تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :سید میلاد
تاریخ: دوشنبه 1389/12/2 01:15 ق.ظ
سلام خدمت همه دوستان عزیز ؛

خوب بعد از اولین مصاحبه باتو...اینم با خانم شاعر سایت " سونیا خانم مجیدی " نوبت به شیدا خانم رسید ؛

ما هر مصاحبه سعی میکنیم...پیشرفت داشته باشیم و نقطه ضعف هامون رو رفع کنیم ؛

پس بازم در نظرات...نکات رو تذکر بدید به بنده ؛

http://s1.picofile.com/file/6355722332/mosahebe_ba2inam.png

شیدا خانم یکی از با سلیقه های گروه باتو...اینم هستند ایشون از انرژی فوق العاده بالایی نیز دارند ؛همین باعث

شده که تاپ پستر سایت باشند با نزدیک به 400 پست مفید و زیبا ؛ درادامه مطلب مصاحبه خواندنی با ایشون

رو خواهید دید ؛

گوشه هایی از مصاحبه :

- در ساعت  5:44 در 11 بهمن اولین پستم رو دادم

- پدرم گاهی اوقات شعر میگوید ؛

- هنوز عاشق نشده ام!

- قهوه تلخ فقط میبینم!

- اشعار و نثر های نیلوفر و سونیا رو دنبال میکنم

 - بعضی از نویسنده های وب رو حتی نمی دونم دخترن یا پسر!؟

-  اینم سوال من از نیلوفرانه !

و...

حتما این مصاحبه خواندی رو مطالعه کنید

با سلام خدمت شما ؛ ابتدا خودتون رو معرفی کنید ؛ ( به شکل کامل )

سلام دوستای گلم!

من شیدا  دانشجوی ترم 2 مهندسی صنایع غذایی دانشگاه تهران هستم.ساکن کرج هستیم.متولد

20 /1/70 یعنی الان 19 سالمه و حدود 2 ماه دیگه 20 سالم تموم می شه



شیدا جان قبل از اینکه بیای و به گروه بپیوندی حضور بسیار پر رنگی در سایت داشتی و من خودم

خیلی نظر هات رو دوست داشتم و اگه یادت باشه خیلی از شعر هایی که گذاشتم...همون هایی

هست که شما
در نظرات میزاشتی؛ اول بگو..چه حسی بود که اونقدر بهمون سر میزدی ؟ و بعد هم

بگو بعد از ایکه من پیشنهاد بهت دادم که به ما بپیوندی چه حسی داشتی؟


بله کاملا یادم هست.اون موقعه اسمم شیناز بود ...از همون اولی که قدم توی وب شما گذاشتم مجذوب محیط

گرم و صمیمیش شدم و کلا این جوری بگم بهتره عاشق این محیط شدم.و حتی از اینکه در نظرات این وب شرکت

کنم احساس خوبی داشتم.و این روز که برام خیلی مهمه و اون روز یعنی 11/بهمن/89 آقا میلاد در نظرات برام

گذاشته بودن اگه دوست داشته باشی جزءی از گروه ما باشی و من اصلا باورم نمی شد.و سریع از این فرصت

استفاده کردم و شدم عضو کوچکی از شما عزیزان.و اولین مطلب رو در ساعت 5:44 همون روز شعری از رهی

معیری فرستادم.

و الان که دیگه بیش از پیش عاشق این وب شدم



من میدونم که شعر گفتن ( شعر به معنای رعایت کلیه اصول قوائدی و نه اون هایی که من به قلم

خودم در سایت گذاشتم) کار حسی و استعدادی هست ؛ اما من حس میکنم..شما یی که این همه به

ادبیات و شعر علاقه داری اگه امتحان کنی و شروع کنی ؛ ضرر نباشه ؛تا حالا بهش فکر کردی؟


راستش تا حالا اصلا سعی نکردم که شعر بگم .شعر خوندن رو ترجیح می دم و این که با نظر استاد سهیلی

موافقم شاعر اول باید ادیب باشه.در خانواده ی ما پدرم گاهی شعر می گه شاید منم بعدا یه خط خطی هایی

کردم ولی الان زوده..



- میشه از شعر پدرتون..حتی یک بیت رو برامون بزارید؟

ای دل خونین شیدا تا به کی جور نگار

بس کن این دیوانگی،از سر بنه شوق بهار

گرچه در حسرت رویت نشد این دل سیراب

مژده ای دل،ز صبا می شنوم بوی بهار.........


- اگه بخوای خودت رو در یک جمله توصیف کنی؟ چی مینویسی برامون؟

دختری هستم که از دروغ و دو رویی و این که کسی از دستم ناراحت باشه بیزارم.

-آخرین کسی که از دستت ناراحت شد کی بود و چه زمانی بود و چجوری از دلش درآوردی؟

حدودا 2 ماه پیش یکی از بچه های دانشگاه بود که باهاش یه شوخی خیلی معمولی کردم ولی گویا ناراحت شده

بود منم ازش معذرت خواستم و همه چی به خوبی و خوشی تموم شد


- آیا تا حالا عشق رو به معنای واقعی درک کردی؟راحت تر بپرسم!عاشق شدی؟

به اون معنا نه متاسفانه




به نظرت بهترین سن برای ازدواج چه سنیه؟

به نظر من نمیشه عام گفت،خیلی شرایط برای ازدواج لازمه....که هر کسی در سن خاصی به اون پختگی می

رسه..




فرد مورد علاقه ات رو تونستی پیدا کنی؟

هنوز نه..



نظرت در مورد زندگی مشترک چیه؟

اگه انتخابت خوب باشه می تونه بهترین دوران زندگی هر آدمی باشه ،واقعا می شه تو این فضا رشد کرد...ازدواج

در نظر من خیلی مقدسه

ازدواج باید با تفکر باشه و مرحله ی شناخت در نظر من خیلی مهمه و در این دوران فقط باید از عقل استفاده کرد که

وقت برای عاشقی و از این حرفا بسیاره...

دوستی که به ازدواج برسه رو تایید میکنی؟دلایلت چیه؟

راستش من نمی تونم 100% نظر بدم ولی با توجه به تجربیاتم کار جالبی نیست چون خودم شاهد ازدواجایی بودم

که قبل از ازدواج دو طرف با هم دوست بودن و زندگی مشترک خوبی نداشتن هر کدوم بنا به دلایلی از جمله شک

دو طرف به همدیگه باعث اختلاف میشه

و این جور ازدواجا معمولا به طلاق می کشه ...

یکی دیگه از دلایل مخالفتم اینه که دو طرف در تلاشن بهترین چهره ی خودشون رو بروز بدن تا طرف مقابل رو جذب

کنن و چون احساسات بر دو طرف چیره می شه و ترس از دست دادن طرف مقابل باعث پدید اومدن این فاجعه می

شه




یه خورده از علاقه مندی هات برامون بگو ؛ تفریحاتت...سرگرمی هات و دنیای واقعیت و نه مجازیت!

من که تا چند ماهه پیش مشغول کنکور و این مسایل بودم ولی در حین کنکور در لحظات خستگیم فقط دیوان حافظ

کمکم می کرد.با خوندن شعرای امیدوار کننده حافظ کلا حال و هوام عوض می شد.

در بعضی مواقع آهنگ گوش می دم ولی نه همیشه الان اصلا یادم نیست آخرین بار کی آهنگ گوش کردم.ولی

بعضی وقتا شدید علاقه به این کار دارم.ورزش کردن رو خیلی دوست دارم.البته الان در خونه با دستگاه ورزش می

کنم.ولی در رشته های تکواندو ،بسکتبال،شنا،ایروبیک فعالیت داشتم.به جز طنز مدیری(قهوه تلخ)تلویزیون نگاه

نمی کنم.شعر زیاد می خونم.به جمع های خانوادگی علاقه دارم .بودن در کنار دوستان باعث آرامشم میشه...


تا حالا در مورد وبلاگ نویسیت و یا باتو...اینم...به دوستان حقیقیت چیزی گفتی و اگه آره...عکس العمل اونها چی بوده؟


بله با 2 دوستی که در دانشگاه باهاشون صمیمی هستم در این مورد صحبت هایی داشتم.کلا براشون جالبه چه

باتواینم چه وبلاگ خودم...البته دوستانم هم در زمینه وبلاگ فعالیت دارن



- علاقه نداری دوستات رو به باتو...اینم دعوت کنی تا نویسنده بشن؟

راستش من ازشون خواستم بیان ولی از دنیای مجازی خسته شدن...شاید بعدا بیان



تو سایت با نوشته های چه کسی بهتر رابطه برقرار میکنی؟

کلا همه بچه ها عالین ولی اگه بخوام اسم یکی رو بگم....

مطالب رئیس بزرگ آقا میلاد

-تا حالا به نثر ها و یا اشعار نیلوفر و سونیا توجه کردی و بخونی؟

بله تا جایی که زمان اجازه بده حتما این کار رو می کنم.چون از شنیدن احساسات دیگران لذت می برم.و در نظر من

شعر یکی از جنبه های انتقال احساساته

-اگه یه روز نتونی بیای سایت ؛ دلت میگیره یا برات زیاد فرق نمیکنه؟

دقیقا همین طوره،همش فکرم پیشه باتواینمه،یه حسه مالکیت روش دارم،دلبستگیه خاصی دارم،کلا عاشقشم



تونستی بین نویسنده ها و یا کسانی که نظر میفرستن برات؛دوستی پیدا کنی یا
رابطه صمیمی تری پیدا کنی؟

بله با مژگان سادات عزیز و آرام جون که همیشه به من لطف دارن...کلا خیلی بچه ها صمیمی نیستن علتش رو

نمی دونم،شایدم چون فقط در نظرات نمی شه با کسی صمیمی شد...در وب های دیگه من خودم شاهد بودم که

بچه ها بیش از این ها با هم در ارتباط هستن ،مثلا چت می کنن،زنگ میزنن،حتی قرار می گذارن و همه شرکت

می کنن.ولی در اینجا دوستی صمیمی با این مضمون تجربه نکردم.شایدم چون تازه واردم این اتفاق برام نیافتاده

- این مژگان خانم خیلی به نوشته هات علاقه داره ؛ نظرت در مورد ایشون چیه؟

مژگان عزیز همیشه با نظراتش منو خوشحال می کنه...و همیشه از دیدن نظرات زیباش لذت می برم...حس

صمیمیتش حتی در نظرات برام خیلی جالب و قابل احترامه و ملموسه...من که خیلی دوسش دارم

- چه پیشنهادی برای پیشرفت سایت داری ؟ البته پیشنهادات قبلیت مثل شرح حال و یا تغییرات قالب

خیلی عالی بودن و من اجراشون کردم؛اما بازم بگو!

راستش الان چیزی به ذهنم نمی رسه....همه چی عالیه

- نفر بعدی که قرار باهاش مصاحبه بشه بانو نیلوفرانه هست ؛ یه سوال همینجا بپرس!تا تو قسمت

نظرات همین مصاحبه بیاد جواب بده...!!


تصویر ذهنیت از من چیه؟چه ظاهر چه باطن?





-    به نظرت رابطه اعضا تو سایت صمیمی تر بشه و بچه ها بیشتر از حال و احوال هم باخبر بشن ؛

چه تاثیری داره در روند عملکردی خودمون؟

خیلی عالی میشه به نظرم گاهی اوقات عزیزان بهشون یه حس بی تفاوتی دست می ده...انگار که اصلا این

مطلبی که گذاشته شده ربطی به شخص اون ها نداره و فقط هر کی کار خودشو می کنه و پست خودشو ی

بینه.ولی اگه رابطه صمیمی باشه من نوعی هیچ وقت ساده از کنار مطلب دوستم نمی گذرم...و بچه ها راستش

من بعضی از نویسنده های وب رو حتی نمی دونم دخترن یا پسر!؟!؟!

این به نظرم خیلی بده


-خوب چه راهکار هایی برای صمیمی تر شدن جو گروه داری؟

به نظرم همین اطلاعاتی که شما بر مبنای مصاحبه طراحی می کنید می تونه کمک کنه و ما دوستان بیشتر باهم

و با روحیات هم آشنا بشیم و دیگه این که اگه مایل باشن گاهی با تلفن یا چت با هم در ارتباط باشیم...و فقط صرف

مطلب گذاشتن نباشه



-از وقتی با باتو...اینم آشنا شدی ؛اصلا مزیتی برات داشته؟چیزی به زندگیت اضافه شده؟

بله البته.اولین مزیتش به نظر من پیدا کردن دوستان گلی چون شماست.که با هیچ چیز قابل تعویض نیست...

و دیگر این که با اشعار زیادی که دوستان تهیه می کنن چه شعر هایی که دوستان خودشون می سرایند و چه

اشعار منتخب واقعا من که لذت می برم...

و شرح حال شعرا که به تازگی اضافه شده به اطلاعات خوده من هم بسیار کمک کرده...



- چقدر برای نوشتن هر شرح حال زمان میزاری و از چه کتاب هایی استفاده میکنی؟


تقریبا یک ساعتی زمان می بره...و از دیوان هر کدوم از شعرا به علاوه ی چند کتاب که پراکنده از شعرا شعر و

شرح حال دارن استفاده می کنم.ابتدا با دقت همه رو می خونم سپس از یادداشت هایی که برداشتم و نتیجه

گیری های انجام شده شرح حال آماده می شه



اینکه شما چقدر مذهبی هستی؟یعنی اعتقاداتون چطوره؟

راجع به مذهب راستش هر چی دارم از زمانی است که پشت کنکور بودم ،در سال گذشته من علاقه ی شدیدی به

جستجوی سوالاتم در این باره داشتم و به لطف خدا راهمو پیدا کردم ،من قبل از عید به دیدن برنامه ی سمت خدا

علاقه مند شدم و تقریبا هر روز این برنامه رو دنبال می کردم تا اینکه سفری به مشهد محیا شد من که تا اون زمان

چادر سرم نکرده بودم با خودم گفتم الان فرصت خوبیه برای این که این راه رو امتحان کنم و چادر سرم کردم...بعد

دیدم چه حس خوبیه...ولی راستش روم نشد ادامه بدم...تا اینکه رسیدم به جایی که دیدم چیزی نمی تونه جای

چادر رو برام بگیره و این شد که چادری شدم و خیلی خوشحالم که راهمو پیدا کردم.واقعا این راهه منه.من خیلی

چادرمو دوست دارم و باعث افتخاره منه.و البته خیلی سختی هارو تحمل کردم خیلی ها منوبه سخره گرفتن ولی

خدارو شکر الان دیگه تقریبا همه عادت کردن....

و واقعا امنیت را با چادر میشه تجربه کرد.و کلا رابطه خوبی با خدا دارم و خیلی دوسش دارم


- بهت تبریک میگم که راه حضرت فاطمه (س) رو پیش گرفتی و پوشش اون بانو رو انتخاب کردی ؛

چه افرادی کمکت کردن در چادری شدن؟

به اونایی که گفتن با این پوشش مثلا مانتوت مشخص نیست و اینا چی میگفتی؟

راستش به نظرم خدا کمک اصلی رو کرد،پدرم هم این شیوه رو مناسب دونست و کمکم کرد...

راستش توی خانواده ی ما کسی چادری نیست و چادر سر کردن من برای همه عجیب بود به نظرم حق داشتن...

نظرات بقیه افراد برام خیلی قابل احترامه ولی تصمیم نهایی رو خودم می گیرم...پس در این راه کسانی که

خواستند منو از این شیوه منصرف کنن من با خوش رویی با هاشون برخورد کردم و درآخر راهی که خودم دوست

داشتم انتخاب کردم...



-کلا اهل سیا- ست هستید؟ و اینکه در انتخا-بات شرکت کردید؟

اهل سیاست نیستم چون به عقیده ی من کسانی هم که دم از سیاس_ت می زنن چیزی از سیاس_ت نمی دونن

چون اگه قرار بود کسی بفهمه که اسمش سیاس_ت نبود.بله رای دادم..

-نظرت در مورد این کلمات چیست؟

سـ - بز ؟ خون ؟ شهید ؟ عشق ؟

جـ - نبـ - ش سـ - بـ - ز....

شهیدان....

پاکبازی و عشق بازی...

بهترین حسی که وجود داره...


  و سوال آخر و انحرافی!

تا حالا به لوگوی سایت دقت کردی؟ همون خانم چتر صورتی با اون آقا!

دقت کردی من لباس خانم رو پوشیده کردم؟


نظرت چیه؟


تا حالا دقت نکرده بودم....به نظر من که عالیه...دست شما درد نکنه


- آرزوی موفقیت میکنم برای شما شیدا خانم مرسی که وقت گذاشتید و این همه با حوصله

پاسخ دادی ؛


خواهش میکنم , منم آرزوی موفقیت میکنم برای شما و همه دوستان عزیزم
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :