غبارآلود و غمگین-

رازی را به گوش یکدگر

آهسته می‌گویند.

دری را بی‌امان در کوچه‌های دور می‌کوبند.

چراغ خانه‌ای خاموش،

درها بسته،

هیچ آهنگ پایی نیست.

کنار پنجره، نوری، نوایی نیست ...

هراسان سر به ایوان می‌کشاند بید

به جز امواج تاریکی چه خواهد دید؟

مگر امشب، کسی با آسمان، با برگ، با مهتاب

دیداری نخواهد داشت؟

به این مرغی که کوکو می‌زند تنها،

مگر امشب کسی پاسخ نخواهد داد؟

مگر امشب دلی در ماتم مردم نخواهد سوخت

مگر آن طبع شورانگیز، خورشیدی نخواهد زاد؟

کسی اینگونه خاموشی ندارد یاد...

شگفت انگیز نجوایی است!

در و دیوار

به دنبال کسی انگار

می‌گردند و می‌پرسند:

از همسایه، از کوچه

درخت از ماه،

ماه از برگ،

 برگ از باد! 

فریدون مشیری
تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :