تبلیغات
محفل ادبی با تو...اینم - مصاحبه اختصاصی با نیلوفر خانم :« نویسنده باتو...اینم »:

تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :سید میلاد
تاریخ: شنبه 1390/02/31 05:30 ب.ظ

سلام به همه دوستان خوب و مهربان باتو...اینم...

بعد از گذشت چند ماه ؛ توفیق داشتیم...مجددا مصاحبه ایی رو با یک عزیز دیگه از وبسایت باتو...اینم

داشته باشیم؛ شاید جای خالی مصاحبه با نیلوفر خیلی تو چشم بود و همینطور بر اساس آخرین نطر سنجی

این مصاحبه صورت گرفته است



http://s1.picofile.com/file/6355722332/mosahebe_ba2inam.png

نیلوفر  خانم 26 ساله ما از محدود نویسندگان باتو...اینم هستند که خودشون دست به قلم میبرند و اشعار

و نوشته های گوناگونی را در اختیار علاقه مندان به شعر و ادب قرار داده اند؛

اگه برید نظرات مصاحبه های قبلی رو بخونید ؛ نیلوفر همیشه به ما گیر میداد که چرا خشک مصاحبه میکنید

و یا چرا سوالاتون ریز نیست...

خلاصه ما سعی کردیم...تا میتونیم سوال پیچش کنیم؛همچنین خود نیلوفر خیلی خوب و جامع و زیبا پاسخ میدادند

برای همین موضوع من خودم خیلی دوست داشتم سوالات دیگه ایی بپرسم...که متاسفانه وقت و مشغله

یاری نکرد


گوشه هایی از مصاحبه :

1- ساکن تهران ولی زاده شهر شالی و آبهای آبی دریای خزر هستم!

2-ساعت 4:25 دقیقه به دنیا اومدم!

3- بین خواب و غذا....خواب رو انتخاب میکنم!

4-عاشق شدم!

5 - نفر بعدی با آریایی مصاحبه کنید!!

پیشنهاد میکنم به ادامه مطلب رفته ؛ و این مصاحبه رو مطالعه نمایید

سلام نیلوفر خانم, ابتدا خودتون رو کامل معرفی کنید

اول سلام به شما و همه ی دوستای نازنینم ... نیلوفر  هستم .....فامیلیم بزارید سِكرِت بمونه...بچه ی زمستون ...دی ماه ....ساكن تهران ....زاده ی شهر شالی و آبهای آبی دریای خزر....لاهیجان ...حسابدار هستم ....

یعنی سنتون هم سکرته؟
نه چرا سكرت ....ششم دی ماه سال شصت و چهار ...ساعت 4:25 دقیقه ی صبح نیلوفر ..... دیده به جهان گشود

بهترین سرگرمیتون چیه؟

با تو بودن ...با تو گفتن بهترین لحظه ی دنیای من است (چشمك) معمولا نت ....سرگرمی منه ....


چرا به وبلاگ نویسی رو آوردین؟

شاید بخاطر اون خلا كه همیشه دوست داشتم بنویسم ...شعر ...نثر ....اما نتونستم توی زمینه ی مورد علاقه ام كار كنم....


به نظرتون فرق جامعه مجازی با واقعی چیه؟

خوب مطمئنا جامعه ی غیر مجازی خیلی واقعیتر و قابل باورتره ...جامعه ی مجازی حسنش اینه كه تو می تونی تمام حرف دلتو بزنی ...خیلی راحت ....


در مورد علایق خودتون برامون بگید...(در مورد هر کدام از موارد زیر نظرتون رو بگید)
غذا....رنگ...عشق...ازدواج...دوستی...دانشگاه...

(غذا).......غذای روح من است چشیدن حضور شیرین تو (چشمك)...در كل  با خوابیدن بیشتر موافقم تا خوردن ....ولی خوب قرمه سبزی غذای مورد علاقه مه...

-خوب از اونجایی که معمولا عصرا میومدید سایت معلوم بود دیگه...خواب بودید پس!

(رنگ) (رنگ دنیای من است طرح قشنگ لب تو)صورتی رو خیلی دوست دارم  در كنارش نارنجی هم همینطور ...(.ازدواج)(من و تو زوج شدیم پشت دو دیوار بلند..چه كسی فرد شدن را به دل ما ره داد) ...خوب یه تحول توی زندگیه ....

 (دوستی ) ( دوستی حس قشنگیست كه در عمق نگاهت  مخفیست)....اگه منظورتون دوستی دو جنس مخالفه ....خوب نمی تونم بگم مخالفم اما توی یه مسیر درست قبولش دارم ...اینكه توی اون مسیر بتونی خیلی چیزای مثبت رو یاد بگیری ....كلا با دوستی های ناب موافقم تا دوستی های ساده......

(دانشگاه)0 و تو را گم كردم ...آنچنان ساده كه پیداكردم ...یه جا پر از خاطرات ..... حداقل برای من...( چقد حرف زدما با خنده )

به نظرتون بهترین دوستی بین 2 تا همجنس تشکیل میشه یا 2 غیر همجنس؟

می تونه توی هر دو تا شون باشه ....من با هر دوشون موافقم

اگه کسی تو اینترنت بهتون پیشنهاد ازدواج...دوستی...دیدارو...ر و بده چه عکس العملی نشون میدید؟

خوب من دوستایی دارم توی نت كه بعد از یه مدت ارتباط نتی دیدمشون ...حتی توی همین سایت..... اینو غیر منطقی می دونم كه دو نفر كه از طریق نت با هم آشنا میشن نمی تونن دوستای خوبی در دنیای واقعی باشن ....ولی خوب ازدواج خیلی غیر قابل هضمه برام...كاملا با این قضیه مخالفم

آیا تا حالا عشق رو به معنای واقعی درک کردی؟راحت تر بپرسم!عاشق شدی؟

و عشق تنها عشق ...مرا به حجم نیلی چشمان تو زنجیر كرد...............بله عاشق شدم ....


یه خاطره شیرین و یه خاطره تلخ زندگیت رو برامون تعریف کن :

خاطره های شیرین و تلخ زیادن ...نمیشه دو تا بگم؟؟؟ (خنده)
رسیدن به مرز نگاهت ....چون شكر در چای حَل میشود دروجودم و  مرا شیرین میكند .....
یكیش تجربه ی عشقه ...
دومیش اینكه اولین سال بعد از تحصیلم دانشگاه قبول شدم اونروزا خیلی برام  قشنگ بود....
خاطره ی بد ......
روزی كه او بوی سرد خاك گرفت


اگه بخوای خودت رو در یک جمله توصیف کنی...اون جمله چیه؟


نیلوفر....كسی كه كوچه ی لبخند رو خیلی دوست داره اما دلش راهو گم كرده


دوست داری بار بعد با کی مصاحبه کنیم؟

آریایی عزیز.....روحیات خیلی از بچه ها رو میشه تا یه حدودی توی نوشته ها و شعرائی كه میزارن شناخت...روحیه ی ایشون برام ناشناخته ست ...




سوالات باتو...اینمی:

از وقتی با باتو...اینم آشنا شدی ؛اصلا مزیتی برات داشته؟چیزی به زندگیت اضافه شده؟


با تو اینم با محیط دوستانش خیلی برام قشنگه ..مهمترینش پیدا كردن دوستای خوب.....
گاهی بعضی مطالب  ...مخصوصا مطالب آقا محسن برام آموزنده بوده....
بعضی شعرها و دست نوشته ها خیلی توی بهتر شدن سبك نوشته هام تاثیر داشته


چی شد با باتو...اینم آشنا شدید ؟

(رهگذر بود كسی ...كه مرا خواند به این وادی عشق) ....
خود سید منو به اینجا دعوت كرد ...و منم وقتی وب زیباشو دیدم .....اونقدر اینجا برام كامل و زیبا به نظر اومد كه مشتاقانه پذیرفتم و خوشحالم كه هنوز در كنار هم هستیم


رابطه اتون با هم اسمتون تو سایت..که به خاطر شما به جای نیلوفر..اسمش

 رو گذاشت نیلوفرانه چیه؟


من كلا با همه ی بچه ها رابطه ی خوبی دارم و دوستشون دارم .....نیلوفرانه ی نانازی هم كه هم اسم منه جای خود داره (بوس)


بهترین دوستتون در سایت کیه؟


سوالای سخت می پرسین .....همه دوستای خوبین .....مخصوصا قدیمی ترها ....
خود شما با شعرای زیباتون....نیلوفرانه ی نازم  با كوتاه نوشته های ناب....آقا محسن با جوابای كوتاهش ...
نیایش قشنگم با شعرا و متن های پر از دلتنگیش ...آرام ...كه واقعا اسمش آروومم میكنه با عكسهای زیباش ....آریایی عزیز كه همیشه حرمت شاعر ها رو به قشنگی حفظ میكنه...احمد جوون ....كه اومد با یه
عالمه مطلب اما الان جاش خالیه ...سونیا كه نبودنش حداقل برای من خیلی حس میشه ...
مهشید ماهم ...كه تا دلمون تنگش میشه یهو میبینی اومده...شیدا جونم و مژی خانومی كه با نظراشون  همیشه شرمنده ام میكنن...امیدوارم با جدیدتر ها هم یه عالمه مچ شیم.....


 صمیمی ترین دوستتون در زندگی خودتون...خبری از فعالیت های اینترنتی شما داره؟

آره .....حتی یه چند باری هم مطالب ارسالی داشته براتون

تا حالا کسیو به باتو...اینم دعوت کردی؟چه نویسندگی یا بازدید!

بله خیلی ها رو ...یكیش همون صمیمی ترین دوستمو.... اینجا اسمشو لو میدم ....رها


جدی؟رها خانم دوست شماست؟اتفاقا قلم خیلی زیبایی دارند و به همین دلیل من
دعوت کردم از ایشون...

بهتون تبریک میگم بابت داشتن دوست به این خوبی....

هم دوست ...هم یه نسبت فامیلی ...ممنون از تعاریفتون....بله دلنوشته های قشنگی دارن


تا حالا در مورد باتو...اینم با چه افرادی صحبت کردی؟

با خیلی ها ....هر كسی كه باهاش دوستم چه صمیمی چه غیر صمیمی ....من دوست دارم همیشه از دوست داشتنی هام به آدمای دور و برم بگم (لبخند)


از ارسال های چه کسی در باتو...اینم بیشتر خوشت میاد؟

سید وارد بحث های سیاسی شدی هااااا....مطالب  همه قشنگه


برای چه افرادی نظر میزاری در سایت؟

شخص خاصی مد نظرم نیست ....با هر مطلبی ارتباط عمیق برقرار كنم نظر میزارم ....


3 تا انتقاد مهمت رو به باتو...اینم بگو!....

مثل همیشه رُك دیگه

- بله....ما همین رک بودنتون رو دوست داریم

1-خود شما كه یهوئی غیبت میكنی(چشمك) و یه كم بچه ها انگیزه شون كم میشه ..

2- گاهی بعضی از دوستان زحمت میكشن یه مطلب طولانی میزارن ....اگه اونو به ادامه ی مطلب ببرن خیلی عالیتره ...حداقل اینه كه زیبائی ظاهری سایت حفظ میشه

3-هیچی فعلا .....فكر كنم خیلی غُر زدم


دوست دارید تو باتو...اینم سر به تن کی نباشه؟

خدا نكنه .....این چه سوالیه....دوست دارم روز بروز دوستی هامون عمیقتر شه


سوالات ادبی:

نیلوفر خانم...تا حالا چندین نوشته از خودتون تو سایت رفته...خصوصا شعر زیباتون برای باتو..اینم...
از قلمتون بگید...علاقه شما به نوشتن و....

(من و این عشقِ مُدام ....و تَب شعر)

من عاشق نوشتنم....یكی از دغدغه هام اینه كه یه روزی بتونم مطالبم رو به چاپ برسونم و اینكارو هم میكنم ...نه اینكه بگم مطالبم نابه ...نه ...فقط به خاطر اینكه اینجوری میتونم چیزی رو كه دوست دارم رو دااااااااااااد بزنم ..اون خلا رو از بین ببرم.... كلا با كوتاه نوشته ارتباط زیادتری برقرار میكنم ...


اتفاقا منم به دلیل همین احساس درونی خواستم کتابی رو از جانب باتو...اینم با نوشته های خود بچه ها چاپ کنیم,اما مشکلات مالی نزاشت...
انشا الله اگه این مشکلات حل بشه...حتما چاپ میکنیم....

حس میكنم نیاز به زمان داره كه بچه ها با هم مچ بشن ....كاش یه برنامه های دور همی و آشنائی با بچه ها داشتیم ....اینجوری شناخت ها بیشتر میشد و كارای این تیپی راحت تر پیش می رفت


آخر بعضی از نوشته هاتون میزارید نیلوفر تو...اینو به فرد خاصی تقدیم میکنید یا یه فرد خیالی ؟

بله ...اوونو به روح یه فرد دوست داشتنی   ...تقدیم میكنم و گاهی ...نه ....شاید همینجوری



به نظرتون بین داستان نویسی, شعر و یا دل نوشتهکدام آسون تره؟

هر كدومش جای خودش میتونه سخت باشه ....باید خلاق بود ...ولی برای من دلنوشته آسون تره ...شاید چون بیشتر از بقیه دوستش دارم

شاعر یا نویسنده محبوبتون کیه؟
شعرای فروغ رو خیلی دوست دارم ....و با بعضی از شعر های سهراب هم خیلی عمیق ارتباط برقرار میكنم....


چه زمان هایی معمولا دست به قلم میبری؟باید تو چه حسی باشی؟

وقتی كه غم سراغ كوچه دلم را میگیرد و به قلبم میكوبد



ممنون از شما بابت وقتی که گذاشتی نیلوفر جان...

حرف آخرتون رو بفرمایید:


ممنون از شما كه پر حرفی های منو تحمل كردین .....خوشحال شدم واقعا.....


حرف آخر ........
(یه پایان تلخ .....بهتر از یه تلخی بی پایانه )
امیدوارم پایان همه ی شما ...........شیرین باشه
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :