تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب بــاران
بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
تازه ترین مطالب


نویسنده :بــاران
تاریخ: دوشنبه 1390/01/1 09:00 ق.ظ



زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه شماست ... پس نوروز بر همه شما فرخنده باد.

مریم پاییزی


نویسنده :بــاران
تاریخ: یکشنبه 1389/12/29 07:48 ب.ظ

هنگامِ فرودین كه رساند ز ما درود
بر مرغزارِ دیلم و طرفِ سپید رود

كز سبزه و بنفشه و گل هایِ رنگ رنگ
گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود

جایِ دگر بنفشه یكی دسته بدروَند
وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود

كوه از درخت گویی مردی مبارز است
پرهایِ گونه گونه زده چون جنگیان به خود

اشجار گونه گون و شكفته میانشان
گل هایِ سیب و آلو و آبی و آمرود

چون لوحِ آزمونه كه نقاشِ چربدست
الوانِ گونه گون را بر وی بیازمود

شمشاد را نگر كه همه تن قد است و جعد
قدّی ست ناخمیده و جعدی ست نابسود

آزاده را رسد كه بساید به ابر سر
آزاد بُن ازین رو تارك به ابر سود

بگذر یكی به خطـﮥ نوشهر و رامسر
وز ما بدان دیار رسان نو به نو درود

آن گلسِتانِ طُرفه بدان فرّ و آن جمال
وان كاخ های تازه بدان زیب و آن نمود

از تیغِ كوه تا لبِ دریا كشیده اند
فرشی كش از بنفشه و سبزه است تار و پود


آن بیشه ها كه دستِ طبیعت به خاره سنگ
گل ها نشانده بی مددِ باغبان و كود

ساری نشید خوانَد بر شاخـﮥ بلند
بلبل به شاخِ كوته خوانَد همی سرود

آن از فرازِ منبر هر پرسشی كند
این یك ز پایِ منبر پاسخ دَهَدش زود

یك جا به شاخسار، خروشان تذروِ نر
یك سو تذروِ ماده به همراهِ زاد و رود

آن یك نهاده چشم، غریوان به راهِ جفت
این یك ببسته گوش و لب از گفت و از شنود

بر طَرف رود چون بوزد باد بر درخت
آید به گوش نالـﮥ نای و صفیرِ رود

آن شاخ هایِ نارنج اندر میانِ میغ
چون پاره هایِ اخگر اندر میانِ دود

بنگر بدان درخش كز ابرِ كبود فام
برجَست و رویِ ابر به ناخن همی شخود

چون كودكی صغیر كه با خامـﮥ طلا
كژمژ خطی كشد به یكی صفحـﮥ كبود

بنگر یكی به رودِ خروشان به وقتِ آنك
دریا پیِ پذیره اش آغوش برگشود

چون طفلِ ناشكیبِ خروشان ز یادِ مام
كاینك بیافت مام و در آغوشِ او غنود


دیدم غریو و صیحه دریایِ آسكون
دریافتم كه آن دلِ لرزنده را چه بود؟

بیچاره مادری ست كز آغوشش آفتاب
چندین هزار طفل به یك لحظه در ربود

داند كه آفتاب، جگر گوشگانش را
همراهِ باد بُرد و نثارِ زمین نمود

زین رو همی خروشد و سیلی زند به خاك
از چرخ بر گذاشته فریادِ رود رود !

بنگر یكی به منظرِ چالوش كز جمال
صد ره به زیب و زینتِ مازندران فزود

زان جایگه به بابُل و شاهی گذاره كن
پس با ترن به ساری و گرگان گرای زود

بزدای زنگِ غم به رهِ آهنش ز دل
اینجا بوَد كه زنگ به آهن توان زدود


نویسنده :بــاران
تاریخ: یکشنبه 1389/12/29 05:36 ب.ظ

غنچه به بار می رسد

یار به دیار می رسد

زمین كه آب كند یخش

فصل بهار می رسد

ابر رود بر سر كوه

خیمه زَنَد چه باشكوه

زنده كند باد،تن و روح

عطر بهار می رسد

دنیا می چرخد به مراد

صدای خنده ها میاد

شادی كنید خیلی زیاد

بوی بهار می رسد

گل می رود میون دشت

آهو میاد برای گشت

حاضر شوید برای جشن

امروز بهار می رسد


موضوع: شعر،

نویسنده :بــاران
تاریخ: چهارشنبه 1389/12/25 05:27 ب.ظ

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرم نرمك می‌رسد اینك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز
خوش به حال دختر میخك می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر كامی نگیریم از بهار
گر نكوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


موضوع: شعر،

نویسنده :بــاران
تاریخ: جمعه 1389/12/20 03:13 ب.ظ


 ای سر آغازهمه خوبی ها ... مینویسم از تو ... تو که سر سبز ترین منظره ایی ... تو که سر شارترین عاطفه ایی...  برترین خواهش و احساس نیاز ... وبدان تا به ابد دوستت میدارم... دوستت میدارم از زمین تا بخدا ... از همین نقطه ی خاکی تا عرش...
موضوع: شعر،

نویسنده :بــاران
تاریخ: چهارشنبه 1389/12/18 06:45 ب.ظ

جرم من عاشقی بود ، جرم تو شکستن یک قلب عاشق !
در این دادگاه ،اعتراف میکنم اشتباه کرده ام که عاشق شدم،اما تو همچنان سکوت کرده ای.

برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید.

جرم من عاشقی بود ، جرم تو شکستن یک قلب عاشق !
در این دادگاه ،اعتراف میکنم اشتباه کرده ام که عاشق شدم،اما تو همچنان سکوت کرده ای.
کاش تو نیز اعتراف میکردی که قلبم را شکستی، شاهد قلب شکسته ام، دو چشم خیسم است.
اشتباه کردم که قلب کوچک و پر از دردم را وارد این بازی پوچ کردم ، نمیدانستم این بازی برد و باخت دارد ، زیرا من تنها به لحظه هایش می اندیشیدم.
با اینکه می دانستم عشق دلتنگی ، اشک ، غم ، غصه و جدایی دارد  اما باز عاشق شدم.
عاشق شدم و در پایان نیز  قلبم به عزای عشق نشست.
اگر جرم من عاشقی بود ، جرم تو سنگین تر بود ، تو یک قلب عاشق را شکستی.
تو احساس را در وجود من کشتی و زندگی ام را به مرز نابودی کشاندی.
حالا تو بگو ای سرنوشت ، قاضی این دادگاه  ، من محکومم یا آن بی وفا.
سرنوشت چیزی نگفت ، چون خودش در این بازی نقش داشت.
در این سوی دادگاه ، من سرگردان و در سوی دیگر سرنوشت و آن بی وفا.
سرنوشت رای را به سود آن بی وفا اعلام کرد و مرا محکوم به حبس ابد در قلب تنهایی ها کرد.
حالا من مانده ام و تنهایی ها . احساس آرامش میکنم با اینکه در قلب تنهایی ها زندانی ام! نه غصه ای از عشق در دل دارم و نه دلتنگ کسی میشوم.
نه انتظار می کشم و نه حسرت.
کاش از همان اول در این گوشه ، در کنار یار با وفایم یعنی تنهایی اسیر میشدم.
کاش هیچگاه عاشق نمی شدم.
ای بی وفا تو مجرم بودی اما من محکوم شدم و اینک تو آزادی و من اسیرم.
 آری سرنوشت ، مرا  اسیر تنهایی ها کرد اما تو را در سرزمین خوشبختی ها رها کرد.

مهدی لقمانی


موضوع: دل نــوشته،

نویسنده :بــاران
تاریخ: چهارشنبه 1389/12/18 04:13 ب.ظ


احمق هیچوقت سعادتمند نمی شود. سیسرون

 

نبخشیدن ، شکست در ادراک کارکرد جهان و سازگاری تو با کل آن است . وین دایر



از اشتباهات خود و دیگران عبرت بگیر . بزرگمهر حکیم

 

بزرگداشت توان نیروهای جوان را نیز دو چندان می کند . ارد بزرگ



خطاهای دیگران را، چون خطای خویش ، تحمل کن. فنلن

 

نادار باش و خرسند . دارا باش فروتن .  کنفوسیوس



تنها سکوت است که می تواند ما را به معرفت برساند. رادها کریشنان

 

نامدار کهن اسطوره و راهبر دوران هاست ، سرشت او با خوی مردم سرزمین خویش همگون است نه با سرشت فرمانروایان . ارد بزرگ



بزرگترین عیب آن است که از عیب خویش آگاه نباشیم . کارلایل

 

مرد بزرگ از پرخوری پرهیز می کند . کنفوسیوس



من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعیین می كند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلكه تصمیمهای ماست. آنتونی رابینز

 

آنکه خودخواه است توان ستایشگری و مهرورزی ندارد او بسیار تنهاست . ارد بزرگ



هر شروع دوباره ، هر رشد و تحول درونی و هر تغییر مسیری که همواره از عشق و نیاز و گرایش درونی آغاز شده باشد به سمت حقیقت ، خوشحالی ، خوشبختی و آزادی بیشتر است . باربارا دی آنجلیس

 

آزادترین انسانهای روی زمین کسانی اند ، که از آرامش درونی بر خوردارند . وین دایر



نزدیک ترین چیزها مرگ و دورترین چیزها آرزوهاست. سقراط

 

خود کامگان در ژرفنای وجود خویش گم می شوند . ارد بزرگ



علم و دانش کلیدی است که تمام درها باآن باز می شوند. آناتول فرانس

 

هر چیزی که اتفاق می افتد باید حادث شود . وین دایر



برای اینکه دانش ملکه شود، تعلیم کافی نیست ، عمل لازم است. برنادشاو

 

خوی مهربان ، ریشه در طبیعت گل ها دارد . ارد بزرگ



استراحت خوب ، بهتر از غذای خوب است . ویکتور پوشه

 

راستی و درستکاری را برترین جا بگذار . کنفوسیوس



دنیا سراسر زیبائی وجمال است و ما کمتر متوجه آن هستیم. پاسکال

 

بزرگترین فر و داشته بی باکان روزگار ، دلهایست که به آنها امید بسته اند . ارد بزرگ



هرکس تاریخ بداند ، هم در گذشته زندگی می کند و هم در حال . آلفرد روزنبرگ

 

از اینکه تو را نمی شناسند غم مخور . به این بیندیش که چرا تو مردم را نمی شناسی . کنفوسیوس



راز سعادت در این است که کاری که به تو واگذارشده دوست بداری. هاکسلی

 

پیوند از پس تنهایی رخ می دهد ، ارزش می یابد و توان را چندین برابر می کند ، پس باید هر پیوند پاکی را شاد باش گفت . ارد بزرگ



سند پاره میشود، قول پاره نمیشود. مثل آلمانی



تنها به قانون حکومت کردن و قانون را به کیفر مجرا داشتن مردم را حیله و بیننگی آموختن است . کنفوسیوس



طبیعت درمقابل عهد وپیمان بشری بی اعتناست. جورج نیکولا

 

خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد . ارد بزرگ



درمیان ملکات ذهنی حافظه بیش ازهمه می شکفد و پیش ا زهمه می میرد. کولتون

 

تلاش نکن تا چیزی را بخواهی ، فقط لازم است راضی و پذیرا باشیی . وین دایر



آنکه بیش ا ز اندازه محتاط است بسیار کم کار انجام میدهد. شیللر

 

اندیشمندان را شاید بتوان نادیده گرفت و یا بزور خفه شان نمود ! اما تاریخ ، گواه هزاران سال فریاد رسای آنان بوده و هست . ارد بزرگ


نویسنده :بــاران
تاریخ: سه شنبه 1389/12/17 07:43 ب.ظ
دیوانگی و عشق


زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!
دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.
دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ … دو٬ … سه٬ … !


مشاهده در ادامه مطلب
نویسنده :بــاران
تاریخ: سه شنبه 1389/12/17 07:22 ب.ظ

افسوس... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد... برای آنچه از دست رفته آه !!!
موضوع: جمـلات زیبا،

نویسنده :بــاران
تاریخ: سه شنبه 1389/12/17 03:40 ب.ظ
داستان مرد بی جان

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،

مشاهده در ادامه مطلب
موضوع: داسـتــان،

تعداد کل صفحات : 13 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :