تصویر ثابت

بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه


نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: دوشنبه 1396/05/30 09:53 ق.ظ
 من تنهاتر از آن 
بودم که تنهایی را حس کنم من تنهاتر از آن بودم که تنهایی را حس کنم

تنهایی مانند شبحی همراهم بود
گاهی با شیطنت های کودکانه به شانه ام می زد
و پشت درخت های انار پنهان می شد!
و گاهی کفش هایم را هم پنهان می کرد
تا از خانه بیرون نروم و کنارش بمانم!

من تنهاتر از آن بودم که تنهایی را درک کنم!

به مرغ هایم غذا می دادم
با سگ هایم حرف می زدم
و گربه هایم را به آغوش می کشیدم

با توپ پلاستیکی دولایه ام، به دیوار شوت می زدم
و با چرخم، تمام سر پایینی های محل را، طی می کردم
و می خوردم زمین، پوست پاهایم می رفتم
تنهایی بغلم می کرد!
نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: دوشنبه 1396/05/30 09:49 ق.ظ
 انسان با احساس با 
انسان احساسی فرق دارد انسان با احساس با انسان احساسی فرق دارد
انسان با احساس با عقل مسائل را بررسی می کند
و سپس وارد عمل می شود یا نمی شود!
به اتفاقاتی که در مغز و بدنش می افتد آگاه است
و زمان طغیان احساسات، بیشتر مشاهده کننده است!
در واقع بیشتر حس کننده است، نه غرق شونده!

اما انسان احساسی
به صورت آنی تصمیم می گیرد
و یا کلا در تصمیم گیری گیر می کند
او هیچ آگاهی و تسلطی
بر جریانات آب و هوایی ذهنش ندارد
با هر طوفانی که ایجاد می شود
به دور دست های درونش پرتاب می شود
و همیشه خسته و شکسته و کم انرژی ست!
نویسنده :رویا
تاریخ: سه شنبه 1396/05/17 10:16 ق.ظ

 

نازنینم !

 

عادت نیست از این فاصله برای تو نوشتن.. اجبار است.
اعترافش هم وحشتناک است
ولی‌ همین تاریکی‌
همین سکوت محض
این درد
تو را به من نزدیکتر می‌‌کند!
آدم ها
با حضور‌های کم رنگشان
با بودن‌هایی‌ که به بدترین وجه ممکن
با منطقی‌ که من نمی‌فهمم
با احساسی‌ که آنها نمی‌‌فهمند
واقعه‌ی نبودن تو را یادآوری می‌‌کنند!
بعد از تو
هیچ چیزِ آدم‌ها
جز لحظه ی وداع‌شان
برای من شور آفرین نیست.
 
"نیکی‌ فیروزکوهی" 

کلمات کلیدی :نیکی‌ فیروزکوهی ،
نویسنده :سید میلاد
تاریخ: چهارشنبه 1396/04/28 07:37 ب.ظ
سلام به باتو...اینمی ها...


یاد ایام بخیر...
.
موضوع: سید میلاد،

نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: دوشنبه 1396/02/18 01:25 ق.ظ
 سال ها در سوگ عشق 
اش بودم سال ها در سوگ عشق اش بودم
تا آنکه شبی کلاغی آمد
و با منقارش به پنجره زد و گفت:
ای انسان، امشب مهمان داری

گفتم: ای کلاغ ابله
منکه هیچکس را در زندگی ندارم
من سال هاست تنها هستم
و تنها خواهم مُرد

کلاغ گفت: ای زود رنج قضاوت گر
امشب مهمان های تو
مرگ ، زندگی ، و زمان هستند.

ساعاتی بعد هر سه وارد شدند
و رو به رویم نشستند

نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: دوشنبه 1396/02/18 01:20 ق.ظ
 دلم می خواست می 
توانستم دلم می خواست می توانستم
آنچنان دوستت داشته باشم که
هیچ مانعی در جهان نتواند
این احساس را
در نظرت کمرنگ جلوه دهد

دلم می خواست می توانستم به تو بفهمانم
زندگی بسیار کوتاه تر از آن است که
هم دیگر را قضاوت کنیم

دلم می خواست دست هایم را
در موهای سیاهت فرو می کردم
و در گوشَت تمام رازهای قلب سوخته ام را می گفتم

نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: دوشنبه 1396/02/18 01:17 ق.ظ
 کسی چه می داند چه 
اتفاق هایی می افتد کسی چه می داند چه اتفاق هایی می افتد
شاید اکنون که این متن را می خوانید
دو نفر با هم آشنا شده اند
و میان آن ها رابطه ای جاودانه شکل گرفته است.

شاید نوزادی به دنیا آمده
و یا شخصی از تصادفی مرگبار نجات پیدا کرده است
شاید هنرمندی اثری ماندگار خلق کرده
و یا انسانی از بیماری سختی رها شده است!

کسی چه می داند چه اتفاق هایی می افتد
وقتی ما در خیالات خودمان هستیم!

قطعآ میان این همه اتفاق های بد
و خبرهای مایوس کننده
رخدادهایی در جریانند که
ما را به زیبایی زندگی
و ادامه دادن دلگرم می کنند.

فرامرز فرحمهر
موضوع: فرامرز فرحمهر، دل نــوشته،
کلمات کلیدی :فرامرز فرحمهر ،
نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: دوشنبه 1395/08/3 09:01 ب.ظ


یک قدم مانده به رویاهایت کم می آوری
وقتی قلبی در سینه نداشته باشی
وقتی جوشش عشق، تو را به حرکت درنیاورده باشد
با خشم تا یک جایی پیش خواهی رفت
مانند واگنی که آتش گرفته است
برای زندگی باید دلیلی داشت..
دلیلی بزرگتر از رنج هایی که می کشیم
و آن همین عشق است
دلیلی که هرگز نیافتم..

فرامرز فرحمهر

موضوع: فرامرز فرحمهر،
کلمات کلیدی :فرامرز فرحمهر ،عشق ،زندگی ،
نویسنده :سونیا
تاریخ: دوشنبه 1395/03/31 10:30 ق.ظ

همه جا هستی

حتی در پنهان ترین گوشه ی دلم

حتی در نهان ترین سلول مغزم

اصلا اصلا چه فرقی می کند

باشی  یا  نباشی

وقتی برای من 

حتی عقربه ی قطب نما هم 

تمام جهات را 

"تو" ٬نشان می دهد !

نویسنده :سونیا
تاریخ: دوشنبه 1395/03/31 10:16 ق.ظ
خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد؟

چرا 

        اینگونه، 

                کافرگونه،

                         بی رحمانه 
         
                                  می خندی؟!


کلمات کلیدی :عشق ،دل نوشته ،جملات زیبا ،کلام عشق ،
تعداد کل صفحات : 1023 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
پستچی

ما در فیس بوک

پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
باتواینم
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :