تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب سایه

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :سایه
تاریخ: سه شنبه 1393/06/11 02:52 ب.ظ

برای من همین دلتنگی ها بس بود

                      به زنجیرم نمی بستی..

خودم آرووم می ریختم از آویز دو چشم تو

                      تو پلکهاتو نمی بستی...




نویسنده :سایه
تاریخ: پنجشنبه 1393/02/11 05:26 ب.ظ


 گندمکم چه می کنی؟
   قصه عشقو می دونی؟
 طفلی دلم بازیچه بود
 این روزارو باور نداشت
 
        گفتم که عاشقش میشم
        رنگ شقایقش میشم
        دست نوازشش میشم
        نسیم ساحلش میشم
 
 طفلک دلم بازیو باخت
 با دست خود زندونو ساخت
 راهو از بیراهه نشناخت
 کسیو که دوست میداشت
 گرگ بودش ، لباس بره رو داشت
 
 طفلک دلم بازیچه بود
   این روزارو خبر نداشت
 فکر میکرد که شاد میشه
 از درد و غم رها میشه
 اما تا چشم باز کرد دیدش
 اسیر یک قفس شده
      طلسم شده
 جادوی چشم مست شده
با اینکه قفس در نداشت
 واسه پریدن پر نداشت...


نویسنده :سایه
تاریخ: سه شنبه 1393/01/26 06:38 ب.ظ

 من از پرواز میترسم..
 من از پایان این آغاز میترسم..
 من از سیمای دل دادن
 به این دلهای بی مقدار میترسم..
 من از رسوائی این دل
 سر هر کوی و هر بازار میترسم.!
 من از بازیچه شدنهای این دلِ بیمارمیترسم...
 من از اشکی که می ریزد به پایِ دار میترسم...
 به محرابی که می ریزد دلی با غصه ، می خندم...
 من از بغضی که می گیرد گلویم را پی دلدار ، میترسم...!


نویسنده :سایه
تاریخ: دوشنبه 1392/12/5 06:17 ب.ظ
  روزگاریست دلم خواب   تو   را می بیند...

  خود خطا کرده ولی سرزنش هاش مرا می گیرد.!

  روزگاریست دلم با تب   تو   می میرد...

  هر که از ره می رسد نشان   تو   را می گیرد.!
  
  به خیالش که   تو   هستی ، دست   تو   را می گیرد...
  
  می شکند  ، 

  می شکند  ، خنده را از لب من می گیرد.!

  روزگاریست دلم خواب ز من می گیرد...

  خود جفا کرده ، از چشم منش می بیند.!


نویسنده :سایه
تاریخ: چهارشنبه 1392/11/16 02:04 ب.ظ

میشود بر گریه های هر شبش ،

یک نفس مهمان شدُ ، اما...نگفت.!

میشود بر جان بر لب گشته اش ،

یک تبسم گریه شدُ ، اما...نگفت.!

میشود بر خامی اش خندیدُ رفت

ساده از رؤیای دلتنگی شکفت

میشود در خلوتش یک راز شد

بر جای پای اشکهایش ، پنهان شدُ ، اما...نگفت.!

میشود بر تار مویَش شانه شد

ماه شد ، بر شانه اش بوسیدُ ، اما... نگفت.!

میشود بر غمهایش ناله شد

بر در کویش فنا گردید و مُرد

اما....

نگفت...!



نویسنده :سایه
تاریخ: یکشنبه 1392/10/22 01:20 ب.ظ

       طا لع گو زبانت لال ، مگر میشود دلباختۀ چشم خود شد.؟ 

  نمی دانم در تقابل برکۀ زلال و چشمان نرگس چه گذشت که هر دو عاشق شدند؟! 

  تقدیر چه بود که خود صید شکار خویش شد ؟! 

  برکه آرام آرام ازهجوم تند شب بارانی زلال میشد..

  نا گهان گم کرده راهی به کنارش نشست.. 

  میخواست از زلال برکه  بنوشد که قیامتی برپا شد.! 

  برکه گریست اما چشمان نرگس  رازی را ترسیم کرد که پنهان بود..

  یکباره تمامی جنگل از حرکت ایستاد.!

  همه محو تماشای دو دلداده ..

  برکه عاشق شد اما ، چشمان نرگس میخواست همزمان دو عشق را در دل خود جای دهد:

  زیبایی زلال برکه و چشمان خویش.. 

  ناگهان نرگس ازهیبت این عشق تهی شد..... 

چشم خود دیدُ به جانش خیره ماند        

غم فزون شد به  فغانش خیره ماند

لحظه لحظه آب شد در برکه ریخت

برکه هم آتش گرفت ازهم گسیخت

برکه ازهیبت شکست و آه شد

چشم نرگس هم ردیفِ ماه شد

نرگس از بیداد عشق طغیان گرفت

برکه هم برکوکِ سازش جان گرفت

نرگس از سیمای برکه دشنه بردندان گرقت

برکه هم ازخواب نرگس ترشد و پیمان گرفت

نرگس از خیمه ی شب قامتش چون طاق شد

برکه هم ازمستیِ صبح وسعتش چون جام شد

 



نویسنده :سایه
تاریخ: سه شنبه 1392/10/17 06:23 ب.ظ

صندوقچه ی خاطرات

به  آرزو - به تلاطم - به یک راز می ماند..

شایدم به حصار تیرهای روبروی باغ می ماند

آنچه در صندوقچه ی خاطرات پنهانم ، بود..

آرام آرام خودنمایی میکند..

مرا به کوچه کوچه ی دلداگی هایم ، می برد

نمیدانم از کجا آمده !

اما ، پایش را بر گلوی بغض هایم می فشرد

ظاهر آرامم را می بیند ، اما نمی داند از درون ویرانه ای تمامم..!

با معصومیت چشمانش ،

تمامی آنچه را که از جنگ عشق سوزی برایم مانده هدف گرفته.!

کاش نمی دانست..

آنقدر خسته ام که نای مقاومت ندارم..!




نویسنده :سایه
تاریخ: شنبه 1392/10/14 01:28 ب.ظ


  مینویسم برایت..

  از غبار سایه مینویسم ..

  از هجوم نابسامان عقل در هیبت یک سبوی شکسته !

  از امواج وحشی خواستنهای بی ثمر ..

  از حماقت – از تمنای پنهانی که فریاد نشد !

  تو ای شاخه ی گندم که با باد میرقصی :

  من از نسیم گذرش هنوز میلرزم...

  مینویسم ..

  از کشمکش میان دیده و دل که هر دو خام شدند !

  از پریشانی گزنده ای که دشنام شد ..

  مینویسم ..

  از تلخی زهری که خود بر جان زدیم !

  اما شاخه ی گندم تو نپرس !

  از هیجان یک نگاه که مبهوت ماند ..

  از تقابل نابرار .!

  مغلوب یک پندار – یک پیله ی خود تنیده ..

  از فریادهای در اسارت مانده .!

  از سایه هایی که در تاریکی محو میشود..

  از شاخه های گندم که زیر رگبار باران شکسته میشوند !

  از همایش هر شب اشک با یک قلب زخمی ..

  از جشن برکه با چشمان خیره مانده ی نرگس !

  از همان تمنای پنهان سرکوب شده که طبل بیداد شد ..

  مینویسم اما تو نخوان !

  از هجوم این بغض وحشی با معرکه ی تنهایی خویش.!

  از هیاهوی یک مرداب ..

  از غربت پلکهایی که در سایه روشن صبح خواب میشود..

  مینویسم ..

  شاخه کندم اما تو نپرس..!



نویسنده :سایه
تاریخ: دوشنبه 1392/10/9 05:20 ب.ظ

 

تمام سادگیت را بردار 

از آویز خیالم خالیش کن..

از تبسم دیوانگیت ، رهایم ساز

بشکنم

اما ، غریبانه تمنایم مکن..

از صداقت چشمانت آئینه ساختم 

بشکنش

اما ، با بی صبریت کدرش مکن

تمام دلتنگیهایم را می نویسم

پاره پاره اش کن..

اما ، با سردی خاطراتت

 تزئینش مکن

بگذار در سراب تشنه ای

 خواب شوم...!



نویسنده :سایه
تاریخ: چهارشنبه 1392/10/4 04:29 ب.ظ


در هیاهوی خاموش این شهر بی انتها

 خوابی را تعبیر میکنم به وسعت خاطرات یک شب از تنهایی

به آزادگی یک دیده از غربت

 به تمنای یک قطره از اشک ،

 به روشنایی سوسوی یک کرم شب تاب

 غمگین ترین لحظه هایم را مینوشتم تا همراهی بیابم و شریکش کنم

اگر بخواهی در باغ ، صنوبرها را تقسیم کنی

 یا نفس عطر گلها را ، همه شریکت میشوند

اگر بخواهی آواز عاشقانه بلبلان را فریاد کنی همه همنوایت میشوند ،

 اما در غم تنهایی ما کسی همدم نشد!

در عبور قطرات اشک که عشق را ترسیم میکرد

 تنها مژگان خیس بدرقه گو بودند

 تا آنجا که سنگینی قطرات را تاب می آوردند

از خود جدا نمیداشتند اما هنگام وداع تمامی پیکرشان میچکید

در همایش اشک و مژگان و گونه ، پیکر زخمی واژگون افتاده است..

نه باران و نه نسیم و نه سراب التیامش نمیدهد..

 گل واژ ه ای مینویسم  از عطر آرزو – از نفس همراه از لحظه های بودن در کنارت

 از همان اشتیاق که قربانی نگاهت میشد .

 از همان ابتدای بودن ، از خواستن تا بوئیدن عطر نفسهایت

 از پیچش نیلوفر بر قامت همان آرزوهای قدیمی – همان رویا که میباید تا ابد به دنبالش گردید

 و تا نیابی نمیدانی که کیستی.؟!

کم کم می آیم که باور کنی

 از کنارت آهسته میگذرم و با نگاهم میگویم که میشناسمت

از ابتدا میشناختمت اما نمیدانستم که کیستی ؟!

نمیدانستم که چگونه معنایت شوم؟

یا چگونه بگویم که باورم بودی ؟

تصویری را  از گوشه گوشه ی فلبم تماشا میکردم و آن نگاه آشنایت همیشه با من بود – آرام نداشتم تا بیابمت و بگویم که تو همانی..

همان که من در قصر آرزوهایم عکسش را قاب طلا گرفته بودم..

همانی ، حتی من گرمای آغوشت را میشناسم.

بدون آنکه تو بدانی از آتش لبانت بارها سوخته ام..

بدون آنکه بدانی در لحظه های تلخ بی کسی در آغوشت چون طفل کوچک آرمیده ام

و تو مهربانانه نگاهم کردی ، من حتی راز نگاهت را میدانم..

حتی تمنای پنهان تو را میفهمم..

در تمامی بیقراری رویاهایم با تو بودم ، اما تو نمیدانی

باورم بودی در کنج تنهائیم و تو نمیدانی اما تو همانی..

 در پهنای بیکران این دریای منتظر طوفان ، من ماندم و خاطرات تو با زورق کوچک و پوسیده

 نه او توان امواج طوفانی دریا را دارد و نه من

تنها حسرتم غرق شدن با خاطرات توست در وسعت دریا تا جایمان شود

قبل از  آنکه طوفان به سراغ زورق خسته تنهائیم بیاید ،

 خود آن را خواهم شکست..!

تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :