تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مطالب تنها شو

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :تنها شو
تاریخ: یکشنبه 1392/10/22 10:56 ب.ظ
یه دفعه نگاهم خورد به بالا
زل زده بود به من
ناگهان چشمکی زد بر من
من احساس خوشی داشتم
او را هوسی میپنداشتم
اما نه ! باز چشمکی دیگر او را!
من نیز ناگه به نسیم خیالی زاو
چشمکی زدم در جواب او
اری!
عاشقم شده بود
فکر میکنم دلش گیر من است
چون چشم بر نمیداشت زمن
ستاره قلبش تند تند میزد
تلپ تلوپ تلپ تلوپ
و مدام چشمک میزد
فکر میکنم دلش هم گرفته بود
چون ناز میکرد گاهگاهی
دلبسته شده بود به من
ساعتها خیره میشد به من
 تا که دم دم صبح
دیدم گذاشت و رفت
بی معرفت بود
بدونه خدافظی رفت!



(ساعت 2 شب پست در کنار اسلحه تازه خوابم هم پریده بود 19/10/92)

موضوع: شعر،

نویسنده :تنها شو
تاریخ: سه شنبه 1392/10/10 10:58 ب.ظ

اینم سوغات اموزشی البته یکمش و با سانسور!




روزگارم میگذشت همچوقطره باران----خوش بودم در جمع خانه ویاران

تا که شد درسم رو به پایان----سربازی میکرد خودرانمایان

تا به خود امیدم دیدم همی----مانده زخوشیهایم اینک وقت کمی

گفتند که باید مرد شوی----درمیان ادمیان ادم شوی

گفتندکه سربازی سخت نیست—جز زندگیست و بخت نیست

دردلم ترس بود و هزار سوال----این خوشیهابودکه میرفت به زوال

ماکه بزورمیکردیم ادااعمال دین را---پس خدا به خیر کند اینک این را

رفتیم و گرفتیم دفترچه را----چون باید میرفتیم دگربودن چرا؟

گذشت وامد برگه سبزدر خانه همی---می کردیم شادی پس از غمی

ناگه دیدم که افتادم به ارتش----ماهمکه داستان ها شنیدم از ارتش!

شدیم دست به دامان پارتی—ای امان امان از پارتی

شددرست و شدیم نیروی سپاه—همان محل عشق و صفا

شدیم نیروی سپاه نیشابور-همانجا که بود خیلی خیلی دور

اخر شدیم روان مثل رود---همانجاکه میگفتندهست هتل باغرود

چون رسیدیم دردژبانی –ماراگشتند  چوجانی

روزاول ساتربردند مارا –انواع لباس دادن مارا

یادم نمیرود این را—ان کلاس اولین را

روز اول بود می دیدیم سیدحمید را---با انهمه ترس و لرز سید حمید را

تیپ زده بود چون درون فیلمها---ما هم که میلرزیدیم همچو بیدها

میگفت سوت اول میدوید—تا تهه دنیا میدوید

سوت دوم هرکجا هستی ---نشسته سرجایت هستی

سوت سوم باتمام سرعتت-خیز میروی با تمام دقتت

می گفت سه اصل تاکتیک را----سرعت و دقت و سکوت را

یادم نمیرود انهمه ترس را---انهمه خواب و کابوس را

فرمانده گروهان اقای مرشدلو---که میترسیدیم ازش مثل لولو

می کرد بیچاره چقد تلاش—داغ میشداما مثل تیر کلاش

کلاس اداب اخر خنده بود ---اخرش امام درد پا و گریه بود

استاد اداب بود خلوصی—اخرسر باید دستش ببوسی



نویسنده :تنها شو
تاریخ: چهارشنبه 1392/10/4 11:50 ق.ظ

در فکر شورشم
یا نه فرار از من به تو
اری تونلی باید کند
به وسعت چشمهایت
و ارام ارام باید امد
مبادا که خبر دار شود
زندانبان دل تنهای من
اری باید گریخت
دیگر جای من در من نیست
اینجا بوی تنهایی گرفته
باید امد سوی تو
سوی لبخندهای زندگی بخشد
سوی سرزمین بودنت
باید گریخت از زندان تن
باید تو را تسخیر کنم
همه تو باید اسیر من باشد
تا ابد
تا انتهای بودن

سعید4/10/92


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی :انتهای بودن ،
نویسنده :تنها شو
تاریخ: جمعه 1392/09/29 09:47 ق.ظ
روبروی حرم امام رضام کیا دعا میخوان؟ هوا یخه بچه ها .فردا خونم انش الله .اینم از توفیق اجباری سربازی


نویسنده :تنها شو
تاریخ: پنجشنبه 1392/09/7 07:47 ب.ظ
معنی زندگی رو وقتی میفهمی که همه چیز اجبار میشود .

سرباز نمونه سعید علی زاده
روبروی باب الرضا .مشهد مقدس .
7.09.1392
موضوع: سعید علی زاده،

نویسنده :تنها شو
تاریخ: شنبه 1392/07/20 03:23 ب.ظ
سربازی ...خب دیگه اینم یه مرحله از زندگی ادمه و یه تجربه جدید .باور کنید طبق تحقیقات کسایی که سربازی رفتن و کسایی که نرفتن خیلی تفاوت دارن از من گفتن بود ههه .خب منم یک ابان اعزام میشم هر چی قسمت شد .باید از خیلی چیزا دل بکنم از جمله نت و برا همینم دیگه نمیتونم نت بیام تا موقعش که بشه .ولی سعی میکنم اولین فرصت بیام و پست بذارم و جواب بدم کامنتها رو این اخرین مطلب قبل رفتنمه .از همه دوستان میخوام که اگه خوبی بدی دیدن ببخش و حلال کنن .یا علی مولا حق


نویسنده :تنها شو
تاریخ: دوشنبه 1392/07/15 12:10 ب.ظ
اولین چیزی که به نظرتون میرسه .یعنی اولین کلمه رو بگید بعد خوندن این کلمات.

1.عاشق


2.مدرسه ودرس

3.باتو...اینم

4.تنهاشو
موضوع: سعید علی زاده،
کلمات کلیدی :سوال ،تنهاشو ،سعید ،باتواینم ،
نویسنده :تنها شو
تاریخ: جمعه 1392/07/12 09:15 ق.ظ


دوزخ تو تنها امید من است

گر چه دور است مرا زتو

میدانم این امید اخر من است

ولی میدانم اخر نزدیکم زتو

نویسنده :تنها شو
تاریخ: سه شنبه 1392/07/9 08:52 ق.ظ


زندگی تاریک و سخته وقتی نباشی

دل من کارش تمومه وقتی نباشی

وقت رفتن گفتم که اگه نمونی

میشکنه شیشه عمرم وقتی نباشی

نویسنده :تنها شو
تاریخ: یکشنبه 1392/07/7 12:01 ب.ظ


کلمات سنگین میشوند دروصف تو

ای نقش راز زده بر اسرار خویش

تا کی توان بودن در حصرت نگاهی

ای وعده داده به روز قرار خویش

(س.ع)



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :